دو روز اومدیم سفر، از رئیس جمهور کشور تا ابدارچی اداره هاشون دارن به مامان بابام زنگ می زنن. واقعا عالیح
مامانم تو ماشین داشت راجبه وجدان کاری و اینا صحبت می کرد بعد اومد مثال بزنه، خودشو گفت که مثلا می تونه برای دادن حقوق اونایی که ساعت مزدن پول بیشتری بگیره بقیه شو خودش برداره یا مثن قرارداد دو ملیاردی امضا کرده بودن می تونست یه صد تومن راحت برا خودش برداره کسی هم تو حساب کتابا نمی فهمید ولی آدم باید شرف داشته باشه. بعد من در همون حال داشتم به این فکر می کردم خو انجام بده دیگه🤣🤣
Error 405🃏
یه مشت دلقک نشستیم تو ماشین داریم میریم شیراز مامانم به داداشم گفت چرا تو خودتی؟ امیر گفت تو کی باشم
چقد مدارس سمپاداشون بزرگهاهلقحیهذقحیتیمکیذذی
رفته بودیم کفش بخریم بعد ما کفی طبی داریم. خیلی جاها رفتیم تا پیدا کردیم. آخریا خوب بود دیگه گرفتیم. مرده یه کفش ترکیبی آبی یخی و زرد فسفری و یه آبی دیگه ( نمی دونم اسمش چیه اون تن رنگ ). بعد مامان بابام موافق بودن. من و داداشم مخالف. مرده شروع کرد توضیح دادن. گفت با رنگ ها نجنگ. رنگ ها بازتاب مود آدم در حالت های مختلف هستن.