چقد خاطراته تو رو شبا هی بغل میکردم
چقد تو کوچه های بارونی هی گریه میکردم
هنوز تو همون کوچه ها دارم پی تو میگردم
هدایت شده از ‹ رد ِخــون ›
درگیر کار باشین.
درگیر درس.
درگیر فیلم.
درگیر کتاب.
درگیر ورزش.
درگیر هرچیزی جز آدمیزاد.
از لای دیوارا شبا میومدش صدات
توهم وای وای
امشب لای این فنس های پاره
مسیر برگشته ، برگشته مقداده
امشب مقداد برمیگرده خونه
خدا نکنه ببینم تو تالار مهمونه
خدا کنه رفیق من دروغ گفته باشه
مگه اینکه اون بخواد عروسی عزا شه