eitaa logo
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآن‌سِـتآره
122 دنبال‌کننده
61 عکس
11 ویدیو
0 فایل
رمـآن‌سِـتآره | 𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 با‌حضورِ‌یوتیوبر‌های‌ایران:مانیکسوید ، علیضتوری ، ممدافشار و .. Mi: @Anijaf "این‌رمان‌کاملا‌تخیلی‌میباشد‌لطفا‌شایعه‌درست‌نکنید" کد‌فندوم؟! 017 کد‌نویسندگی؟! 𝟭𝟯𝟱 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت نمیدی خانومی؟ 🤡💆🏻‍♀
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁶ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . تا ساعت دوزاده کلاس داشتم وقتی از دانشگاه زدم بیرون یهو مانیو دیدم اومده دنبالم رفتم سوار شدم مانی:سلامم روژین:سلاامم مانی:چطوریی؟ روژین:خوبمم مانی:خب بریم خونتون؟ روژین:آره مانی:اوکی روژین:راستی‌کجا میریم؟ مانی:یه مهمونیه خارج از شهره بچهای یوتیوب هستن تورم بهون معرفی میکنم اگه میخوای چنتا از دوستاتم زنگ بزن بیان روژین:اوکیه ولی‌ خب مگه اینکه فقط زنگ بزنم به آنیل مانی:جز آنیل کسیو نداری؟ روژین:نوچ تنهاییو زیاد دوست دارم مانی:عوو خیلی خب دورت ردم رسیدیم برو اماده شو فقط یچیزی روژین:جانم؟ مانی:بهترین لباستو بپوش روژین:چشمم نمیایی تو؟ مانی:نه برو و بیااا روژین:رفتم بالا ،لباسامو در آوردم میکاپو پاک کردم و دره کمدو باز کردم وعع‌چی‌بپوشم یکمی لباسامو هم زدم که بالاخره فهمیدم چی بپوشم همین خوبههه موهامو با اتو فر کردم و رفتم سراغه میکاپ میکاپم ک تموم شد اکسسوری هامو انداختمو رفتم از خونه زدم بیرون و رفتم تو ماشین نشستم مانی همینجوری مونده بود . . [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁷ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . روژین:چیههه؟ مانی:وای حاجیییی خیلییییی خوب شدییییییییی روژین:جدیییی مانی:عارعع،فقط یچیزی روژین:چیهع مانی: عاامم لباست خیلی باز نیست؟ روژین:بده؟ مانی:نهع روژین:یهو دیدم مانیی رفتم از صندوق عقب کتشو‌آورد‌و‌گفت‌بپوشم مانی:الان بهترععع روژین:بریم دیگه دیر شدد مانی‌:اوکیی توی مسیر بودیم.. روژین:آهااا یچیزی تو کیفم دارم . . مانی:چیی روژین:نگا نکن اینوروو مانی:اوکک روژبن:یهو کش موهامو در آوروم دستتو بدع ببینم مانی:دستمو دادم بهش کششو انداخت تو دستم روژین:حالا باز کن مانی:عععععع روژین:هیییییچوقت درش نیاری ک اگر درش بیاری نه من نه تو مانی:بابا این حکمِ چِینه واسم مگه میشه درش بیارم ؟ روژین:خندیدم . . زیاد مونده برسیم؟ مانی:نه.. روژین:چیزی نمونده بود که رسیدیم ماشینو پارک کرد و پیاده شدیم . . و رفتیم داخل باغ . . خیلی شلوغ بود ساعت حدودا شیش بود مانی منو به بچها معرفی کرد . . مانی:خب ایشون ممد افشارن و اونیکیم کع اونورم علیرضاست که همون علی صداش میکنیم،ایشونم آنا دوسدختر ممد افشارن آنا:خوشبختمم روژین: همچنیننن توی مهمونی با آنا کای گرم گرفتم که یهو یادم اومد به آنیل نگفتم بیادد سرریع رفتم سراغه گوشیم بهش زنگ زدم ک جواب نداد چندبار زنگ زدم جواب نداد نگرانش شدم..و دیگه فکرش نزاشت بهم خوشبگذره و رفتم یه گوشه نشستمو هی شمارشو میگرفتم . . که مانی یهو اومد پیشم . . مانی:چیشده خوبی‌؟ روژین:خوبم . مانی:نیستی چیزی شده؟ روژین:یادم رفت به آنیل بگم بیاد الانم هرچی زنگ میزنم جواب نمیده نکنه چیزیش شده باشه مانی:عاو نبابا چیزیش نشده شاید حمومه یا شاید بیرونه گوشیشو جا گزاشته روژین:نمیدونم مانی:ناراحت نباش دیگه صبکن برم بگم آنا بیاد پیشت روژین:نه خودم الان میرم مانی:عافرین دورت بگردم ناراحت نباشیا روژین:باشه باشه [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
استایل،و‌میکاپِ‌روژین . <مربوط‌به‌پارت‌⁷> 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
استایلِ‌مانی . <مربوط‌به‌پارت‌⁷> 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
استایلِ‌،‌و‌میکاپ‌آنا . <مربوط‌به‌پارت⁷> 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar