هدایت شده از ꜱɪʟʟᴀɢᴇ
⁰⁰:⁰¹
دو صفرو ڪنار هم دیدم...
گفتے آرزو ڪن!
تا اومدم بگم "تو"
ثانیہها بہ دقیقہها تبدیل شد و بہجاۍ چهارمین صفر یڪ قرار گرفت...
و فهمیدم طُ غیرممڪن ترین آرزوۍ منے!
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
همینکه هنوز دارم چایی رو بدون شیره میخورم از خودم راضیم. - شبتونبیغم 🤍"
تنها چیزی که از فردا میدانم این است که
خدا قبل از خورشید بیدار است
ازاو میخواهم که قبل ازهمه در کنار تو باشد
و راه را برایت هموار کند . .
- شبتونبیغم 🤍"
گفت:« بیا و زخمهایت را نشانم بده
تا بدانم چگونه باید دوستت بدارم،
تا یاد بگیرم چگونه نوازشت کنم،
تا ببینم چه قدر زیبایی.»
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
۱۶ ژانویه روز هیچ هستش. انجام ندادن هیچ کاری ، مهمترین کار در این روزه.
به مناسب این روز تا 12 خواب بودم 🫠:)