دلم اونجایی رو میخواد که من مریضش باشم
توهم پرستارش
دلم یه آسمون میخواد
که شبا عکستو توی ماهش هرشب ببینم
هدایت شده از ‹ رد ِخــون ›
اینجا هیچکس شبیه حرفاش نیست ؛
اما تو تفسیر دقیق چشمهایت بودی .
به گمانم ساحل تویی دریا تویی
هر جا منم آنجا تویی
تا صبح فردا میرسد پایان این شب ها تویی
من هرچه دارم از تو دارم