شاید هم واقعا عشقی وجود نداشته باشد.
همه چیز تظاهر و ترس از تنهایی باشد و مفهوم عشق برای من، مطلقا وجودیتی نداشته باشد.
اینکه حتی دوستی ساده ای هم نمیتوانم نگه دارم، گویای همه چیز است. اگر نتوانم کسی را نگه دارم، پس یعنی حتی خانواده ای هم تشکیل نخواهم داد. در نتیجه و درنهایت، فقط و فقط، من هستم.. منی که اصلی آن را سال های پیش مثل دسته کلید گم کردم.
شاید واقعا من "بی احساس" باشم. شاید واقعا "سرد" باشم. شاید واقعا در من زیبایی، زیبایی عشق و زیبایی محبت وجودی نداشته باشد. شاید فقط یک جاندار خالی از احساسات باشم. شاید حق با آنهاست. تک تکشان همین حرف هارا زدند. حتی خانواده ام. شاید همه اش همین است.
از شاید ها دیگر نمیترسم، چون دیگر شایدی وجود ندارد، همه اش من هستم. میتوانید یک بار جملات پیشینم را بدون کلمه شاید بخوانید تا شخصیت واقعی که به من تحمیل شده را ببینید.
دیگر حتی نمیتوانم من شاد را رویاپردازی کنم. شوربختانه، آدم هایی در این مسیر به پست من میخورند. شوربخت نه برای خودم، برای آنها.
#خداحافظی
1.9 M
هدایت شده از "Pause"
16.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا