-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
دارم خاویار پلو میخورم بعدا میام جوابتونو میدم
ما شام تخم مرغ خوردیم.
هدایت شده از ꜱɪʟʟᴀɢᴇ
⁰⁰:⁰¹
دو صفرو ڪنار هم دیدم...
گفتے آرزو ڪن!
تا اومدم بگم "تو"
ثانیہها بہ دقیقہها تبدیل شد و بہجاۍ چهارمین صفر یڪ قرار گرفت...
و فهمیدم طُ غیرممڪن ترین آرزوۍ منے!
ودراخر ؛
ما روزهایی رو گذروندیم که اگه کتاب شه . .
ادمای زیادی رو به گریه میندازه.
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
یه چیزی بگم و برم ؛ ولی میزان شیرینی و تلخی حرفا به اینه که از کی بشنوی .. - شبتونبیغم 🤍"
اگه از من بپرسی «خونه» کجاست، میگم اونجایی که برای درک شدن نیاز به جنگیدن نداشته باشی.
- شبتونبیغم 🤍"
- شازده کوچولو: چرا آدمها وقتی میفهمن بودنشون باعثِ دلگرمیه، خودشون و ازت دریغ میکنن؟
+ روباه: خب بالاخره یجایی باید معلوم بشه آدم نیستن دیگه.
من در تمام مسیر زندگیام به دیوار هایی تکیه کرده بودم که میدانستم عاقبت همهی آنها ریختن است.
از لحاظ روحی دلم میخواست الان دغدغه ام تپق نزدن موقع گفتن :
"وفادار تو خواهم ماند در هر لحظه و هر جا" میبود.