جدا از عرق ملی و این داستانا من از اول کیمیا رو دوست داشتم و از همون بچگی با عشق میشستم بازیشو میدیدم خب🚶🏻♀
خودآگاهیم بیش از حده.
اینجوریه که توی سکوت نشستم ولی یه نفر توی ذهنم مدام میگه «ساکت نشین ، یه چیزی بگو ، یه کاری بکن» و نمیدونم چی بگم یا چیکار کنم. ساکت میشینم و از درون رنج میکشم.
انگار سکوت یه هیولای ترسناکه که اگه نابودش نکنم ، نابودم میکنه.