Farzad Ghadimi & Saeed DehghanTeshne.mp3
زمان:
حجم:
2.7M
من، یه خونهی چوبی داشتم
تیکه تیکهش کردم
نصفشو یه قایق ساختم، که غرق شد
نصفشو سوزوندم تو سرما یخ نبندم..
لطفا، ازتون خواهش میکنم وقتی میخواید از پرانتز، انواع مختلفش رو استفاده کنید یا عادیش رو، "( اینجوری)" ننویسید. خیلی راحت میتونید "(به این شکل)" یا حتی "( به شکل گشادش )" بنویسید. فقط لطفا، یک طرف رو اسپیس نذارید یه طرف رو بچسبونید. بعضیا اینجا ناراحتن.
قسمتی دیگر از قسمت های تنفر و مشکلاتم با مردم، ادعا و تظاهراتشان است.
تظاهر به عادی نبودن، تظاهر به "لوتی" بودن، "خفن" بودن، "تک" بودن، "گنگ" بودن، کلماتی که احمقانه هستند، آدم چندشش میشود! گه زده اند به کلمات و آن ها را با چرندیات خودشان کثیف کرده اند!
چرا؟ چون هیچکس خوب نیست. حداقل حال حاضر نه. یا اگر هم باشد در غیبت است و خودش را نشان نمیدهد.
این کلمات را اگر از کسی بشنوم، اولین چیزی که ذهنم نتیجهگیری میکند، تنها بچهسال بودن اوست و تمام.
#Notes_Written_With_Anger
Notes.
قسمتی دیگر از قسمت های تنفر و مشکلاتم با مردم، ادعا و تظاهراتشان است. تظاهر به عادی نبودن، تظاهر به
چرا که نه، همونجوری که قبلا گفتم من نویسنده هم به حساب بیام، نویسنده معترض میشم و این تگ رو باید حتی زودتر اضافه میکردم. ولی خب حالا اینجاییم.
دوباره امشب ذهنم سرعت زیادی گرفته و به شکل یک قلم درآمده و روی کاغذ خودش، کلمات را مینویسد.
----
اگر حتی عالمی باشم و از من، از فردایم سوالی کنند، جاهلانه هیچ نمیدانم.
زندگی با روی ناخوش تمام امید هایت را ازت میگیرد. مثل رفتن پولینا و تنها ماندن قماربازمان. مثل کشته شدن گلن و درونی مردن مگی. مثل به قتل رسیدن لورا و خلأ درونی دکستر. مثل چیزهایی که دیگر بازنمیگردند.
هربار بصیرت امیدم به چیز تازه ای در روز بعدی بیدار میشد و میگشت و باقی کالبد را خاموش، خاکستر و پر سکوت نمیگذاشت. تا زمانی که برای اولین بار سرش به سنگ خورد.
باز هم دست از تلاش برنداشت. امید است دیگر، و دوباره به سنگ محکم تری خورد، این دفعه نه یک بار، بلکه دوبار. و سپس با ته مانده جانش خود را به بقیه زندگی کشاند و ضربه سهمگین سوم را هم خورد. حالا، او هم عضوی از این کالبد است.
ناامیدی، دردی درمان دار نیست، چرا که اعتماد هم با آن از بین میرود. دیگر نمیدانی حتی کوچکترین موجودات هم برایت میمانند، یا خیر.
#Random_Notes_Written_With_Pain
از پالتویم آب میچکد. ولی من که بیرون نرفته ام. شاید هم رفته ام و کاملا به فراموشی سپردم. تنها چیزی که مطمئنم این است که عرق پیشانی ام همانند قطره های باران نشسته به پالتویم، شُر شرُ همانند آبشار به پایین میریزد.
دیگر، واقعا نمیدانم چه چیزی واقعیست و چه چیزی نیست.
از آنجایی که زمان و روز و تاریخ از دستم در رفته، سریعا به تقویمی که کنارش ساعتی هم هست پناه میبرم. ساعت مچی که مادرم چندسال پیش هدیه ام داده بود. آن هم کمی خیس بود. متوجه شدم ساعت سه بامداد است. امروز هم روز چهارشنبه است. یعنی یک روز دگر مانده..یک روز دگر تا یا جهنمی دوباره و یا خود تخریبی دیگر. من همچنان باوری بر خیانت و دورویی او ندارم. شاید حتی مرا واقعا دوست هم داشته باشد.
همه اینها ذهن آشفته من را نشان میدهند؛ شاید بهتر باشد از او کمی دور باشم. نمیخواهم مانند دفعه قبلی من، منکر خرابی این رابطه باشم. حالا فقط میروم به آن محل، نگاهی می اندازم و احتمالا با یک دسته آدم که به مشکوک بودن من میخندند، مواجه شوم.
آه حتی نمیدانم چه میگویم یا دقیقا همین الان چه گفته ام. گفتمان من و من، سر انجامی ندارد و اتمامش با بیهوش شدن من همراه میشود.
1.8
#خداحافظی
Notes.
از پالتویم آب میچکد. ولی من که بیرون نرفته ام. شاید هم رفته ام و کاملا به فراموشی سپردم. تنها چیزی ک
درخواب کم کم به یاد میآورم، سرنخ پالتوی خیس را.
شاید هم خواب نبودم و فقط چشمانم تاریکی مطلق را هدیه کرده بود، به هرحال هرچه که بود متوجه شدم او، به خانه ام آمده و بعد از دیدن وضعیت من، مرا به طبیبی واگذار کرده. اما وقتی پزشک متوجه شده تمامش بخاطر روانم است و مرض یا ویروسی به همراه ندارم، مرا به خانه رسانده.
البته این را نمیدانم که برایم ایستاده بود یا با عجله رفت؛ ولیکن سرنخ پالتوی خیس، معجل بودن کار او را میرسانید.
یعنی آن عجله هم میتواند...نه نه! اینطور نیست!
1.8-2
#خداحافظی
اینکه بتونی انقدر شبیه یک کاراکتر از سریال باشی خیلی جالبه.
اینکه به اطرافیان و عزیزانت صدمه بزنی، ضربه بهشون بزنی تا آخرش ازت دور بشن.
اینکه بچگیت، خوب نبوده باشه و خیلی چیز ها از همون زمان بیاد.
اینکه علایقت، "حس ششمت"، غریزهت حتی شبیهش باشه.
جالب تر اینه که همه اینارو یک نفر ببینه ازت، و بعد بهت سریال دکستر رو معرفی کنه.
اینکه با تنفر انجامش داده باشه مخصوصا، اینکه صدات بزنه "بی احساس". فقط میتونم بگم خنده داره.
#Random_Notes_Written_With_Pain