برخلاف چیزی که اکثر مردم فکر می کنن مون واک رو مایکل اختراع نکرده. تو اجرای بیلی جین تو برنامه ی موتاون( فک کنم اولین فرد سیاهپوست بوده که اجراش تو برنامه پخش شده )مشهورش کرده. یه یارویی به اسم دنیل نمی دونم کی کی ساختتش.
و بازم برخلاف چیزی که تقریبا همه ی مردم میگن. رنگ پوستش رو عوض نکرده به خاطر بیماری ای که داشته روی پوستش لک سفید افتاده ( اول از دست چپش شروع شده. اون یه لنگه دستکش سفید توی فیلم هم به خاطر همین می پوشیده( طرفداراش اونو نشونه ی فنا ی مایکل می دونستن و یه لنگه دست کش سفید می پوشیدن)) بعد دکترا براش پماد و دارو اینا نوشتن. به خاطر اجرا هاش هم مجبور بود از لوازم آرایش استفاده کنه تا یه رنگ شه پوستش خلاصه که کلا دو بار دماغشو عمل کرده( اونم ریشه تو بچگیش داشته. باباش همه ش هی بهش میگفته دماغت بزرگه و زشتی و اینا حتی به خاطر قیافش و خب خیلی چیزا دیگه اکثر اوقات با کمربند می زدتش و خودش بعدا اعتراف کرده کلا باباش زیاد آدم نایسی نبوده حتی توی یکی از کنسرت های تور جهانی ای که باباش مجبورش کرده بوده با داداشاش بره ( گروه پنج یار جکسون یا همون جکسون فایو ) موهاش آتیش می گیره و دچار سوختی درجه سه میشه و عصب هاش آسیب میبینن ( توی همون بیمارستان با اون پسره که دچار سوختی شده بود اشنا میشه و به سرپرستی می گسترش و بعدا شایعه میشه که اون خوده مایکل و … ) باباش تو بیمارستان فقط از دکتر می پرسه که می تونه تو کنسرت بعدی شرکت کنه یا نه؟
واحد تومن همیشه در حال تغییره
یه زمانی یه تومن یه تک تومنی بود
بعد شد یه هزار تومن
بعد شد یه میلیون
الانم یه میلیارد.
مثلا بابام میگه ده دوازده تومن برا یه کاری لازم داریم.( میلیارد قاعدتا )
Error 405🃏
چیشد داشی مدارس خو قرار بود حضوری، آرام، مناسب و کم دغدغه باشن
گویا اسرائیل هم خواسته به تهران حمله کنه. گفته میخواد رژیم چینج کنه تو ایران. مردمش هم خوشحال شدن.
بعد رد پیشنهاد عربستان توسط امریکا. عربستانی امادگیشو برا برداشتن تحریماش و باز کردن مرزاش و … اعلام کرد.
حالا دیشبم انگار تو جنوب عربستان یه سری انفجارا و اینا رخ دادن.
Error 405🃏
تتلو تو آهنگ ولش کن میگه تو همین هفته می خوام عکس ناب ت و تتو بزنم. اونم کی؟ من. یه جوری میگه انگا
البته فک کنم سال ۹۸ فول تتو نبوده ولی بازم داشته دیگه…
Error 405🃏
یه دختری از من آتو داشت بعد من با عمو و خاله و زن دایی م مشورت کردم. عمو م رفت مقدمه چینی کرد اون مث
یه چیز دیگه از اون دو تا چیز رو گفتم
اون یکی ش زیاد مهم نیس. نگفتم.
شب بدی بود. چیزایی که می ترسیدم پیش اومد، مامانم بیشتر داشت دنبال اشتباه تو رفتار خودش می گشت و خودشو بلیم میکرد. ولی خدا رو شکر رابطه ی من با مامان بابام نشد مث چن ماه پیش.
اگه یه وقت اون یکی چیز هم فهمیدن. حقیقت رو بهشون میگم. میگم فکر نمی کردم مهم باشه که بگم.
انسان واقعا موجود عجیبیه. تا یه دقیقه قبل از گفتن یکی از اون چیزا به مامانم، هر وقت بش فکر می کردم تو یه لحظه ضربان قلبم میرفت بالا پلک چپمم میپرید و حس مرگ میکردم در کل. بعدش که گفتم فقط آرامش داشتم. پیشمیاد