من خیلی درد کشیدم.
میخوام فقط یروز صبح که بیدار میشم یکی بگه “صبح بخیر تا الان خواب بودی ، به زندگی واقعیت خوش اومدی”.
خیلی مهربونم باید یکم عوضی تر باشم.
این یه بوجی موجی رو هم میکنم و دیگه فقط نفرت پراکنی ، نفرت پراکنی ، نفرت پراکنی.
گفتم من زودرنج و بیتفاوت نیستم عزیزم ؛
فقط دیگه جا واسه زخم و جون واسه مراقبت از کسی غیر خودم ندارم.
مشکل من اینه که یادم نمیمونه حرفم رو واقعاً به طرف زدم یا توی مغزم باهاش مکالمه کردم.
آدمها بهم یه درس بزرگ دادن اونم اینکه همیشه جواب خوبی و محبت نمیتونه خوبی و محبت متقابل باشه.