eitaa logo
60 دنبال‌کننده
55 عکس
12 ویدیو
2 فایل
Don't waste your time here. @Idiotic ناشناس : https://eitaa.com/NotesWithPain/29
مشاهده در ایتا
دانلود
تنها چیزی که الان دوست دارم، قدم زدن زیر باران یا برف، درحالی که یک مسیر نسبتا طولانی را در یک خیابان ساکت و خلوت طی میکنم، است. شهر، پر از سکوت و خالی از نور. نه انسانی دیگر این حوالی نفس میکشد، و نه صدای اگزوز ماشین ها و سروصدای مردم برای "تظاهراتشان" می‌آید. فقط صدای برخورد قطرات باران به زمین و به پالتویم. فقط صدای راه رفتن و تنفسم. فقط بخاری که از بازدم بینی‌ام به بیرون میزند. تنها. تنها. تنها. این دنیای تاریک، برایم بسیار زیبا تر از دنیای روشن مصنوعی انسان هاست. فقط سه چیز وجود دارد. باران و برف، من و خدایم. این صحنه، یک‌ معجزه است. این را اطمینان خاطر دارم. صحنه ای که دیگر نگران این نیستم که آیا کسی از پشت بوته ای درمی‌آید و سعی به راهزنی من میکند، یا رعد به سرم بزند و درجا برقم بگیرد، یا از ناکجاآباد ماشینی دیوانه پیدا شود و به من برخورد کند و بعد هم فرار کند، یا همانجا یکی از دوستان آخرین مقتولم من را پیدا کرده باشد و من را بکشد. برایم هیچ مهم نیست. تنها چیز مهم، زندگی کردن در همین لحظات است. این لحظات، پرمعنی و فروشی نیستند؛ درحقیقت آنقدری می‌ارزد که قیمتی نتوان روی آن گذاشت.
Notes.
تنها چیزی که الان دوست دارم، قدم زدن زیر باران یا برف، درحالی که یک مسیر نسبتا طولانی را در یک خیابا
میدانید؟ حقیقت این است که در این خیابان، دیگر چیزی به‌ نام بدی از من یا دیگری وجود ندارد. تنها خوبی که داد میزند و سروصدا میکند، صدای سکوت است. این تمام چیزی‌ست که میخواهم.
از خانوادم عذرمیخواهم بابت اینکه اینطوریم. از اینکه ساعت ۲ شب یکهو بلند میشم و مثل دیوانه ها هرچیزی که داخل ذهنم میگنجد را روی کاغذ های فنره شده مینویسم. از اینکه ساعت ۲ شب بلند میشوم تا به صدای جیرجیرک گوش بدهم. از اینکه بی‌خوابی، با من است و آه کشیدنم همیشه به راه است. از اینکه نمیتوانم الگوی خوبی برای نوه های کوچک تر مادربزرگم شوم..! از اینکه استعداد هایم‌ فقط در چیزهای بدی‌ست و کسی یا چیزی را برای خودم ندارم. از اینکه بدون خواستن، مردم را میگریزانم و سعی برای دوستی همانند تیری درتاریکی و بی هدف بودن آن است. از اینکه فرزندانم لقب و فامیلی آنهارا میگیرند،‌ فرزند همان فرد نالایق و بد. از اینکه سر چیزهای پیش پا افتاده چندین روز درفکر فرو میروم و همانند مجسمه سنگی میشوم که گویی روح‌ و وجودی ندارد. از اینکه، من،‌ منم.
Notes.
شبتون با این شاهکار بخیر.
Hate crowded places asf
از مرگ فکر میکنم. جواب سوالت این است. اگر میبینی گاه گاه به تکه ای کاشی یا گل کاغذ دیواری یا مورچه ای که انگار تمام مسئولیت اجتماع و مردمش را او به دست گرفته و دنبال غذایی هست، خیره میشوم؛ دلیلش فکر کردن به مرگ است. مرگ، یکی دیگر از پیچیده ترین مسائل است. چیزی که نمیتوانی حتی کاملا به آن فکر کنی. گویی مانعی وجود دارد که ذهن، نمیتواند فراتر از آن را تفکر کند. اول از سطحی ترین چیز آن فکر میکنم، خیر، منظورم چگونگی‌ مردنم نیست، منظورم این است که آیا واقعا کسی هم پیدا میشود برای من اشکی در کند و ناراحت شود؟ آیا هیچوقت انتخاب کسی بوده ام؟ آیا هیچوقت انتخاب کسی برای ریختن اشک ها خواهم بود؟ آیا اگر دقیقا همین الان، بین این جمع به یکباره تکه پاره شوم و خون از سرتاسرم بیرون بزند، کسی برای جلوگیری از خونریزی تلاشی حاصل میکند؟ سپس به قسمت بعدی میروم، بعد از مرگ چه میشود؟ دوزخ، چگونه است؟ آیا واقعا وجود دارد؟ نکند همه اینها ساخته انسان ها باشد...نه، اینطور نیست.. همه این زیبایی ها خدا را میرساند. چندسال باید در دوزخ طی کرد؟ بعد آن‌ چه؟ بهشت و جهنم تمامی ندارد؟ اگر نداشته باشد که درنهایت خسته کننده است. به هرحال یک روزی خواسته انسان ها هم تمام می‌شود. ما دقیقا چه هستیم؟ یکسری عروسک برای سرگرم‌ کردن آنهایی که مارا میبینند؟ وجودیت پس چه میشود؟ سوالات پی‌درپی و هرچه جلوتر میرویم، گمراه‌تری برایم‌ پیدا میشوند. اینجا، دقیقا جایی‌ست که به آن مانع و مرز برمیخورم. دیگر تفکر بیشتر غیرممکن است و فقط خستگی ذهنی به همراه دارد. حالا همه اینها، فقط دقایق، پنج دقیقه، بیست دقیقه، یک ساعت، ساعت ها، گاها حتی روز هارا به خود برمی‌گیرد و افکار تکرار میشوند.. چرخه افکار بی‌پایان، تازه این یکی از شاخه هاست.
اوه پسر
چس.کام باز شد
Notes.
چس.کام باز شد
۴ ساعت پشت سر هم خیلی حال داد ممنون
Notes.
۴ ساعت پشت سر هم خیلی حال داد ممنون
حالا موقعشه اینترنشنال نت رو وصل کنید.
هیچ برگشتنی درکار نبود. هیچوقت.