هدایت شده از ꜱɪʟʟᴀɢᴇ
⁰⁰:⁰¹
دو صفرو ڪنار هم دیدم...
گفتے آرزو ڪن!
تا اومدم بگم "تو"
ثانیہها بہ دقیقہها تبدیل شد و بہجاۍ چهارمین صفر یڪ قرار گرفت...
و فهمیدم طُ غیرممڪن ترین آرزوۍ منے!
ودراخر ؛
ما روزهایی رو گذروندیم که اگه کتاب شه . .
ادمای زیادی رو به گریه میندازه.
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
یه چیزی بگم و برم ؛ ولی میزان شیرینی و تلخی حرفا به اینه که از کی بشنوی .. - شبتونبیغم 🤍"
اگه از من بپرسی «خونه» کجاست، میگم اونجایی که برای درک شدن نیاز به جنگیدن نداشته باشی.
- شبتونبیغم 🤍"
- شازده کوچولو: چرا آدمها وقتی میفهمن بودنشون باعثِ دلگرمیه، خودشون و ازت دریغ میکنن؟
+ روباه: خب بالاخره یجایی باید معلوم بشه آدم نیستن دیگه.
من در تمام مسیر زندگیام به دیوار هایی تکیه کرده بودم که میدانستم عاقبت همهی آنها ریختن است.
از لحاظ روحی دلم میخواست الان دغدغه ام تپق نزدن موقع گفتن :
"وفادار تو خواهم ماند در هر لحظه و هر جا" میبود.
آدمای مهربون هیچوقت اولویت کسی نیستن چون بقیه خیالشون راحته که اونا همیشه هستن.
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
_ من عاشق مهربونی و درک کردن احساسات آدمام Enfp : منم عاشق توام
ENFP :
همونیه مثل یه رنگینکمونه که وقتی هوا آفتابی و بارونیه توی آسمون ظاهر میشه. کنار اون حس میکنی وسط یه باغ پر از گلهای رنگارنگ هستی که هر لحظه عطری جدید بهت هدیه میده. شبیه کتابیه که با هر جملهاش تو رو به یه دنیای خیالی میبره، دنیایی که هیچ مرزی نداره و هر چیزی ممکنه. نگاهش پر از شوق و شور زندگیه و حرفاش مثل یه نوت موسیقی ناگهانیه، پر از انرژی و هیجان، که وقتی میشنوی، لبخندی از ته دل روی لبت میاد و دلت میخواد به اون لحظه ادامه بدی، حتی وقتی تموم شده.