گفتم بهتون دیروز که از خونه در اومدم ؛
همسایه مون دید یجوررر بلند اسممو صدا زد گفت به به بالاخره از خونه در اومدی🤣نمیدونم چرا خجالت کشیدم💔😂
و امروز غروب خالم اینطرفا اومده بود جلو درمون بود
بعد من با شوهر خالم سری قبلی سر مسائلی قهر کردم (بهش گفتم بیا بریم بیرون ، بهونه اورد که قم نیست همون روز تو خیابون دیدمش😂) دیگه آره
دم در یکی من میگفتم یکی اون . .
همسایه های همیشه در محل حاضر هم غرق تماشا و تفریح بودن و میخندیدن به ما💔
بعد جای باحالش اینجاست
ما یه سری چیزا و رمزا بین خودمون داریم
بعدش همسایه مون از مامانم پرسیده فلان چیز یعنی چی🤣
مامانم گفته بین خودشون والا منم زیاد نمیدونم
چی میشد دور نبودی ، همسایه رو به رومون بودی ، دمپایتو میپوشیدی میومدی باهم یه چایی میخوردیم.