چرا هربار نباید بشه؟ جدی میگم. نمیخوام کتابی بنویسم و بخوام پیچ و خمش بدم. فقط میخوام این رو بپرسم: چرا هربار نمیشه.
من آدمی نیستم که سعی کنم؛ درواقع امیدش رو ندارم. ولی اگه خیلی به خودم سختی بدم و برای یچیزی بهغیر از درس و کارای حیاتی، باز هم هیچوقت نمیگیره.
دفعات زیاد، با روش های متفاوت. فقط...هیچوقت نمیشه. انگار نفرینی همراهمه که میخواد جلوی رسیدن به هدفم رو بگیره. همیشه یا با «نه» باید مواجه بشم، یا با «شاید بعدا». با بنبست. بنبست های بی پایانی که هیچ تَهی هم ندارند، ولی بنبستند.
دیگه نمیدونم چه بهونه ای برای خودم بیارم تا بگم ایندفعه نشد اشکال نداره یک دفعه دیگه تلاش کن. دیگه واقعا دوست دارم دست بکشم از همه چیز. میتونم ببینم. میتونم ببینم اون تنفری که وقتی کسی حرف میزنه باهام رو ببینم. میتونم منفور بودنم رو ببینم میتونم بفهمم همیشه جدا باید باشم از بقیه تا اونا راحت باشند. و دیگه آخرشه. تمام شد. هیچ فردی رو از اجتماع نمیشناسم که واقعا بتونه کنار بیاد باهام.
#Random_Notes_Written_With_Pain
هدایت شده از Pause Music | پاز موزیک 🎧
548.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ʜᴀꜱʜᴛᴀɢ: #Edit
ᴄʜᴀɴɴᴇʟ: 『 @PauseMusic 』
ᴛʜᴀɴᴋꜱ ꜰᴏʀ ᴊᴏɪɴ✨
"I am paused in a stage"
The sentence I wish I could say, but now, I'm only going down.
"هیچ شروعی بدون هیچ پایانی نمیاد."
صحیح، فقط چرا همیشه باید پایان بد باشه؟ و شروع خوب. و دوباره همین چرخه تکرار شه تا جایی که حتی به "شروع خوب" هم شک کرد؟
خیر، امیدی ندارم.
برای عشق، برای زندگی، برای شادی، برای خوشبختی، برای «بله»، جوابی که هیچوقت نمیگیرم.
شاید فردا، یا امروز، ساعاتی دیگر، دقایقی پس از این متن، لحظات یا میلی ثانیه های بعدی خودم را از پلی به پایین پرتاب کنم.
شاید رگ هایم را با خشونت پاره کنم و خونم را قبل از بستن چشمانم برای همیشه مزه کنم. شاید خودم را مجرم بشناسم و قبل از اعترافات، به دار خویش را آویخته کنم.
شاید هم از ترسم، هیچکدام را نکنم و فقط خودم را با زنده نگه داشتنم در این دنیا، شکنجه کنم.
#Random_Notes_Written_With_Pain