آقاےِ شاعــر
حاجی مگه پسرا روز دارند؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تو مشغول خوشیهایی و من سر سرگرم تنهایی تو چشمانت تماشاییست من حالم تماشایی زمانی ما دو تا دنیای هم بودیم یادت هست؟ برای هم ولی بیگانه ایم اکنون چه دنیایی...
به یاد لحظه هایی که کنارم چای میخوردی
دلم بدجور میسوزد زمان خوردن چایی
تو را گاهی میان خواب میدیدم دلم خوش بود
به خواب من که دلتنگم چرا چرا دیگر دیگر نمی آیی؟
دلم میخواهد از دوری بگریم کنج آغوشت
به غیر از این ندارم از خدا دیگر تقاضایی
جنون این است تکرار عبارت های ناممکن
جنون یعنی تو اینجایی تو اینجایی تو اینجایی