هدایت شده از ꜱɪʟʟᴀɢᴇ
⁰⁰:⁰¹
دو صفرو ڪنار هم دیدم...
گفتے آرزو ڪن!
تا اومدم بگم "تو"
ثانیہها بہ دقیقہها تبدیل شد و بہجاۍ چهارمین صفر یڪ قرار گرفت...
و فهمیدم طُ غیرممڪن ترین آرزوۍ منے!
میپنداشتی صبورم.
بیخبر از آنکه من تنها منتظر بودم قلبم ، خودش دیگر تو را نخواهد.
درسته رابطمون تموم شده و الان از هم خوشمون نمیاد
ولی من نمیتونم بهت آسیب بزنم
چون تو راجب بچگیتو و خانوادت باهام حرف زده بودی :)
تابحال شده از شدت دلشوره حس کنید وجودتون رو دارید بالا میارید؟
من همیشه همینطوریم.
باشه قبول هممون تحت فشاریم اما دلیل نمیشه درست رفتار نکنی ، چه با من ، چه با هر آدم دیگهای.