-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
هرچی هم که بشه، ما داخل زندگی بقیه نیستیم. غمهای هرشخص بسته به اون بازهی زمانی و سنی که داخلش هست،
یه سندرومی وجود داره به نام سندروم «شیشه خیارشور».
میگه وقتی میبینیم یه نفر داره زور میزنه تا درب شیشه خیارشور رو باز کنه ، یه چیزی ته دلمون میخواد شیشه رو ازش بگیریم ، چون فکر میکنیم ما توان باز کردنش رو داریم.
بعد که گرفتیم ، یه عالمه زور میزنیم و تازه میبینیم ما هم نمیتونیم.
این سندروم اشاره جالبیه به مواقعی که از فاصله به مشکلات دیگران نگاه میکنیم. گرفتاریهای اون شخص از دوردست ممکنه خیلی ساده و قابل حل به نظر بیان!
اما اگر خودمون هم در موقعیت اون فرد بودیم ، میدیدیم ک همون مشکلات به ظاهر ساده ، چقدر پیچیده ، لاینحل و چاره ناپذیرن.
اگه واقعا خوبه ، مراقبش باش ؛
این زندگی که من میبینم دوبار شانس آشنایی با یه پارتنر خوب رو بهت نمیده…
یه عزیزی میگفت :
وقتی شما برای بار دوم قلبت رو به کسی میدی ، از بار اول اعتماد خیلی بیشتری میخواد.
وقتی قلبی یکبار به تمامی خُرد شده و به سختی سرهمش کردی رو با دستای خودت به ی نفر دیگه میبخشی ؛
یعنی اون طرف اونقدر بهت حس امنیت و آرامش داده و حامی بودن رو یاد گرفته که میتونه ی چسب زخم بزرگ بشه روی تموم خاطرات گذشتت و بشه اون نوری که تو تمام زندگیت دنبالش بودی.
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
غصه نخور عزیزم ؛ تو مقصر نیستی ، گاهی نمیشه واقعا بعضی چیزا رو تغییر داد. - شبتونبیغم 🤍"
خودت را بساز تا آدم امنی شوی ، برای روز هایی که نمیشود به کسی پناه برد.
کارل گوستاو یونگ
- شبتونبیغم 🤍"
هدایت شده از ꜱɪʟʟᴀɢᴇ
⁰⁰:⁰¹
دو صفرو ڪنار هم دیدم...
گفتے آرزو ڪن!
تا اومدم بگم "تو"
ثانیہها بہ دقیقہها تبدیل شد و بہجاۍ چهارمین صفر یڪ قرار گرفت...
و فهمیدم طُ غیرممڪن ترین آرزوۍ منے!
من بهت نمیگم دوست دارم ، بجاش وقتی ازم میپرسی چه خبر؟ از کل روزم برات تعریف میکنم ؛