📝 در ادامه، دکتر عبدالحسین خسرو پناه، دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی، دکتر محمدرضا مخبر رئیس فرهنگستان علوم و دکتر منصور کبکانیان، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با حضور در دانشگاه شهید بهشتی، به مقام شامخ شهدای هستهای دانشگاه ادای احترام و دفتر یادبود شهدا را امضا کردند.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
📚ایـــران و اتـــم
📌خاطرات مرحوم دکتر «#اکبر_اعتماد»، نخستین رئیس سازمان انرژی اتمی ایران و بنیانگذار دانشگاه بوعلی سینای همدان
🖍️به کوشش حسین دهباشی
سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
(۱۲) آقای وزیر! فردا پنجاه مرسدس بنز شمارهشده میگذارم جلوی در سازمان!
صفحات ۴۵ تا ۴۷ (با اندکی ویرایش)
___________________ـ
...حالا این را میخواهم بگویم که ببینید (با وجود این همه ثروت و قدرت تشکیلاتی) باز من چه قدر پدر و مادردار بودم که از این همه قدرت سوء استفاده نکردم؛ نه فقط از لحاظ مالی که اصلا برایم مطرح نبود و حتی حقوق درست و حسابی نمیگرفتم و آن هم داستان دیگری دارد - سوء استفاده نفوذی و قدرتی هم نکردم. هیچوقت با هیچ وزیر یا نخستوزیری در نیفتادم. با هیچکس در نیفتادم. چرا در بیفتم؟ من کارم را میکردم و کسی هم جلوی کارم را نمیتوانست بگیرد. هیچوقت از قدرتم – که هیچکس در ایرانِ آن وقت نداشت – علیه هیچکس استفاده نکردم. مثال بگویم:
یک دفعه مسئول امور اداری ما آمد و گفت «وزارت
دارایی گفته که خودروهای سازمان (انرژی اتمی) را شماره نمیکند»، چون همانطور که گفتم ما تابع قوانین دولتی و محاسبات عمومی نبودیم و میرفتیم خودرو را میخریدیم و دیگر تشریفات عادی مثل مناقصه و این بند و بساطها را رعایت نمیکردیم. حالا من در سازمان انرژی اتمی ـ که آن همه قدرت و پول داشت ـ دستور داده بودم حتی یک دستگاه خودروی خارجی هم نباید باشد. هیچوقت سازمان انرژی اتمی خودروی خارجی نخرید. تمام خودروهای ما داخلی بود، در حالی که همهٔ وزارتخانهها با همان ارز دولتی خودروی خارجی میخریدند و مناقصه میگذاشتند و هر کاری میخواستند، میکردند. ولی من احتیاجی به این کارها نداشتم. خودروی ساخت ایران میخریدم. اتومبیل خودم هم ساخت ایران بود و هیچوقت از آن فراتر نرفتم، ولی باز وزارت دارایی آنقدر بیانصاف بود که خودروها را شماره نمیکرد. در مقابل این داستان دو راه حل داشتم. یکیاش این که خیلی راحت بروم به شاه بگویم که آن وقت سبیل وزیر دارایی را دود میداد. اما من این کار را نکردم. زنگ زدم به جمشید آموزگار، وزیر دارایی کابینه هویدا، و گفتم «آقا! دوتا انتخاب دارید: یا خودروهایی را که امروز خریدهایم، شمارهگذاری دولتی میکنید، یا من سه چهار روز دیگر پنجاه تا مرسدس بنز شمارهشده میخرم و میگذارم جلوی سازمان انرژی اتمی و شما دیگر نمیتوانید هیچ مانعی بیاورید!». پرسید «چه طور این کار را میکنید؟! از کجا میآورید؟». گفتم «خیلی راحت! قراردادهایی که من با شرکتهای خارجی بستهام آنقدر بزرگند که کافی است به طرف بگویم بردار خودت پنجاه تا مرسدس بنز شماره کن و بیاور بگذار جلوی سازمان».
من طبق قرارداد حق داشتم هر سه ماه که صورت وضعیت پروژهها میآمد بگویم باید بررسی کنیم و شش ماه وقت میخواهم. بعد میتوانستم مقداری سؤال از طرف بکنم که تا آن سؤالها را جواب بدهد باز سه ماه دیگر طول میکشد. بنابراین میتوانستم پولش را یک سال ندهم. هر قسط این قراردادها حدود ششصد میلیون مارک بود. اگر ششصد میلیون مارک را یک سال نگه میداشتم، بهرهاش میشد پنجاه تا مرسدس بنز! به وزیر دارایی گفتم «پس من میتوانم این کار را بکنم آقای وزیر، اما نمیکنم. حالا تو میخواهی خودروهای ما را شماره نکنی؟!»
همان روز خودروهای ما شماره شد. نه به شاه گفتم، نه شکایتی کردم. سوء استفاده نمیکردم، فقط قدرتم را به طرف نشان میدادم که میتوانم چه کار بکنم. او هم مجبور میشد کنار بیاید. با وزارتخانههای دیگر هم دعواهای دیگر داشتیم، اما نشد یک بار بروم به شاه بگویم، مطلقا.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای