باید یاد بگیرم، مادامی که از عشقِ کسی مطمئن نشدهام، با او خاطرهای نسازم. چرا که تاوانِ خاطرات، جنون است و بس.
ولی من خوبم
چون یکم سرم شلوغه و کارا بهم گره خورده فقط مجال صوبت کردن ندارم :)
و اینکه شاید اینجا راحت نیستم ...
بچه هایی ک تو سیاژ بودن دیدن من هر لحظه و دقیقه هر چیزی میشد که باهاش خوشحال یا ناراحت میشدم در جریان میزاشتمون ولی اینجا اون راحتی رو ندارم انگاری :)
دلیل اینکه اصلا اینجا رو اوکی کردم
برای حرف زدن بودش💔😂
ولی نمیدونم چرا اون حس و وایب رو نمیده و بیشتر معذبم :)
حالا قول میدم بیشتر صوبت کنیم ک هم یخ خودم باز بشه هم بچه های ناثینگ اوکی بشن💆🏻♀
بعد میگن چرا توقعت بالاس💆🏻♀
آخرین بار که با داییم قهر کردم و بعدش رفت تهران
امروز اسنپ پیدا نمیکردم
زنگ زدم اولین کلمه گفتم : دایی🥲 بدون سلام و اینا اونم فوری
گفت جون ِ دایی ، چیشده ؟
گفتم میایی دنبالم
گفت آره فداتشم ، 20 دقیقه دیگه اونجام ؛ سر بیست دقیقه دم دریآ😂