از تو جدا شدم، اما هر روز با یاد تو در درونم میسوزم. تو همچون نسیمی بودی که مرا در آغوش خود گرفت، اما اکنون چیزی جز حسرت و غم از تو برایم باقی نمانده. گاهی دلتنگیها تا عمق وجودم نفوذ میکنند و به این باور میرسم که شاید تنها چیزی که از این دنیا برایم باقی میماند، خاطرات تلخ و شیرین توست.
وقتی دوش گرفتن و آهنگ گوش کردن و کتاب خوندن و بیرون رفتن حالمو بهتر نمیکنه، میفهمم ك ناراحتیم واقعیه.
پرسید از خودت چه چیزی را بیشتر دوست داری؟
گفتم اینکه هنوز با تمام چیزهایی که دیدهام دلم نیامده
شبیه آدمهایی شوم که از آنها زخم خوردهام.