eitaa logo
Error 405🃏
18 دنبال‌کننده
103 عکس
20 ویدیو
0 فایل
نویسنده ی پایان قصه م خودمم!👽 همدیگه رو گردن هم نندازیم🚫🗣️
مشاهده در ایتا
دانلود
Error 405🃏
اینجا
۴۳ سال پیش همچین اسطوره ای…
و بازم برخلاف چیزی که تقریبا همه ی مردم میگن. رنگ پوستش رو عوض نکرده به خاطر بیماری ای که داشته روی پوستش لک سفید افتاده ( اول از دست چپش شروع شده. اون یه لنگه دستکش سفید توی فیلم هم به خاطر همین می پوشیده( طرفداراش اونو نشونه ی فنا ی مایکل می دونستن و یه لنگه دست کش سفید می پوشیدن)) بعد دکترا براش پماد و دارو اینا نوشتن. به خاطر اجرا هاش هم مجبور بود از لوازم آرایش استفاده کنه تا یه رنگ شه پوستش خلاصه که کلا دو بار دماغشو عمل کرده( اونم ریشه تو بچگیش داشته. باباش همه ش هی بهش میگفته دماغت بزرگه و زشتی و اینا حتی به خاطر قیافش و خب خیلی چیزا دیگه اکثر اوقات با کمربند می زدتش و خودش بعدا اعتراف کرده کلا باباش زیاد آدم نایسی نبوده حتی توی یکی از کنسرت های تور جهانی ای که باباش مجبورش کرده بوده با داداشاش بره ( گروه پنج یار جکسون یا همون جکسون فایو ) موهاش آتیش می گیره و دچار سوختی درجه سه میشه و عصب هاش آسیب می‌بینن ( توی همون بیمارستان با اون پسره که دچار سوختی شده بود اشنا میشه و به سرپرستی می گسترش و بعدا شایعه میشه که اون خوده مایکل و … ) باباش تو بیمارستان فقط از دکتر می پرسه که می تونه تو کنسرت بعدی شرکت کنه یا نه؟
واحد تومن همیشه در حال تغییره یه زمانی یه تومن یه تک تومنی بود بعد شد یه هزار تومن بعد شد یه میلیون الانم یه میلیارد. مثلا بابام میگه ده دوازده تومن برا یه کاری لازم داریم.( میلیارد قاعدتا )
Error 405🃏
چیشد داشی مدارس خو قرار بود حضوری، آرام، مناسب و کم دغدغه باشن
گویا اسرائیل هم خواسته به تهران حمله کنه. گفته می‌خواد رژیم چینج کنه تو ایران. مردمش هم خوشحال شدن.
بعد رد پیشنهاد عربستان توسط امریکا. عربستانی امادگیشو برا برداشتن تحریماش و باز کردن مرزاش و … اعلام کرد. حالا دیشبم انگار تو جنوب عربستان یه سری انفجارا و اینا رخ دادن.
Error 405🃏
یه دختری از من آتو داشت بعد من با عمو و خاله و زن دایی م مشورت کردم. عمو م رفت مقدمه چینی کرد اون مث
یه چیز دیگه از اون دو تا چیز رو گفتم اون یکی ش زیاد مهم نیس. نگفتم. شب بدی بود. چیزایی که می ترسیدم پیش اومد، مامانم بیشتر داشت دنبال اشتباه تو رفتار خودش می گشت و خودشو بلیم می‌کرد. ولی خدا رو شکر رابطه ی من با مامان بابام نشد مث چن ماه پیش. اگه یه وقت اون یکی چیز هم فهمیدن. حقیقت رو بهشون میگم. میگم فکر نمی کردم مهم باشه که بگم.
انسان واقعا موجود عجیبیه. تا یه دقیقه قبل از گفتن یکی از اون چیزا به مامانم، هر وقت بش فکر می کردم تو یه لحظه ضربان قلبم می‌رفت بالا پلک چپمم می‌پرید و حس مرگ می‌کردم در کل. بعدش که گفتم فقط آرامش داشتم. پیشمیاد
رابطه مون بد میشه چون مثلا من یه غلطی می‌کنم. بعد بابام آدم خون سردیه. قبل اینکه کاریو بکنه مدت طولانی بهش فکر می‌کنه مثلا من ظهر یه کاری می‌کنم تا شب هیچی نمی‌گه. مث حس آرامش قبل از طوفان😂 ولی خب اون این کارو می‌کنه تا بتونه موضوعو با خودش حل کنه اول. بعدشم یه مدت با آدم سر میشه. ینی نه که ادا در بیاره و قهر کنه. طبیعتش اینجوریه. نمی تونه یه مدت با آدمی که جور بدی رفتار کرده رابطه ی خوبی داشته باشه. برعکس خانواده ی مادریم. مثلا دایی کوچیکم با وجود شخصیت بامزه ای ک داره زود عصبی میشه و وقتی یه موضوعی پیش میاد، دعوا می کنه بعد اینکه آروم شد میاد معذرت خواهی می‌کنه. نمی دونم کدوم بهتره چون زمانی که مثلا من یه کاری بکنم و بابام بد واکنش نشون نده به نوعی خودم احساس شرمندگی می‌کنم و از خودم بدم میاد (الان که بش فکر می‌کنم می‌بینم چقد من گاو بودم که بارها همون اشتباهو تکرار کردم.) ولی توی اون یکی روش که بدون فکر آدم عصبانی میشه طبیعتا اگه بابای من همچین کاری بکنه از رفتار اون بدم میاد. پس یا آدم از خودش بدش میاد یا طرف مقابل. شدیدا برام سواله چیزی بین اینا نیست؟ که آدم بتونه راحت حلش کنه؟ هیچکی از کسی بدش نیاد؟ البته فک کنم روشی که این دفعه استفاده کردن همینجوری باشه. چون الان نه من حس خاصی دارم نه اونا با اینکه شاید این اولین و بزرگترین ماجرا و مشکل واقعی ما بوده باشه. ( مشکل با هم نه. در کل )