eitaa logo
Error 405🃏
18 دنبال‌کننده
106 عکس
20 ویدیو
0 فایل
نویسنده ی پایان قصه م خودمم!👽 همدیگه رو گردن هم نندازیم🚫🗣️
مشاهده در ایتا
دانلود
♦️ افزایش کرونا و آنفلوآنزا در سه هفته اخیر / موارد بیشتر خفیف است ‌ رئیس مرکز مدیریت بیماری‌های واگیر وزارت بهداشت: 🔹بیشتر موارد خفیف است و با استراحت و مراقبت بهبود می‌یابد، مصرف خودسرانه آنتی‌بیوتیک برای بیماری‌های ویروسی توصیه نمی‌شود 📣کانال اخبار موثق و فوری جنگ را به دوستانتان معرفی کنید👇 https://eitaa.com/khozkhabar https://eitaa.com/khozkhabar
تایم کاری شده هشت تا یک از مهر تا آخر سال.
ینی من تا ساعت دو و نیم مدرسه م مامان بابام ساعت یک. البته یکشون ساعت سه عه. ولی خب اسمن بده
Error 405🃏
امروز رفتم تو سایت آزمون فاینال کانون بدم، زمان شروعش قرار بود حداکثر تا ساعت نه باشه. بدون هیچ اطلا
داشتیم چن تا اسکرین شات می‌گرفتیم (از ساعت ورودم به سایت و زنگای بابام که جواب ندادن و اینا که داشته باشیم اگه بعدا زنگ زدیم، جواب دادن بهشون بگیم.) باد یه جایی یه فایلی بود که توش نوشته بود حداکثر ساعت ورود ۹ ع. به داداشم گفتم از فایله اسکرین شات بگیر گفت دانلودش کردم کافیه. گفتم نه خب این که نمیشه یه اسکرین بگیر. خلاصه چن بار گفتم تهش گفت اگه لازم شد بریم دادگاه لاهه اعدامشون کنیم می‌گیرم🤣🤣
برادر زن داییم( زن دایی م دختر عموی مامانم و دختر دایی بابام هم هست و ما ارتباطمون زیاده با هم کلا چهار تا خواهر برادرن خانواده ی مادریم زیاد می بینیم همو ) ازدواج کرده بعد زنش یه خواهری داره که یکی دو سال از داداش من کوچیکتره. الان کل فامیل دارن شیپشون می‌کنم باهم. برا بدبخ( داداشم) زندگی نذاشتن😂
اسمش سمانه س داداشم بش میگه سیمانا.( سیمان ها )😂 مسخره کردن اسم دیگران زشته ولی خب می‌کنه دیگه چیکارش کنم
مسخره رو منظورمه
نه ینی مسخره می‌کنه
Error 405🃏
یه چیز دیگه از اون دو تا چیز رو گفتم اون یکی ش زیاد مهم نیس. نگفتم. شب بدی بود. چیزایی که می ترسیدم
یه چیز دیگه رو هم گفتم راستی یه چیزی اصن سه تا بودن، نه دو تا. الان آخری می‌مونه که اونم فردا که مامانم رفت سر کار زنگ می‌زنم بش میگم رو در رو نمی‌تونم نسبت به چیزای قبلی خیلی بد نیس ولی خب پشت تلفن راحت ترم. اونم که گفتم. بازم سه تاش رو باید به بابام بگم. ینی خلاصه اینجوری بود که من یه ماجرایی رو بهشون گفتم بعد چهار تا چیزو نگفتم اولیو همون شب به دوتاشون گفتم دومیو فردا صبش به مامانم گفتم. سومیو امشب به مامانم گفتم. چهارمیو فردا صب میگم. حالا دومی تا چهارمی که تا سه میشن رو باید به بابام بگیم. مامانم گفته کمکت می‌کنم برا اون دو تا. آخری هم هنوز خودش نمی‌دونه.
شب خوش. واقعا خوابم میاد یکم دیگه می‌خوابم
الان مامانم باید دو تا چیز مهم و یه چیز کم اهمیت رو به بابام بگه