چقدر ناتواناند دستهایم
وقتی که نمیشود قلبم را
به خاطر رنجهایی که کشیده،
در آغوش بگیرم.
آقاےِ شاعــر
نمیدونم چی چشمامو اذیت میکنه
وگرنه من مردم ، گریه نمیکنم
برا ، تو مثل سیگاری واسه من
نه ترک میکنم نه میخوام بکشم
انقد گلومو گرفته ابن بغض
که لبامم بخنده بازم اشک میاد از چشمم.
برگشتم به اون سالا با این ملودی
میرقصه خودکارم رو کاغذا بی خودی
مینویسه برای تو بعد این همه سال
از تموم چیزی که بعد رفتنت بردی