#معرفی
#صدایآرچر
……………
بری، یه دختر باحال و پر انرژیه(بود؟) و همه دوستش دارن اما در حالی که داشت درد به قتل رسیدن پدرش رو تحمل میکرد اتفاق های بد هی رخ می دادن و بلاخره بری نتونست تحمل کنه.
وقتی حالت خوب نیست و دنبال آروم شدنی، چه جایی بهتر از یه شهرک سبز با دریاچه و مردم خونگرم و آروم؟
🌱🪵🫐🌳🌲🐶🏖~
اونجا بیشتر از چیزی که فکر میکرد برای بری خوشایند بود،شاید باسد بیشتر از چند ماه میموند؟رفیقهای جدید 👩🏻🦰👩🏼🦰خونه ی عالی🏡همسایه های خوب🍪☕️به دور از فضای مجازی🍀ساحلی برای ریلکس کردن⛱جنگل زیبا🌳 و بین اون همه درخت،کاخی که یه مرد تنها اداره ش می کرد،آرچر؛با کلی پروژه ی سنگیه با شکوه اما بی صدا،مثل خودش.🪨
بر خلاف مردم شهر که از تعامل با آرچر دوری میکردن بری سعی کرد به اون نزدیک شه و با اون صحبت کنه و بهش زبان اشاره یاد داد و به اون سر میزد تا یخ آرچر کم کم آب بشه:)
• یه دختر و پسر یتیم و تنها میتونن بی سر و صدا و آروم زندگیشون رو بکنن یا سرنوشت خبرایی داره؟
؛؛حقیقتا این کتاب هم یکی از دلایلیه که من به زبان اشاره علاقه دارم؛؛
آرچر خیلی مظلوم و گوگولیه🎀
هدایت شده از ایدهای ندارم.
انجمنی مخفی در نیمه های شب برگزار میشود که اعضایش عضو فرقه های جادویی هستند.
هشدار: برای قرار ملاقات دیر نرسید!