من یک احمقم.
اگر احمق نبودم، بعد از یک بار شکست، دوبار تلاش، سه بار زمین خوردن بیخیال میشدم. همچنان دوباره مقصد نهاییم خانه اول نبود.
اگر احمق نبودم، بعد از «نه.» دست از تلاش بیهوده برمیداشتم.
اگر احمق نبودم، بجای آسیب زدن مداوم نزدیکانم حتی با ناعمدی آن، خودم را از همه دور میکردم و تنهایی کامل را ترجیح میدادم.
اگر احمق نبودم، میدانستم آنقدری طی زمان بد بوده ام که دیگر حتی دعا کردن هم برایم فایده ای ندارد.
اگر احمق نبودم، بجای فرار از جهنم و ساخت یک جهنم دیگر، در جهنم میزیستم و درد میکشیدم. حداقل، نمیدویدم.
اگر احمق نبودم، میتوانستم این را بفهمم که آنقدری منفور هستم که «تظاهر» هم کاری از دستش بر نمیآید.
#Random_Notes_Written_With_Pain