زمانی فهمیدم بابام چه اندازه زنداداشمو دوست داره ک نگاش میکرد و زیرلب میگفت زیادی حیفِ برا این بچه(((:
از میزان احساسی بودنم بگم
دو دقیقه قبل داشتم غصه ی رتبه رو میخوردم
الان دارم سر اینکه فخرالدین به طوبی گفت بمون اکلیلی شدم💘
داییم هر جا کم گذاشته ؛
تو این بخش از تربیت بچه اش که وقتی وارد خونه میشه میگه :
سلام قشنگممم و میاد بوسم میکنه🥲" کم نزاشته :)))
حس تنها بودن؟
اونجایی که حالت خوب نیست و میری تو مخاطبین تماس و میبینی کسیو نداری که بهش زنگ بزنی.
آدمیزاد نمیشه همیشه با نبودنا کنار بیاد، حقشه که گاهی هم با یه بدونایی سوپرایز بشه.
هربار با خودم میگم دیگه بدتر از این نمیشه و زندگی سعی میکنه به روشای متنوعی از حرفم پشیمونم کنه.