دلم اونجایی رو میخواد که من مریضش باشم
توهم پرستارش
دلم یه آسمون میخواد
که شبا عکستو توی ماهش هرشب ببینم
هدایت شده از ‹ رد ِخــون ›
اینجا هیچکس شبیه حرفاش نیست ؛
اما تو تفسیر دقیق چشمهایت بودی .
به گمانم ساحل تویی دریا تویی
هر جا منم آنجا تویی
تا صبح فردا میرسد پایان این شب ها تویی
من هرچه دارم از تو دارم
دیگر برام مهم نیست چه کسی دوستم دارد
چه کسی دوستم ندارد چه کسی راست میگوید
و چه کسی دروغ ؛
من همه را رها کردم و
فقط به خودم تکیه کردم .