امروز رفتم تو سایت آزمون فاینال کانون بدم، زمان شروعش قرار بود حداکثر تا ساعت نه باشه. بدون هیچ اطلاع رسانی ای کرده بودنش هشت و نوشته بود توی کروم و اج و اینا ندیدن. برین موزیلا. اون هیچی اصن به درک. ساعت هفت و ۱۸ دقیقه وارد شدم هی میگفت روز آزمونت امروز نیست. بابام زنگ زد پشتیبانی. هیچی بلد نبود دختره. گفت نه دیر وارد شده باید اول وقت میومد. باید دوباره پولشو بده یک مهر آزمون بده. زنیکه خو آزمون قرار بوده ساعت یازده تموم شه. کردینش ده. منم دو ساعت و نیم زودتر وارد شدم. بعدشم هی داره زنگ میزنه کانون دیگه جواب نمیدن. الانم رفتیم کل سایتای خبری کانون رو چک کردیم نوشته تا ساعت نه ولی خب سایت…
از اون ور رفتیم تیکت بزنیم به کانون ، تنها گزینه ش خروج از سامانه بود😂
یه چیزی بابام تعریف کرد
یه روز میخواست زنگ بزنه بیمارستان نوبت بگیره. تلفن گویا بود خب. چهل و هفت دقیقه پشت گوشی بود تهش گفت از تماستون سپاسگزاریم. قطع کرد روش🤣🤣🤣
یه بارم چن روز پیش زنگ زد بیمارستان بیست دقیقه پشت تلفن بود بعد جواب دادن گفت نوبت نداریم. خو نوبت ندارین چرا جواب میدین؟😂
♦️ افزایش کرونا و آنفلوآنزا در سه هفته اخیر / موارد بیشتر خفیف است
رئیس مرکز مدیریت بیماریهای واگیر وزارت بهداشت:
🔹بیشتر موارد خفیف است و با استراحت و مراقبت بهبود مییابد، مصرف خودسرانه آنتیبیوتیک برای بیماریهای ویروسی توصیه نمیشود
#اطلاع_رسانی_کنید
📣کانال اخبار موثق و فوری جنگ را به دوستانتان معرفی کنید👇
https://eitaa.com/khozkhabar
https://eitaa.com/khozkhabar
ینی من تا ساعت دو و نیم مدرسه م مامان بابام ساعت یک. البته یکشون ساعت سه عه. ولی خب اسمن بده
Error 405🃏
امروز رفتم تو سایت آزمون فاینال کانون بدم، زمان شروعش قرار بود حداکثر تا ساعت نه باشه. بدون هیچ اطلا
داشتیم چن تا اسکرین شات میگرفتیم (از ساعت ورودم به سایت و زنگای بابام که جواب ندادن و اینا که داشته باشیم اگه بعدا زنگ زدیم، جواب دادن بهشون بگیم.) باد یه جایی یه فایلی بود که توش نوشته بود حداکثر ساعت ورود ۹ ع. به داداشم گفتم از فایله اسکرین شات بگیر گفت دانلودش کردم کافیه. گفتم نه خب این که نمیشه یه اسکرین بگیر. خلاصه چن بار گفتم تهش گفت اگه لازم شد بریم دادگاه لاهه اعدامشون کنیم میگیرم🤣🤣
برادر زن داییم( زن دایی م دختر عموی مامانم و دختر دایی بابام هم هست و ما ارتباطمون زیاده با هم کلا چهار تا خواهر برادرن خانواده ی مادریم زیاد می بینیم همو ) ازدواج کرده بعد زنش یه خواهری داره که یکی دو سال از داداش من کوچیکتره. الان کل فامیل دارن شیپشون میکنم باهم. برا بدبخ( داداشم) زندگی نذاشتن😂
اسمش سمانه س
داداشم بش میگه سیمانا.( سیمان ها )😂
مسخره کردن اسم دیگران زشته ولی خب میکنه دیگه چیکارش کنم
Error 405🃏
یه چیز دیگه از اون دو تا چیز رو گفتم اون یکی ش زیاد مهم نیس. نگفتم. شب بدی بود. چیزایی که می ترسیدم
یه چیز دیگه رو هم گفتم راستی یه چیزی اصن سه تا بودن، نه دو تا. الان آخری میمونه که اونم فردا که مامانم رفت سر کار زنگ میزنم بش میگم رو در رو نمیتونم نسبت به چیزای قبلی خیلی بد نیس ولی خب پشت تلفن راحت ترم.
اونم که گفتم. بازم سه تاش رو باید به بابام بگم.
ینی خلاصه اینجوری بود که من یه ماجرایی رو بهشون گفتم بعد چهار تا چیزو نگفتم
اولیو همون شب به دوتاشون گفتم
دومیو فردا صبش به مامانم گفتم.
سومیو امشب به مامانم گفتم.
چهارمیو فردا صب میگم.
حالا دومی تا چهارمی که تا سه میشن رو باید به بابام بگیم. مامانم گفته کمکت میکنم برا اون دو تا. آخری هم هنوز خودش نمیدونه.