eitaa logo
60 دنبال‌کننده
55 عکس
12 ویدیو
2 فایل
Don't waste your time here. @Idiotic ناشناس : https://eitaa.com/NotesWithPain/29
مشاهده در ایتا
دانلود
هیچ برگشتنی درکار نبود. هیچوقت.
شاید هم واقعا عشقی وجود نداشته باشد. همه چیز تظاهر و ترس از تنهایی باشد و مفهوم عشق برای من، مطلقا وجودیتی نداشته باشد. اینکه حتی دوستی ساده ای هم نمیتوانم نگه دارم، گویای همه چیز است. اگر نتوانم کسی را نگه دارم، پس یعنی حتی خانواده ای هم تشکیل نخواهم داد. در نتیجه و درنهایت، فقط و فقط، من هستم.. منی که اصلی آن را سال های پیش مثل دسته کلید گم کردم. شاید واقعا من "بی احساس" باشم. شاید واقعا "سرد" باشم. شاید واقعا در من زیبایی، زیبایی عشق و زیبایی محبت وجودی نداشته باشد. شاید فقط یک جاندار خالی از احساسات باشم. شاید حق با آنهاست. تک تکشان همین حرف هارا زدند. حتی خانواده ام. شاید همه اش همین است. از شاید ها دیگر نمی‌ترسم، چون دیگر شایدی وجود ندارد، همه اش من هستم. میتوانید یک بار جملات پیشینم را بدون کلمه شاید بخوانید تا شخصیت واقعی که به‌ من تحمیل شده را ببینید. دیگر حتی نمیتوانم من شاد را رویاپردازی کنم. شوربختانه، آدم هایی در این مسیر به پست من میخورند. شوربخت نه برای خودم، برای آنها. 1.9 M
Notes.
There's this feeling I cant shake 'cause I'm too dumb..
هدایت شده از "Pause"
16.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ʜᴀꜱʜᴛᴀɢ: ᴛʏᴘᴇ: / ᴄʜᴀɴɴᴇʟ: 『 @PAUSEDaily1 』 ᴛʜᴀɴᴋꜱ ꜰᴏʀ ᴊᴏɪɴ✨
Notes.
I show sparks
نمیدانم چطور به اینجا رسیده ام. راهی که آمده ام را نمیدانم، نمیدانم چقدر طول کشید. ولی من اینجا هستم، روبروی یک کوچه باریک‌ و نسبتا طولانی. او را میبینم. منتظر نشسته است. میخواهم راهم را به طرف او بکشم تا پیشش بنشینم ولی احساسی قوی جلویم را میگیرد. نه این نمیتواند درست باشد... بالاخره مردکی از راه میرسد. بلافاصله بعد از سلامی عشق بازی میکنند. تمام‌ چیز هایی که دیدم در همین جمله خلاصه شد. میتوانم دست هایی را به سمت قلبم احساس کنم. بله! حالا یادم آمد. -------- بعد از فرار خودم از او، دستانی قلبم را لمس کرد، و سپس فشارش داد، انگار که کسی بخواهد کاغذی را مچاله کند، قلبم را فشرد و از پا درم آورد. ------- ایندفعه...فرق میکند. این دفعه احساس خشمی که از خودم دارم، سر اعتماد به او، سر تکیه به او، سر اینکه برایش ماندم سر اینکه همه چیزم را این دفعه برایش گذاشتم تا فقط راضی بماند!! حالا خیانت چیزی‌ست که روزگار جوابم میدهد؟؟! این دفعه میتوانم بگویم، جهنم را به آتش کشیدم. حتی یک لحظه درد نچشیدم. بلکه درد دادم. جهنمم را! دیگر هیچ چیزی برای از دست دادن ندارم! بجز یک چاقوی آشپزخانه تیز که به قلب هردوشان فرو کردم. بله، احتمالا متوجه خون پایین برگه شده باشید. خودتان میتوانید حدس بزنید چه شد. حداقل، این دفعه خون خودم را نریختم. 2 پایان
Just a random hollowed stupid guy.