به جایی تعلق نداشت ؛ نه خانهای انتظارش را میکشید و نه چشمانی برای آمدنش بیقرار میشدند ، انگار آمده بود فقط آدمها را دوست
بدارد و آخرِ هر دوستداشتنِ بیقید و شرط
خودش تنها بماند ..
همه معادلاته مغزه من بیتو غلط میشن
دو دو تا میشه صدتا اینطوری غصه ها جمع میشن..