گفتی احساس به یغما برده داری میخرم
گفتی باغبانیو گل پژمرده داری میخرم
گفتی از ترس فلک یه عالم احساس نجیب
گفتی پیراهن افسرده داری میخرم
گفتی از بی عاشقی در تیر باران غزل
یک بغل مصراع پیکان خورده داری میخرم
خودم دیدم که تو آیینه دیدم شبیه سالای بعدم
یجوری از خودم دورم محال روزی برگردم
واسه این مرد سنگینه با آیینه درد و دل کردن
زمستون لای موهاشه همه دل گرمیاش سردن