هدایت شده از شرقیِ غمگین!
در اتاق تنگ و تاریک
گوشهای را برگزیدم
و نشستهام در انتظار آزادی
در میان این نشستنهای بیهوده
گاه میتوانم از سر بگیرم
تلاش را
امید را
زندگی را
گاه این تلاشها
این امیدها
به یکباره از ذهنم برون میروند
بیآنکه به رفتنشان رضایت بدهم
و منِ تنهایِ غمزده
نمیدانم کجا را باید جستجو کرد
تا بیابم
جوانهای از امید را
نمیدانم چگونه باید زندگی کرد
تا بیابم
روزگار آزادگی را
نذر کردم، قسم خوردم
به آسمان و زمین و خورشید
که گر ز این اندوه برون آیم روزی
به پاس روزهای غمگینم زندگی کنم
دست به دعا میبرم
پروردگار خوب من
به من هم نشان بده
روزهای خوب دنیایت را
#دل_نگاره
📻یه توضیحی درمورد برنامه ای که باهاش ویدیو هات و نقاشی هات رو باهاش میسازی میگی
چجوری باهاش کار میکنی؟
و برای نقاشی کشیدن قلم داری؟
…………………………
•برای نقاشی کشیدن،بنده از آبیس پینت(ibisPaint X) استفاده میکنم که کار باهاش سخت و حرفهای،اما خیلی پر امکانات و مشتیه. با این حال اگر تازه کاری و تجربه ی چندانی نداری چنان پیشنهاد نمیکنم چون کلی آپشن داره و زبان فارسی نداره ممکنه توی طریقه استفاده از ابزار ها گیج بشی و در بدترین حالت از دیجیتالآرت بترسی و حتی گنار بذاریش!
پس، راهحل من اینه که از برنامه های ابتدایی شروع کنی تا دستت قوی بشه،ویدیو های آموزشی بقیه رو نگاه کنی و یه یکم که یاد گرفتی با کمک رفرنس پوزیشن(pose reference) یا مو و لباس و... شروع کنی یه لول بری بالا تر.
•حقیقتا از جایی یاد نگرفتم ، در نتیجه نمیتونم یاد بدم،فقط شروع کردم و با گذر زمان عیبجویی کردم و ویژگی های بد رو حذف کردم و ویژگی های خوب رو اضافه،پس کار کردنم باهاش روش خاصی نداره.اگر استفاده کنی به مرور یاد میگیری اگر سرش جدی باشی.
•بله،قلم ها تنوع گسترده ای دارن و آپشن های بسیار کاربردی و متنوعای داره منتهی انگشت شمار،برخی آپشنها اشتراک میخواد و برای استفاده از تنوع قلم ها باید با یکم اینترنت (خیلی کم و سریع)لودشون کنی.
+سر جمع به کسانی که جدی هستند ، به شرط وفاداری بلند مدت به برنامه پیشنهاد می کنم✓
«و صد البته خودتون رو با آرتیست های حرفه ای مقایسه نکنید،هیچ ایده ای ندارید اولین نقاشیم چه فاجعهای بود😅»
به اینها میگن رفرنس،یه چیزی که از روش بکشیم،توی گوگل
pose reference
رو سرچ کنید تا همچین چیزهایی بیاره
(+سانسور صداسیما پسند😔به خدا چیز خاصی برا سانسور نداره ها!با این حال کار از محکم کاری عیب نمیشه.)
حفرهای در بدنم داشتم.
به ماهر ترین بنا گفتم که با سیمان پرش کند؛ اما پر نشد.
از لوازمالتحریری چسب خریدم تا ببندمش ؛اما باز میشدند.
درخواست کردم از سرآشپز که لذیذ ترین خوردنی ها را بیاورد؛ ولی نه سیر شدم و نه حفره تغییری کرد.
به خیاط گفتم بدوزتش؛ ولیکن نخ ها بلعیده میشدند.
از گل فروشی دسته ای پرپشت،گل لاله و زنبق و سوسن خریدم تا پرش کنم ؛ لاکن پژمرده میشدند.
باری ناامید شدم و آری منزوی گشتم .
در گوشه کناری از شهر نشستم،نمیدانم کجا؛حفره ی تاریک توخالی بزرگ و بزرگتر می شد و سیاهیاش داشت رنگ و روی شهر را هم میبلعید.شهر دگر شهر نبود.من کجا بودم؟گویا فقط
در کنارم، تهیدستی طلب پول میکرد،من که چیزی برای از دست دادن نداشتم،خرده ای پول به او دادم.
خوشحال شد و لبخندش به گرمی نور گرم خورشید طلایی دلم را دما بخشید؛حفره گزگز کرد.
گیر شکستهی دخترکی که گریه میکرد را از میان گودی دستهای کوچکش برداشتم و جای خالیاش را با گیرسر نو ی خودم که بسیار هم دوست میداشتم پر کردم.
خندید،چشمانش بهمن خندید.لبهای صورتیاش که حالا گوشههایش به بالا متمایل میشد دلم را آرام کرد؛تحرک حفره نیز احساس میشد.
گربه ای را سیر کردم؛
نامهای به ناپیدایی نوشتم؛
دستمزدی افزون بر هزینهی اصلی به فروشنده تقدیم کردم؛
عزیزی را دیدار؛
گلی را تماشا؛
مخلوقی را تحسین ؛
خالقیرا ستایش…
نا گهان حفره دیگر نمیجهید،نبود که بجهد.
#tobe