Edward Teller | ادوارد تلر
پدر بمب هیدروژنی
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
ادوارد تِلِر (Edward Teller)
(زادهٔ ۱۵ ژانویهٔ ۱۹۰۸ – درگذشتهٔ ۹ سپتامبر ۲۰۰۳)
او فیزیکدان مجاری-آمریکایی و نیز یکی از دانشمندان یهودیتبار بود که با آغاز قدرت گرفتن نازیها در آلمان مجبور به مهاجرت به آمریکا شد. وی از بنیانگذاران فناوری هستهای در آمریکا بوده است.
وی از آغاز پروژه محرمانه منهتن و کار بر روی بمب شکافتی همکار رابرت اپنهایمر بود و از همان آغاز کار نیز معتقد به امکان طراحی یک بمب گرماهستهای مبتنی بر گداخت هستههای هیدروژن بود. با این حال، دیگران به طرح وی اعتقادی نداشتند و آن را عملی نمیدانستند. از این رو طرح بمب هیدروژنی در آن سالها پیشرفت اندکی داشت. این موضوع باعث دلخوری وی از اپنهایمر شد و بر همکاری آن دو اثر گذاشت.
آمریکا پس از آزمایش بمب هستهای گمان میکرد که دست کم تا ده سال آینده هیچ کشوری به آن دست نخواهد یافت، اما جاسوسیها و نشت اطلاعات به دانشمندان شوروی باعث شد که شوروی بمب هستهای خود را ۴ سال بعد یعنی ۱۹۴۹ آزمایش کند و فضای جنگ سرد خشنتر شود.
در سال ۱۹۵۱ تلر به کمک استانیسلاو اولام طرح یک بمب گرماهستهای را داد که شوک مکانیکی و تابشی ناشی از انفجار بمب شکافتی، مانند یک چاشنی اولیه عمل کرده و سازوکار همجوشی را فعال میکند. به این ترتیب، با فهم سازوکار اصلی بمب گداختی، راه برای آزمایش آن در سال ۱۹۵۲ (۱۳۳۱ش) آماده و نخستین بمب هیدروژنی با قدرت معادل ۱۰ مگاتن تیانتی با موفقیت در اقیانوس آرام آزمایش شد.
ادوارد تلر شخص محوری در راهاندازی دومین آزمایشگاه ملی بزرگ ایالات متحده برای ساخت جنگافزارهای هستهای یعنی لارنس لیورمور (LLNL) بود که به مدت ۴ دهه نقش کلیدی در ساخت و توسعه بمبهای گرماهستهای داشته است.
تلر، همچنین همکاری گستردهای با رژیم صهیونیستی داشت و بارها به اسرائیل سفر کرده و با سران بلندپایه این رژیم دیدارهای آشکار و محرمانه داشته است. او را یکی از منتقلکنندگان اصلی فناوری تسلیحات هستهای به اسرائیل میدانند.
جوروج بوش (پسر)، رئیس جمهور وقت ایالات متحده آمریکا، در سال ۲۰۰۳ (۱۳۸۲ م) کمی پیش از مرگ ادوارد تلر، به وی بالاترین نشان شهروندی این کشور، یعنی «مدال آزادی» را اعطا نمود. تلر در همان سال در سن ۹۵ سالگی درگذشت.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
ادوارد تلر در نشست پرسشوپاسخ کمیسیون انرژی اتمی آمریکا درباره اعتبارنامه امنیتی جان اوپنهایمر در سال ۱۹۵۴ (۱۳۳۳ش).
با آنکه وی از همکاران پیشین اپنهایمر بود، در این نشست با بیاناتی دوپهلو اعتبارنامه امنیتی جان اوپنهایمر را زیر سوال برد که این کار هم برای اعتبار امنیتی اپنهایمر و هم وجهه تلر در میان دانشمندان آمریکا گران تمام شد.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
ادوارد تلر در دیدار با رونالد ریگان، رئیس جمهور ایالات متحده در دهه ۱۹۸۰.
وی از جمله کسانی بود که رئیس جمهور را برای پرداختن به جنگ ستارگان و سامانه دفاع فضایی ترغیب میکرد.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
سازوکار پیشنهادی تلر-اولام برای ساخت یک بمب گرماهستهای.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
تماشا کنید:
نخستین آزمایش بمب هیدروژنی آمریکا در جزایر مارشال.
https://www.britannica.com/video/132217/operation-code-Mike-weapon-Enewetak-atoll-Marshall-November-1-1952
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
📌 شمار تسلیحات هستهای کشورهای جهان.
وستانیوز
https://eitaa.com/westanews
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
هنـــر، گشودن بند از پای مردم است.
برگی از خاطرات دکتر علیاکبر صالحی،
رئیس اسبق دانشگاه صنعتی شریف، وزیر اسبق امور خارجه و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران.
کتاب «گذری در تاریخ»، ص ۱۵۰-۱۵۱.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
در دوره دوم ریاستجمهوری آقای هاشمیرفسنجانی من معاون آموزشی وزارت علوم بودم و اختیارات ویژهای داشتم و دبیر شورای گسترش آموزش عالی هم بودم. در آن دوره یک روز وارد دفترم شدم و دیدم یک آقا و دو خانم با قیافهای مثل خارجیها در اتاق انتظار نشسته و منتظر مناند. از منشی پرسیدم مشکلشان چیست؟ گفت نامهای از آقای دکتر فاضل (وزیر اسبق بهداشت) آوردهاند و میخواهند شما را ببینند. آنها خودشان را معرفی کردند. آن آقا دکتر فرخنژاد جراح اطفال و استاد برجسته دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی بود و خانمش دورگه (ایرانی-آلمانی) بود و دخترشان هم همراهشان بود. در نامه دکتر فاضل نوشته شده بود «برای اجابت درخواست آنها هر کاری بتوانی انجام دهی، ممنون میشوم». من به دکتر فاضل ارادت بسیاری داشته و دارم. ایشان یک شخصیت کمنظیر هستند و در عمل شاهد وفاداری ایشان به نظام، امام و ولایت فقیه بودهام و هم عالماند و هم عارف. پرسیدم مشکل شما چیست؟
گفت: «دخترم در فرانسه درس میخواند. به علت مسائل سیاسی، ایرانیهایی را که در فرانسه تحصیل میکنند مورد اذیت و آزار قرار میدهند. میخواهم دخترم را به ایران بیاورم. ابتدا به حوزه معاونت دانشجویی رفتم و درخواست انتقال دخترم را کردم، ولی کارشناس آنجا با لحن توهینآمیزی گفت: برو آقا! مگر به همین راحتی میشود دخترت را از پاریس به تهران بیاوری؟! من از نحوه پاسخ این کارمند خیلی ناراحت شدم. او مرا جلوی خانوادهام تحقیر کرد. او میتوانست محترمانه بگوید که این کار شدنی نیست. از آنجا که مستأصل شده بودم خدمت دکتر فاضل رفتم و گله کردم. ایشان نیز گفت که فعلاً این حرفها را رها کن و مستقیم برو پیش دکتر صالحی معاون آموزشی وزارت.»
من گفتم: «آقای دکتر اولاً از این رفتاری که با شما کردهاند شرمندهام و عذرخواهی میکنم. اگرچه این کار مربوط به معاونت دیگری است و به کار من ارتباط ندارد، ولی فرقی نمیکند، هر دو معاونت مربوط به وزارت فرهنگ و آموزش عالی است. کارشناس این وزارت نباید با شما این رفتار را میکرد و یقیناً از روی جهلش بوده. اگر انسان فهیمی بود قدر و منزلت شما را میدانست، قطعاً اینگونه رفتار نمیکرد. شما به بزرگواری خودتان ببخشید. اما او درست گفته که شما نمیتوانید دخترتان را به تهران بیاورید. طبق مقررات [جاری] دختر شما نمیتواند به ایران منتقل شود. بنابراین باید به فکر راهحل باشیم. ما در حال حاضر مشغول بازنگری آییننامههای وزارت فرهنگ و آموزش عالی هستیم. وقتی به قسمت انتقال دانشجو رسیدیم، انشاءالله مقررات را بهگونهای تنظیم خواهیم کرد که مسائلی از ایندست را بتوانیم حل کنیم، ولی این کار ۶ ماه طول میکشد. لطفاً تلفنتان را بدهید تا وقتیکه آییننامهها تمام و تصویب شد به شما زنگ بزنیم».
ایشان با ناامیدی رفت، ولی من به خانم منشی گفتم که حتماً موضوع را یادداشت کند. بعد از تنظیم مقررات جدید به خانم منشی گفتم «حالا به آقای دکتر فرخ نژاد زنگ بزنید تا بیاید و کار دخترش را پیگیری کند» و الحمدالله کارش درست شد.
مدتی از این موضوع گذشت. یک روز این جراح بزرگوار مرا به همراه خانواده به منزلش دعوت کرد. وقتی وارد منزلشان شدیم دیدم تابلوی بزرگی از من کشیده است. همسر ایشان در توضیح این کار گفت: «زمانیکه پیش شما آمدیم و گفتید ۶ ماه دیگر بیایید، با خود گفتیم ایشان هم که کاری نکرد و این حرفشان یعنی بروید دنبال نخود سیاه و دیگر نیایید! بنابراین وقتی از انتقال دخترمان به تهران ناامید شدیم تصمیم گرفتیم که خودمان به پاریس برویم (مهاجرت کنیم). سرگرم جمعوجور کردن کارها بودیم که ناگهان از دفتر شما زنگ زدند و گفتند که کار شما درست شده. من و همسرم گفتیم که خدایا اینجا ایران است! یعنی واقعاً اینطور است که از ادارهای بعد از ۶ ماه زنگ بزنند و بگویند همه کارها ردیف شده تشریف بیاورید؟! بههمین خاطر در این فکر بودیم که به چه شکل از شما تشکر کنیم تا اینکه تصویر شما را پیدا کردیم و از روی آن نقاشی کردیم تا بدین وسیله بتوانیم از شما قدردانی کنیم».
رد کردن این لطف آنها خیلی سخت بود، چون اگر تابلو را نمیگرفتم به درد آنها نمیخورد. این تابلو هنوز در خانه ما محفوظ است.
دکتر فاضل اوایل انقلاب نصیحتی به من کرده بود که همیشه در گوشم بود. او میگفت: «در زمان نگارش آییننامهها سعی کنید تا جای ممکن بندها کم باشد، چراکه هر بند اضافی در واقع بندی به پای مردم است!»
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای