00:00
چنان در قلب من
جا داده ای خود را
که انگاری تو اینجا
خانه ات بوده است
و من یک دل بنا کرده ام...
هدایت شده از ꜱɪʟʟᴀɢᴇ
⁰⁰:⁰¹
دو صفرو ڪنار هم دیدم...
گفتے آرزو ڪن!
تا اومدم بگم "تو"
ثانیہها بہ دقیقہها تبدیل شد و بہجاۍ چهارمین صفر یڪ قرار گرفت...
و فهمیدم طُ غیرممڪن ترین آرزوۍ منے!
با یه کسایی قطع ارتباط کردم که یه زمانی از جیک و پوک ، ریز ترین ارتباطاتشون ، لحظه به لحظه ی زندگیشون ، رنگ لباس زیرشون تا هر چی که فکرشو کنی خبر داشتم:))))))
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
تو برام همون بالشتی که اگه بغلش نکنم خوابم نمیبره. - شبتونبیغم 🤍"
خواب کفایت نمیکنه ، من به کما نیاز دارم.
- شبتونبیغم 🤍"
من مقصر نبودم ، ولی مدرکی هم برای اثبات بی گناهیم نداشتم ؛
خیلی گناه داشتم من "))
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
بچها تروخدا یکم از زندگی لذت ببرین ؛ اینکه با هیچی حال نکنید خیلی بده بخدا. نه درس ، نه کار ، نه خوا
آدمایی که با هیچی ذوق نمیکنن ، دنیاتونو زشت میکنن.
ذوق کن لامصب برگا نارنجی شدن
تا اینجا این هوا اصلا و ابدا
در خور یه پاییزِ واقعی نبوده ؛)
دِ یالا به خودت بیا مرد
ببار دیگه . .