در زمان ریاستجمهوری آقای هاشمی من معاون آموزشی وزارت علوم بودم. آن زمان یکبار جناب خاتمی (رئیس وقت کتابخانه ملی) بابت مشکلی در دانشکده اردکان با بنده تماس گرفت و تقاضای حل آن را نمود. من که ایشان را خیلی نمیشناختم بسیار مؤدبانه پاسخ دادم و ضمن عذرخواهی قول حل مشکل را دادم و موضوع هم بهسرعت برطرف شد. ظاهرا این گفتگو تصویر مثبتی از بنده در ذهن ایشان ساخته بود، از اینرو پس از انتخاب به ریاستجمهوری و با توجه به رشته تحصیلی بنده (مهندسی هستهای) به آقای غلامرضا آقازاده (رئیس وقت سازمان انرژی اتمی) گفته بودند که شخص منتخب من برای نمایندگی ایران در آژانس دکتر صالحی است و اگر قرار است حکمی را امضا کنم فقط برای ایشان امضا میکنم و اگر دیگری را میپسندید خودتان حکم بدهید!
پس از آن به دعوت رئیس سازمان انرژی اتمی نزد آقای مهندس آقازاده رفتم. ایشان تا آن زمان شناختی از من نداشت. آقای مهندس آقازاده اخلاق ویژهای دارد بهطوریکه نمیتوان چند دقیقه بیشتر پیش ایشان نشست، یعنی همنشینی با ایشان در برخی موارد بهگونهای است که گویی روی آتش نشستهای! خلاصه طوری رفتار میکند که تا صحبت تمام شد باید بلند شوید و بروید. البته این مطلب را به خود ایشان گفتهام و انشاءالله غیبت نیست. ایشان به اجمال و اختصار سخن میگفت و البته در اغلب اوقات کار درست همین است، چراکه اگر هر کسی بخواهد مدتها بنشیند و گپ بزند، طبیعتاً کارهای اداری عقب میافتد. ایشان خیلی شفاف و صریح صحبت میکرد و هرگز در ایشان ریا و نفاق مشاهده نکردم.
آن روز ایشان بهصراحت به من گفت: «آقای صالحی! شما از طرف جناب آقای خاتمی توصیه شدهاید ولی من موافق نیستم!». از این صراحت کمی ناراحت شدم و در جواب گفتم :«اگر جنابعالی مایل نیستید، من هم اصراری ندارم». آقای آقازاده پاسخ داد :«شما ۳ اشکال دارید! یکی اینکه همسر شما فرانسوی است، دوم، شما یک عرب هستید» و سومی را یادم نیست چه بود. گفتم: «آقای مهندس اینها را جدی میفرمایید؟!» گفتند :«بله! اطلاعات ما درمورد شما اینگونه است». گفتم: «چرا من عرب هستم؟» گفتند: «میگویند شما عربی را بهخوبی صحبت میکنید». [در جایی از کتاب خاطرات ایشان آمده که سفیر عراق به دکتر دریایی گفته بود آرزویم این است که بتوانم مثل دکتر صالحی عربی را به این فصاحت صحبت کنم!] به مهندس آقازاده گفتم :«اگر من یک زبان دیگر را بلد باشم به مفهوم آن است که متعلق به آن دیار هستم؟ پس من اسپانیایی هم هستم! این چه حرفی است که شما میزنید؟ اصل خانواده ما از قزوین است و شما میگویید عرب هستم؟ خانواده ما جزء خانوادههای اصیل و ریشهدار قزوین است (منسوب به ملامحمد صالح برغانی، برادر ملامحمدتقی معروف به شهید ثالث). دیگر این همسر فرانسوی من کیست و کجاست که خودم هم نمیدانم؟ همسر من یک خانم ایرانی، ترک و همشهری خود شما و از اهالی آذربایجان غربی است! این چه اطلاعات نادرستی است؟ اگر جواب شما منفی است، چه نیازی به این روشهای ناصحیح؟»
خداحافظی کردم و از دفتر آقای مهندس آقازاده بیرون آمدم. موضوع همسر فرانسوی به گوش جناب آقای خاتمی و برخی نمایندگان مجلس هم رسیده بود و قبل از آن هم این موضوع را شنیده بودم. دیدم هر جا که میروم این خانم فرانسوی دنبال من است! تا اینکه تصمیم گرفتم برای روشن شدن موضوع نزد آقای دری نجفآبادی (وزیر اطلاعات) بروم. گفتم «حاجآقا! چند سالی است که یک زن فرانسوی همهجا بهدنبال من میآید و هر کجا میروم میگویند که زن شما فرانسوی است. لطف کنید و پروندهی مرا ببینید که داستان چیست». ایشان هم بزرگواری کردند و دستور دادند پرونده مرا آوردند و خواندند. سپس گفتند: آقای صالحی! ایکاش پرونده من هم مثل پروندهی شما سفید بود! ما هیچ مطلبی در این خصوص نداریم و این موضوع از جای دیگر آب میخورد.»
سرانجام با جستوجوی بیشتر دریافتم که در گذشته فرد دیگری به نام علیاکبر صالحی در دانشگاه تهران عضو هیئت علمی بوده و ظاهراً همسر فرانسوی داشته است. در زمان ریاستجمهوری آقای هاشمی، معاون اول ایشان مرحوم دکتر حسن حبیبی برای تصدی مقامی در یک وزارتخانه یا سازمان انرژی اتمی از من دعوت کرده بودند. معلوم شد در همان زمان یک رِندی که احتمال میداده من جای او را بگیرم نزد برخی مسئولین کشور میرود و میگوید که آقای صالحی همسری فرانسوی دارد. متأسفانه موضوع خیلی هم اثر میگذارد و در گزارشی به چاپ میرسد که برای همه مسئولان کشور ارسال شده بود. اینگونه بداخلاقیهای سیاسی هنوز هم متأسفانه به اشکال مختلف ادامه دارد. گاهی که به یاد این موضوع میافتم از خودم میپرسم بعضی از افراد برای این مناصب چندروزه دنیا دست به چه کارهایی میزنند. با این تحلیل که مثلاً این فرد، رقیب بالقوه من است و باید هر طور شده او را تخریب کرد.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
آن شخص احتمالاً با خود گفته بود که اگر کاشف به عمل آمد که میگوییم ببخشید! تشابه اسمی بوده و اگر کسی پیگیر نشد که شگرد ما گرفته است.
به هر حال به عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران در آژانس منصوب شدم و به وین رفتم (۱۳۷۷-۱۳۸۲). آن اوایل رفتار آقای مهندس آقازاده با من دوستانه نبود، اما در ادامه کار رفتارشان بهکلی تغییر کرد و خیلی ارتباط صمیمانه بین ما برقرار شد. (ص ۱۶۱-۱۶۵)
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
آن شخص احتمالاً با خود گفته بود که اگر کاشف به عمل آمد که میگوییم ببخشید! تشابه اسمی بوده و اگر کسی پیگیر نشد که شگرد ما گرفته است.
به هر حال به عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران در آژانس منصوب شدم و به وین رفتم (۱۳۷۷-۱۳۸۲). آن اوایل رفتار آقای مهندس آقازاده با من دوستانه نبود، اما در ادامه کار رفتارشان بهکلی تغییر کرد و خیلی ارتباط صمیمانه بین ما برقرار شد. (ص ۱۶۱-۱۶۵)
دکتر علیاکبر صالحی در کنار همسرشان خانم «زهرا رادا».
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
مستند آزمایشهای هستهای فرانسه
https://www.aparat.com/v/rSIul
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
در دوران ریاست جمهوری جناب آقای خاتمی (سال ۲۰۰۲) محمد البرادعی [رئیس وقت آژانس] برای بار دوم به ایران سفر کرد. ایشان را خدمت جناب آقای خاتمی بردم و ملاقات حدود ۱ ساعت به طول انجامید... در مدت اقامت البرادعی در ایران فرصتی فراهم شد تا حرفهای خصوصی زیادی با هم بزنیم. البرادعی در یکی از صحبتها به من گفت: «خوش به حال شما که ملتتان انقلاب کرد و در حال تلاش برای ساخت کشورتان هستید. من بهعنوان یک مصری برای کشورم افسوس میخورم که ۲۰ سال است که حُسنی مبارک بهعنوان رئیس جمهور در حاکمیت است و بعد از این همه مدت هم تصمیم گرفته پسرش را جانشین خود کند! آخر این چه حکومتی است که ما داریم؟! قدر این انقلاب و نظامتان را بدانید. هرچند وقت یکبار یک رئیس جمهور میآید و یک رئیس جمهور میرود. این نعمت خیلی بزرگی است. انقلاب به شما خیلی خدمت کردهاست. دقت کنید با همه محدودیتهایی که برایتان ایجاد شده، شماها را به کجا رسانده است. اینطور نیست که یک نفر بخواهد حکومت دائمی داشته باشد. در مسائل اقتصادی و اجتماعی سلایق مختلفی میآیند و مملکت شما را میسازند. اینگونه همیشه در تحول هستید».
البرادعی احترام خاصی برای انقلاب ایران قائل بود و این مطالب را هم در کتاب خاطراتش به نام «عصر فریب» و مصاحبههایش راجع به ایران گفته است. او تأکید کردهاست که بههیچوجه نباید ایران را با دیگر کشورها مقایسه کنید. ایرانیها فصل دیگری را باز کردهاند و اعراب عقب افتادهاند.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
من سالها در کشورهای عربی زندگی کردهام، به زبان عربی مسلطم و حساسیتهای آنان را میشناسم. من ترکیه و عربستان را دو کشور کلیدی منطقه میدانم و معتقدم تا جایی که سه اصل عزت، حکمت و مصلحت اقتضا میکند، نباید بگذاریم زاویه بین ایران و این دو کشور باز شود. همکاری ایران و عربستان میتواند خاورمیانه را به ثبات و آرامش برساند.
از همان روزهای اولی که به وزارت امور خارجه آمدم بین من و سعود الفیصل (و. خارجه) تماسهای تلفنی برقرار شد. تماس اول را ایشان گرفت و انتصاب مرا تبریک گفت و اظهار داشت «آقای صالحی! من قبلاً به تهران سفر کرده بودم و بنا بود آقای متکی هم پاسخ سفر مرا بدهد، متأسفانه یکی دو بار وعده داد ولی نیامد. حالا شما به ریاض بیایید». ایشان از من دعوت کرد که به عربستان بروم ولی تعدادی از دوستان مسئول در شورای عالی امنیت ملی اجازه ندادند و گفتند حالا ضرورت ندارد. سفر به عربستان در آن برهه نیاز به تأیید شورای عالی امنیت ملی داشت و دوستان اجازه نمیدادند. فضای روابط ما و عربستان هم اگرچه گرم نبود ولی هنوز سرد هم نشده بود و سعود الفیصل یکی دو بار تماس گرفت و گفت: «آقای صالحی! اگر بیایید با هم گفتوگو کنیم، شاید خیلی از مسائل بین ما و شما حل شود». ما در آن مقطع چندین عضو القاعده را دستگیر کرده بودیم و سعودیها مایل بودند به اطلاعات آنها دسترسی پیدا کنند. من پاسخ دادم: «ما دو کشور مهم اسلامی هستیم و اساساً نباید بین ما مسئلهای بماند که بخواهد حل بشود». چندین بار تلاش کردم که به عربستان بروم و روابط دو کشور را محکمتر کنم، اما نتوانستم و هر بار مانعی ایجاد میشد، تا اینکه سلطان بن عبدالعزیز، ولیعهد عربستان فوت کرد.
دیدم که حدود ۱۰۰ هیأت عالیرتبه از مقامات کشورها از شرق تا غرب دارند آماده میشوند که به عربستان بروند و در مراسم شرکت کنند. دوباره خدمت مقامات عالی کشور رسیدم و تأکید کردم که حتماً باید برای شرکت در مراسم تدفین ایشان به ریاض بروم. از لحاظ وجهه سیاسی به صلاح بود که برویم و نرفتن ما به این معنا بود که ما خودمان داریم زاویه را باز میکنیم. خوشبختانه پس از اصرار زیاد توانستم برای رفتن به کشور عربستان سعودی اجازه بگیرم و واقعاً چقدر هم خوب شد که رفتم. مراسم در ریاض در مسجدی برگزار میشد. خیلی شلوغ بود و اصلاً جا نبود. مقامات کشورهای زیادی آمده بودند ولی علیرغم همه این شلوغیها که مختص اینگونه مراسم است، عربستانیها با عزت و احترام زیادی با ما برخورد کردند. در روز مراسم ما را به جایی بردند و روی صندلی نشاندند، در حالی که خیلی از مقامات عالیرتبه کشورها سرپا ایستاده بودند! اینجا اتفاق جالبی افتاد. نبیل العربی که بهتازگی وزیر خارجه مصر شده بود و ما همدیگر را از قبل میشناختیم وارد شد و سلاموعلیک کردیم. او ایستاده بود و من نشسته بودم. دیدم که او از من مسنتر است، تعارف کردم و گفتم: «جناب وزیر! بفرمایید بنشینید. بالاخره ایران هر زمان فرصت کرده دست مصر را گرفته است. اینبار هم ما میخواهیم دست شما را بگیریم!». تشکر کرد و نپذیرفت. دوباره گفتم: «شما از من بزرگتر هستید. ما در ایران حرمت بزرگترها را خیلی حفظ میکنیم!» درنهایت ایشان نشست و خیلی تشکر کرد و در ادامه گفتوگوها به مزاح گفتم: «اگر ایران نبود، مصر جایی نداشت!»
مراسم که به پایان رسید مقامات و شخصیتها یکییکی میرفتند و به ملکعبدالله تسلیت میگفتند. خیلی ازدحام بود. حال ملک مساعد نبود و روی ویلچر نشسته و ماسک زده بود و در برابر هر هیئت تنها چند ثانیه جواب میداد. به همین خاطر توصیه میشد که افراد فقط تسلیت بگویند و عبور کنند. اتفاقاً من داشتم مراسم را بدون دیدار با ایشان ترک میکردم که ناگهان نیروهای تشریفات سعودی دنبال من آمدند و راه را باز کردند و من را پیش ملکعبدالله بردند. وقتی پیش ایشان رسیدم، دست مرا محکم گرفت و رها نمیکرد! به نشانه احترام و ادب قدری به سمت ویلچر خم شدم تا صدایشان را بشنوم. ملک به زبان عربی گفت: «تشکر میکنم که برای عرض تسلیت آمدید. خیلی ممنون. سلام مرا به رهبری، رئیسجمهور، مردم و دولت جمهوری اسلامی برسانید». درنهایت چندینبار تکرار کرد: «شکراً. شکراً جزیلا». ما هم تسلیت گفتیم و رفتیم ولی شما باید برخی مطبوعات خودمان را در آن زمان مرور کنید که چه چیزهایی علیه من نوشتند. البته این از بداقبالی من است که هر زمان که کار خوبی انجام میدهم، تلقی دیگری از آن میشود. اتفاقاً سعودیها در مطبوعاتشان نوشته بودند ملک عبدالله با شخصیتها چند ثانیه صحبت میکرد اما با نماینده ایران یک دقیقه صحبت کرد. یعنی اینکه سفر ما در رسانههای سعودی بازتاب خوبی داشت.
مدتی گذشت و به سفارت رفتیم. گفتیم شاید خبری شود و چون خبری نشد، سوار هواپیما شدیم که برگردیم. بهمحض اینکه هواپیما روی باند درحال بلند شدن بود خلبان گفت از ریاض درخواست کردهاند تا هواپیما را برگردانیم زیرا سعود الفیصل میخواهد شما را ببیند. اما چون هواپیما در حال پرواز کردن بود دیگر صحیح نبود که ما بازگردیم و پیغام دادیم انشاءالله در فرصت دیگری این دیدار انجام خواهد شد. شاید اگر ۱ ساعت بیشتر در سفارت مانده بودیم این ملاقات انجام میشد و نتایجی هم میداشت. الله اعلم!
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
دیدار دکتر علیاکبر صالحی وزیر اسبق خارجه با ملک عبدالله در ریاض. مراسم یادبود سلطان بن عبدالعزیز ولیعهد سعودی. ۱۳۹۰
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای