واقعا قراره با همین مغزی که دارم تا ابد زندگی کنم؟ زیادی فکر میکنه ، خیلی آزاردهنده است.
- شبتونبیغم 🤍"
ذهنِ عزیزم ، هیچ خبری نیست بهخدا ، همهچیز خوبه ، نشستیم دیگه ، چرا مضطرب میشی آخه؟
همش حس میکنم یه دبیر جا مونده من نام نبردم ؛
فکرش درگیرم کرده نمیزاره بخوابم :)
یکچیزی تو وجودم ناراحته ، سعی میکنم حال خودم رو بهتر کنم اما بیفایدهست ، انگار بخشی از وجودم غمگینه ، میخواد تنها باشه و دیگه میو بی میو.
ببینید عزیزان ؛
اینکه شما متعهد هستید وظیفه ی شماست،
اینکه دروغ نمیگید و روراست هستید هم همینطور.
این وظیفه ی شماست که اگر طرف مقابل علامت سوالی در ذهنش ایجاد میشه ، رفعش کنید و توضیح بدید.
این وظیفه ی شماست که محبت ، توجه و انرژی خرج کنید ،
برای آدمی که "خودتون" به صورت شفاف "ادعا" میکنید براتون مهمه.
رفع ابهام درباره ی رفتار های اشتباهتون و عذر خواهی و ابراز پشیمونی و جبران اشتباه هم وظیفه ی شماست.
اینکه دیگران اینطور نیستن ، دلیل موجهی نیست که شما "لطف" میکنید که درست رفتار میکنید ،
بلکه شما در حال انجام وظیفه ی انسانی خودتون هستید.
منت انسانیت رو سر کی میذارید دقیقا؟ خب انسان نباشید و با غیر انسان ها زندگی کنید.
حتی مهربون ترین آدمام واسه خودشون حد و مرز دارن ، انقد بهشون فشار نیارید که مرزاشونو نادیده بگیرن چون اونوقت میتونن ترسناک ترین آدمای دنیا بشن.