نمیدونم چرا دل کندن از چیزی که نداریش ولی رویاهاش همراته سخت تر از چیزی که داری ؛
یِ چیزایِ خیلی ریزی میتونه خوشحالم کنه و باعث بشه راحت بخوابم که تو اصلا فکرشم نمیکنی.
من اخلاقای بدِ زیادی دارم.
یکی از این اخلاقا اینه که ؛ من اگه به کسی اهمیت میدم ، باید همون موقع بهم برسه و فیدبک بگیرم ازش.
وگرنه یه روزی دیر یا زود خسته میشم. هیچی به روی خودم شاید نیارم ولی کم کم کمرنگ میشم و دلم سرد میشه.
مثلا یه روزصبح که از خواب پاشم، میبینم قد کوه دماوند خسته ام و تصمیم میگیرم از اهمیت دادن دست بکشم.
یه آدم کاملا متفاوت میشم.
نمیتونه بفهمه شاید از چند وقت قبلش دلم یخ کرده.
نمیدونه که "منِ" عادی همینه که داره میبینه.
دنبال چرا میگرده.
ولی نمیدونه جواب چراهاش ، تو رفتار خودشه.
صبر و تحملم زیاده ، ولی وقتی آستانه صبرم لبریز میشه یهو ول میکنم میرم.
حتی اگه تخم چشمم باشه، میکَنم، میندازم دور و میرم.
این روزا هوای رفتن تو سرم طوفانیه . .
کمتر از یک هفته دیگه تابستون تموم میشه و من نه مسافرتی رفتم ، نه آفتاب گرفتم، نه با دوستام ترکوندم ، نه پول پارتی رفتم ، نه تور کویرمو رفتم ، نه استوری باغ گذاشتم ، نه رقصی ، نه مهمونی ، نه دورهمی، هیچی هیچی و حقیقتا خاک بر سر من.🫠
به نظرم "از تو توقع نداشتم" غمگین ترین جمله ی دنیاس ؛
یعنی میگه ببین تو تنها کسی بودی که باورت داشتم تو دیگه نباید خراب می کردی :)))
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
کمتر از یک هفته دیگه تابستون تموم میشه و من نه مسافرتی رفتم ، نه آفتاب گرفتم، نه با دوستام ترکوندم ،
تنها جایی ک رفتم به **بود((:
دلم یک روز رو میخواد که با کسی بحث نکنم ، گریه نکنم ، عصبی نشم ، دلم نخواد بمیرم و همه چیز خوب پیش بره همینقدر ناممکن.