هدایت شده از ꜱɪʟʟᴀɢᴇ
⁰⁰:⁰¹
دو صفرو ڪنار هم دیدم...
گفتے آرزو ڪن!
تا اومدم بگم "تو"
ثانیہها بہ دقیقہها تبدیل شد و بہجاۍ چهارمین صفر یڪ قرار گرفت...
و فهمیدم طُ غیرممڪن ترین آرزوۍ منے!
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
دوستم ؛ خواستم بهت بگم عیبی نداره اگر اونجوری که فکر میکردی پیش نرفت ، فدای سرت اگر اونی که میخواست
آیا آنانی که شب گریه میکنند ، میدانند؟
الله و فرشتگانش بسیار نگران میشوند؟
و آنجاست که خداوند میفرماید :
"یؤتِکُم خَیْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْکُمْ"
قسم به خودم که برای تو بهتر از چیزی که از دست داده ای نصیبت میگردانم.
-آیه ۷۰ سوره انفال.
- شبتونبیغم 🤍"
سنم که بالا رفت فهمیدم دیگه فقط از آدمهایی که یاد گرفتن در لحظه زندگی کنن خوشم میاد.
افرادی که برای آینده تلاشگر هستن اما حال رو له نمیکنن.
دیگه پذیرفتم هر ارتباطی پایانی داره ، باید عشق بگیرم و عشق بدم ، فقط یهبار بجنگم ، بعد بگذرم .
تنها چیزی که هیچوقت عادی نمیشه برام و هربار عین بار اول درد داره، دیدن اینکه یکی میتونه یه کاریو انجام بده اما برای من نکرد هیچوقت.