هدایت شده از ꜱɪʟʟᴀɢᴇ
⁰⁰:⁰¹
دو صفرو ڪنار هم دیدم...
گفتے آرزو ڪن!
تا اومدم بگم "تو"
ثانیہها بہ دقیقہها تبدیل شد و بہجاۍ چهارمین صفر یڪ قرار گرفت...
و فهمیدم طُ غیرممڪن ترین آرزوۍ منے!
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
از لحاظ روحی ؛ به تار شُدن چشام موقع ِدیدن گنبد ِامام رضا نیاز دارم . . .🥲')))) - شبتونبیغم 🤍"
آیندت بهت نیاز داره اما ؛
گذشتت هیچ وقت نمیخوادت . . .
- شبتونبیغم 🤍"
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
چمیدونم نشد دیگه مراقب خودت باش ولی
چمیدونم
شاید هیچ وقت حرفات یادم نره
کاش بفهمم تا دیر وقت بیدار بودن و فکر کردن راجبش چیزیو حل نمیکنه
فقط گند میزنه تو روانم فردا صبحش
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
وَ شاید چاره یک آغوش طولانی بود.
بیا دستم و بگیر، منو ببر از سرزمین غم.