سازوکار پیشنهادی تلر-اولام برای ساخت یک بمب گرماهستهای.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
تماشا کنید:
نخستین آزمایش بمب هیدروژنی آمریکا در جزایر مارشال.
https://www.britannica.com/video/132217/operation-code-Mike-weapon-Enewetak-atoll-Marshall-November-1-1952
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
📌 شمار تسلیحات هستهای کشورهای جهان.
وستانیوز
https://eitaa.com/westanews
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
هنـــر، گشودن بند از پای مردم است.
برگی از خاطرات دکتر علیاکبر صالحی،
رئیس اسبق دانشگاه صنعتی شریف، وزیر اسبق امور خارجه و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران.
کتاب «گذری در تاریخ»، ص ۱۵۰-۱۵۱.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
در دوره دوم ریاستجمهوری آقای هاشمیرفسنجانی من معاون آموزشی وزارت علوم بودم و اختیارات ویژهای داشتم و دبیر شورای گسترش آموزش عالی هم بودم. در آن دوره یک روز وارد دفترم شدم و دیدم یک آقا و دو خانم با قیافهای مثل خارجیها در اتاق انتظار نشسته و منتظر مناند. از منشی پرسیدم مشکلشان چیست؟ گفت نامهای از آقای دکتر فاضل (وزیر اسبق بهداشت) آوردهاند و میخواهند شما را ببینند. آنها خودشان را معرفی کردند. آن آقا دکتر فرخنژاد جراح اطفال و استاد برجسته دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی بود و خانمش دورگه (ایرانی-آلمانی) بود و دخترشان هم همراهشان بود. در نامه دکتر فاضل نوشته شده بود «برای اجابت درخواست آنها هر کاری بتوانی انجام دهی، ممنون میشوم». من به دکتر فاضل ارادت بسیاری داشته و دارم. ایشان یک شخصیت کمنظیر هستند و در عمل شاهد وفاداری ایشان به نظام، امام و ولایت فقیه بودهام و هم عالماند و هم عارف. پرسیدم مشکل شما چیست؟
گفت: «دخترم در فرانسه درس میخواند. به علت مسائل سیاسی، ایرانیهایی را که در فرانسه تحصیل میکنند مورد اذیت و آزار قرار میدهند. میخواهم دخترم را به ایران بیاورم. ابتدا به حوزه معاونت دانشجویی رفتم و درخواست انتقال دخترم را کردم، ولی کارشناس آنجا با لحن توهینآمیزی گفت: برو آقا! مگر به همین راحتی میشود دخترت را از پاریس به تهران بیاوری؟! من از نحوه پاسخ این کارمند خیلی ناراحت شدم. او مرا جلوی خانوادهام تحقیر کرد. او میتوانست محترمانه بگوید که این کار شدنی نیست. از آنجا که مستأصل شده بودم خدمت دکتر فاضل رفتم و گله کردم. ایشان نیز گفت که فعلاً این حرفها را رها کن و مستقیم برو پیش دکتر صالحی معاون آموزشی وزارت.»
من گفتم: «آقای دکتر اولاً از این رفتاری که با شما کردهاند شرمندهام و عذرخواهی میکنم. اگرچه این کار مربوط به معاونت دیگری است و به کار من ارتباط ندارد، ولی فرقی نمیکند، هر دو معاونت مربوط به وزارت فرهنگ و آموزش عالی است. کارشناس این وزارت نباید با شما این رفتار را میکرد و یقیناً از روی جهلش بوده. اگر انسان فهیمی بود قدر و منزلت شما را میدانست، قطعاً اینگونه رفتار نمیکرد. شما به بزرگواری خودتان ببخشید. اما او درست گفته که شما نمیتوانید دخترتان را به تهران بیاورید. طبق مقررات [جاری] دختر شما نمیتواند به ایران منتقل شود. بنابراین باید به فکر راهحل باشیم. ما در حال حاضر مشغول بازنگری آییننامههای وزارت فرهنگ و آموزش عالی هستیم. وقتی به قسمت انتقال دانشجو رسیدیم، انشاءالله مقررات را بهگونهای تنظیم خواهیم کرد که مسائلی از ایندست را بتوانیم حل کنیم، ولی این کار ۶ ماه طول میکشد. لطفاً تلفنتان را بدهید تا وقتیکه آییننامهها تمام و تصویب شد به شما زنگ بزنیم».
ایشان با ناامیدی رفت، ولی من به خانم منشی گفتم که حتماً موضوع را یادداشت کند. بعد از تنظیم مقررات جدید به خانم منشی گفتم «حالا به آقای دکتر فرخ نژاد زنگ بزنید تا بیاید و کار دخترش را پیگیری کند» و الحمدالله کارش درست شد.
مدتی از این موضوع گذشت. یک روز این جراح بزرگوار مرا به همراه خانواده به منزلش دعوت کرد. وقتی وارد منزلشان شدیم دیدم تابلوی بزرگی از من کشیده است. همسر ایشان در توضیح این کار گفت: «زمانیکه پیش شما آمدیم و گفتید ۶ ماه دیگر بیایید، با خود گفتیم ایشان هم که کاری نکرد و این حرفشان یعنی بروید دنبال نخود سیاه و دیگر نیایید! بنابراین وقتی از انتقال دخترمان به تهران ناامید شدیم تصمیم گرفتیم که خودمان به پاریس برویم (مهاجرت کنیم). سرگرم جمعوجور کردن کارها بودیم که ناگهان از دفتر شما زنگ زدند و گفتند که کار شما درست شده. من و همسرم گفتیم که خدایا اینجا ایران است! یعنی واقعاً اینطور است که از ادارهای بعد از ۶ ماه زنگ بزنند و بگویند همه کارها ردیف شده تشریف بیاورید؟! بههمین خاطر در این فکر بودیم که به چه شکل از شما تشکر کنیم تا اینکه تصویر شما را پیدا کردیم و از روی آن نقاشی کردیم تا بدین وسیله بتوانیم از شما قدردانی کنیم».
رد کردن این لطف آنها خیلی سخت بود، چون اگر تابلو را نمیگرفتم به درد آنها نمیخورد. این تابلو هنوز در خانه ما محفوظ است.
دکتر فاضل اوایل انقلاب نصیحتی به من کرده بود که همیشه در گوشم بود. او میگفت: «در زمان نگارش آییننامهها سعی کنید تا جای ممکن بندها کم باشد، چراکه هر بند اضافی در واقع بندی به پای مردم است!»
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
گروهان پیاده بودیم در برابر لشگر زرهی!
برگی از خاطرات دکتر علیاکبر صالحی،
رئیس اسبق دانشگاه صنعتی شریف، وزیر اسبق امور خارجه و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران.
کتاب «گذری در تاریخ»، ص ۳۸۸-۳۹۳ (با تلخیص)
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
بهمن ۹۳ بود که دکتر ظریف از مذاکرات مونیخ با دست خالی برگشت و در کمیته راهبردی مذاکرات هستهای اعلام کرد که به بنبست رسیدهایم و دیگر نمیتوان کاری کرد، چراکه ما طرح آمریکاییها در مورد چیدمان سانتریفیوژها را قبول نداشتیم و حضرت آقا هم فرموده بودند که این طرح باید رد شود. در این هنگام دکتر لاریجانی رئیس وقت مجلس پیشنهاد پیوستن من به مذاکرات را مطرح کرد که اعضا از جمله دکتر ولایتی آن را پذیرفتند.
پس از حضور در کمیته برای پیوستن به مذاکرات سه شرط را مطرح کردم که نخستین آن حضور همتای آمریکایی من یعنی «دکتر ارنست مونیز» وزیر انرژی آمریکا در مذاکرات بود، چراکه در شأن نظام نمیدانستم که معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران در مقابل نمایندگان دونپایهتر طرف مقابل نشسته و مذاکره کند. بر خلاف گمان اعضا، آمریکاییها این پیشنهاد را پذیرفتند.
روزی از آن روزها که اتفاقاً ایام فاطمیه بود خیلی دلم گرفته بود. در دل میگفتم خدایا این چه سرنوشتی است؟ چرا من باید در این سی و چند سال همیشه با بنبستها مواجه شوم و هیچوقت یک راه هموار پیش رویم نبوده و همیشه باید از گردنهها و سنگلاخها بگذرم؟ من اعتقاد راسخی به حضرت زهرا علیها سلام دارم و با توکل بر خدا و توسل به آن حضرت به مذاکرات فنی برجام پیوستم چراکه «وَ مَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ بَٰلِغُ أَمۡرِهِۦۚ قَدۡ جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَيۡءٖ قَدۡرٗا (طلاق: ۳)».
در جلسه اول که من همراه با همکاران ایرانیام در برابر مونیز وزیر انرژی آمریکا و تیم او حضور داشتیم، فضا خیلی سنگین بود. ایشان بهترین کارشناسان را از بهترین آزمایشگاهها و دانشگاههای امریکا آورده بود و در واقع ما یک گروهان پیاده بودیم در مقابل یک لشکر زرهی! حالا نهفقط از نظر تعداد، بلکه از نظر امکانات و پشتیبانی هم قابل مقایسه نبودیم. ما باید با استدلال محکم علمی طرح آنها را رد و از آنها میخواستیم که از پیشنهادهایشان عقبنشینی کنند، اما این کار آسانی نبود. آنها مقتدرانه آمده بودند ولی لطف الهی شامل حال ما شد و ما از این هماورد سربلند بیرون آمدیم و اتفاقاً بعداً خود آمریکاییها در گزارشها اعتراف کردند که ایرانیها در این قضیه خیلی دقیق عمل کردند و نگذاشتند که ضرری به منافع ملی کشورشان وارد شود.
سختترین لحظه زمانی بود که روبهروی هم نشستیم و هر دو از قبل کلی محاسبات کرده بودیم که چگونه یکدیگر را در مورد طرح چیدمان سانتریفیوژها قانع کنیم. ما بحث علمی خود را خیلی با حرارت مطرح میکردیم ولی هرچه استدلال میکردیم آنها پیشفرضهای علمی ما را قبول نمیکردند. بعد به آنها گفتیم: «خب، پس شما پیشفرضها و استدلالهای علمی خودتان را ارائه دهید!» در پاسخ گفتند: «ما نمیتوانیم، چراکه این کار انتقال دانش فنی محسوب میشود!». در پاسخ گفتم: «اینکه مذاکره نمیشود. دلایل فنی ما را قبول ندارید و توجیهات علمی خودتان را هم که ارائه نمیکنید. پس چه باید کرد؟!»
در نهایت من یک بحث چالشی را پیشنهاد کردم که آنهم کار خدا بود. به آقای مونیز گفتم: «من از طرف کشورم با اختیار کامل در اینجا حاضر شدهام و میتوانم از طرف دولتم تصمیم بگیرم. آیا شما نیز چنین اختیاری دارید یا باید برای هر تصمیم با واشنگتن هماهنگ کنید؟» ایشان گفت: «بنده هم با اختیار کامل آمدم». گفتم: «حالا که از راه محاسباتی به جایی نمیرسیم، پیشنهاد آسانتری دارم. شما فقط یکجا در دنیا به من نشان دهید که غنیسازی را به این شیوه که شما میگویید با تمام مراحل و فرآیندش انجام بدهند، آنوقت من پیشنهاد شما رو قبول میکنم!» میدانستم که این روش غنیسازی در هیچ کجای دنیا سابقه ندارد. مونیز سکوت کرد و بعد از لحظاتی گفت: «جلسه را متوقف کنیم». بعد در صحبت خصوصی به من گفت: «آقای صالحی! من قبول میکنم که پیشنهاد ما از نظر اجرایی مشکلات فراوانی دارد». گفتم: «پس این پیشنهادتان را کنار بگذاریم و سراغ پیشنهاد دیگری برویم».
الحمدلله از این مرحله به بعد راه برای ادامه مذاکرات فنی باز شد و این را نتیجه آن توسل و توفیق الهی میدانم. یعنی در اولین جلسه مذاکرات فنی که برگزار شد در کمال ناباوری یکدفعه راه باز شد و بنبستها کنار رفت و در همان جلسه اول توانستیم پیشنهاد آمریکاییها را کنار گذارده و پیشنهاد خودمان را تثبیت کنیم، چون شیوه غنیسازی که آمریکاییها پیشنهاد کرده بودند یک شیوه غیرمعمول و غیرفنی بود و حضرت آقا هم نپذیرفته بودند. اینهم کار خدا بود که اسباب این موفقیت را فراهم کرد.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
مذاکرات دکتر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی ایران با دکتر ارنست مونیز وزیر انرژی ایالات متحده در شهر ژنو سوئیس - سال ۱۳۹۴.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
کتاب ماراتن مذاکرات هستهای از سعدآباد تا کوبورگ
این کتاب در ۱۰ فصل و ۲۷۷ صفحه تنظیم شده است. بیش از اینکه یک روایت صرف تاریخی باشد، بیشتر بر ابعاد، پیش نیازها و تبعات تصمیمات سیاسی، حقوقی و فنی طرفین پرداخته است. ضمن اینکه نویسندگان با گفتوگو با اعضای تیم های مذاکره کننده طرفین به برخی اسناد دستاول دست یافتهاند که برای نخستین بار منتشر شدهاند.
ماراتن مذاکرات هسته ای که با نگاهی تاریخی و البته تحلیلی به پیشینه برنامه هستهای ایران در زمان رژیم پهلوی پرداخته، در ادامه به صورت دقیقتر به همه ادوار مذاکراتی در دوران روحانی، لاریجانی، جلیلی و ظریف پرداخته است.
کتاب «ماراتن مذاکرات هسته ای، از سعدآباد تا کوبروگ» به قلم نادر انتصار رئیس دانشکده علوم سیاسی دانشگاه بوستون و کاوه افراسیابی، استاد دانشگاه بوستون آمریکا توسط سعید جعفری و روحالله فقیهی که در ادوار مختلف مذاکراتی به عنوان خبرنگار همراه تیم هسته ای حضور داشته اند، ترجمه شده است.
در این کتاب با اشاره به پیشینه برنامه هسته ای ایران وتک تک ادوار مذاکرات، تلاش شده جدا از نگاه تاریخی-توصیفی، برداشتی حقوقی و استراتژیک از برنامه هستهای ایران و مذاکرات ۵+۱ با ایران تازمان دستیابی به توافق برجام ارائه شود.
این کتاب یک بررسی تاریخی در باره نزدیک به بیش از یک دهه مذاکرات هسته ای ایران است روندی بسیار مهم و حساس برای کشور که افراد و شخصیت های مختلفی در ان مشارکت داشتند.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای