هدایت شده از ꜱɪʟʟᴀɢᴇ
⁰⁰:⁰¹
دو صفرو ڪنار هم دیدم...
گفتے آرزو ڪن!
تا اومدم بگم "تو"
ثانیہها بہ دقیقہها تبدیل شد و بہجاۍ چهارمین صفر یڪ قرار گرفت...
و فهمیدم طُ غیرممڪن ترین آرزوۍ منے!
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
تو را به هیچ اتفاق بهتری نخواهم داد.
از زندگانی چه خواهم؟
جز جایی آرام ،کنار تو.
تموم اون مدتی که فکر کردید حالم خوبه :
سردرد داشتم ،
معده درد داشتم ،
تپش قلب داشتم ،
دست چپم درد میکرد ،
یه جا خیره بودم ،
بغض داشتم ،
غم داشتم و
استرس داشتم ،
فقط وانمود میکردم حالم خوبه ،
وانمود میکردم چون از دست هیچکدومتون هیچی برنمیومد ،
الان چرا میگم؟
چون توانایی وانمود کردنو ندارم !')
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
«زخمهایت را نشانم بده ، تا بدانم چگونه باید دوستت بدارم ؛ تا یاد بگیرم چگونه نوازشت کنم.» - شبتون
لذت بخش ترین خواب شبیه که فرداش میدونی مدرسه/دانشگاه بازه ولی تو میدونی میخوای غیبت کنی . .
- شبتونبیغم 🤍")
شما با آدم بالغ معاشرت کنی ، میفهمی اصن چیزی به اسم روابط پیچیده انسانی وجود نداره . .