هدایت شده از ꜱɪʟʟᴀɢᴇ
تموم ترسم اینه که روزی، تموم کارهایی که برای من انجام ندادی و تموم توجهی که از من دریغ کردی و اون آدمی که برای من نبودی رو، صرفِ آدم دیگهای کنی. برای کسِ دیگهای، همونی بشی که "من" برات بودم.
اما میدونی که تو باید از چی بترسی؟ باید بترسی،
باید بترسی از اینکه اون آدم، همونی بشه که "تو" برای من بودی
از اینکه اون آدم، اون رنجی بشه که تو به اسمِ تقدیر و سرنوشت، به قلبِ من تزریق کردی.
من اگه جای تو بودم، از چرخش روزگار میترسیدم عزیزم، خیلی هم میترسیدم.
سیاژ
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
دبیرجامعه شناسی ما:جدی میفرمایید؟
جامعه بی اهمیت نیست ولی خب دبیراش ککه ان😂💔
تو همیشه فکر میکردی من میخوام دعوا راه بندازم در صورتی که من فقط میخواستم بگم چه حسی دارم ، همین .
چیزی غمگینم میکنه که نمیتونم حتی بیانش کنم نه که نخوام نمیتونم و فقط پذیرفتمش و هر روز بنیادم رو آتیش میزنه و هر روز دودهاش رو سرفه میکنم و میذارمش روی کولم و میبرمش سر کار میبرمش تو خیابون میبرمش توی تخت و هیچکس نمیفهمه نه من رو و نه غمم رو.
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
اون قسمت از وجودم که سعی میکرد بهم روحیه بده هم ، خسته شده دیگه ! - شبتونبیغم 🤍"
دوستم ؛
خواستم بهت بگم عیبی نداره اگر اونجوری که فکر میکردی پیش نرفت ، فدای سرت اگر اونی که میخواستی نشد ، اشکالی نداره اگر اندوهش هنوز باهاته و مشکلی نیست اگر سخته و گاهی وقتا فکر میکنی از پَسِش برنمیایی..
به خودت نگاه کن ! تو تا اینجا رو هر جوری بوده اومدی..
از این به بعد هم میتونی ، من باور دارم که میتونی..
لطفا خودت بمون ، قوی بمون ، سبز بمون.
- شبتونبیغم 🤍"