Notes.
ɴᴀᴍᴇ: Moon ᴍᴜꜱɪᴄ ɢᴇɴʀᴇ: #Rap ʙᴀɴᴅ: #FarzadGhadimi ᴄʜᴀɴɴᴇʟ:『 @PauseMusic 』 ᴛʜᴀɴᴋꜱ ꜰᴏʀ ᴊᴏɪɴ✨💫
داخل چنل موزیکمون هم باشید
همیشه من، مشکل هستم. تلقین یا خودشکنی نمیکنم. اینطور است.
این را با روش های مختلفی به خودم ثابت کردم، از مدت ها پیش.
هیچوقت حس کافی بودن نمیکنم، درواقع نمیتوانم بکنم. آخر روز همه درکنار همدیگه و باهمدیگر هستند و من، تنهای تنها.
دلیلش میتواند بخاطر نداشتن هم صحبت واقعی باشد. به هرحال امثال من، نمیتوانیم تمام چیزهایی که در ذهنمان مثل گنجینه هزارساله ای که محفوظ مانده و رهیابی به آن، به مانند فتح کردن قله قاف میباشد، بگوییم. همیشه، هرباری که سعی میکنم حتی برای خودم به زبان بیاورم، انگار اهریمنی جلوی من را میگیرد؛ با چنگ های تیز و دراز، همانند چاقوی فلزی که اخیراً تیز شده و آماده بریدن جسم های سخت مثل استخوان و دندان است، آن را در گلوی من فرو میکند. حتی آن هارا از گردنم در نمیآورد. به بدنم اجازه میدهد تا خونریزی داخلی کند اما این برای مرگ من کافی نیست. هرلحظه بدون میل باطنیم، نوش دارو در دهانم میریزد و این شکنجهگاه من است.
حرف از شکنجه شد!
بعضی ها آرزوی خاص بودن میکنند، نمیدانند خاص بودن همیشه بصورت خوبی در نمیآید. برای بعضی ها خاص بودن مژده شکنجه است. نمیدانند بخاطر تفاوت در انسانیت و عوضی بودن، هرلحظه انگار چشم های بزرگ و بی پایان زیادی، در حال تماشا کردن هرلحظه آنها هستند.
ولو من خاص نیستم. اگر هم باشم خاص به عنوان بدی و ددی هستم. اما این هارا تجربه کرده ام.
تجربه تعجب پدر، درحالی که دیروقت بامداد درحال نوشتن سناریوی قتل کسی بودم، یا بی تفاوت بودن نسبت به خون و جسد مردگان و دریای روح.
یا اینکه بزرگی کردم، درحالی که فقط چندسال سن داشتم.
اینها هم تفاوت و خاص بودن هستند، اما این چیزیاست که میخواهید؟
آیا هیچوقت قرار است "چیز ها" بهتر شود؟
برای مثال بیابان های سرد از سوسن و سبمل و سبزه، بجای سوسک و فرسنگ ها سیارهی بی آب و علف و صحنهی تئاتر گاوچرانی بی انتها با کاکتوس های سینه سپر کرده در برابر سوز شدید گردباد و آنطرف، سرآب برای تشنه ای که گویی سال هاست سیرآب نیست و با باور نکردن بر اینکه او خواب نیست و هرچه سیلی به صورت سرتاسر عرقی خود میزند، باور برایش ممکن نیست که قرار است از بی آبی و گرسنگی بمیرد یا حتی قسمت شغال یا گرگ هایی که از قضا، آنها هم مدتیاست سیر نشده اند، بشود. همه در این بیابان سر زنده ماندن سکه میاندازند و سعی به بقا میکنند. اما مردن، نه تلف شدن، بلکه مردن در این صحنه، بهتر است، حتی با هر سختی که دارد..
انسان ها که تغییر نکردند، آیا دنیا میتواند تغییری کند؟