پس از ساعت ها شکنجه همانجا میافتم. زندانبان ها هم خسته شدند دیگر.
مشکلی که این زندان دارد این است که برای فرار، نمیتوان خوابید و تا آخر فیلم را بایستی ببینم. فیلم از اشباهاتم، از چیز هایی که باعث شد، اینجا باشم.
وقتی بیشتر فکر میکنم، جهنم راه فرارش همدم نیست. پس اینها باید همه در ذهن من باشند.
به هرحال؛ من خدا یا شیطان نیستم. اما توانستم به عنوان یک تازه وارد، جهنمی برای خودم بسازم.
۱.۵
۱.۵-۳ : M
#تمنا ( با تغییرات )
هدایت شده از خاکستر زرد''
یه وقتایی دلم میخواد نوشته هامو آتیش بزنم.
دست خودم نیست.
اینطوریم که برای تطهیر کلماتم چیزی تو به دوزخ کشیدنشون ندارم.
Notes.
یه وقتایی دلم میخواد نوشته هامو آتیش بزنم. دست خودم نیست. اینطوریم که برای تطهیر کلماتم چیزی تو به
تطهیر اون قطعات شومی که صدای مویههاشون شنهای ساحل خوشبختی رو به لرزه در میاره لازم نیست، فقط توی شرارت و تاریکی تشنه به ایمانشون غرق شو تا باهم به دوزخ حسرت هبوط کنید.
*هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها*