مستند آزمایشهای هستهای فرانسه
https://www.aparat.com/v/rSIul
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
در دوران ریاست جمهوری جناب آقای خاتمی (سال ۲۰۰۲) محمد البرادعی [رئیس وقت آژانس] برای بار دوم به ایران سفر کرد. ایشان را خدمت جناب آقای خاتمی بردم و ملاقات حدود ۱ ساعت به طول انجامید... در مدت اقامت البرادعی در ایران فرصتی فراهم شد تا حرفهای خصوصی زیادی با هم بزنیم. البرادعی در یکی از صحبتها به من گفت: «خوش به حال شما که ملتتان انقلاب کرد و در حال تلاش برای ساخت کشورتان هستید. من بهعنوان یک مصری برای کشورم افسوس میخورم که ۲۰ سال است که حُسنی مبارک بهعنوان رئیس جمهور در حاکمیت است و بعد از این همه مدت هم تصمیم گرفته پسرش را جانشین خود کند! آخر این چه حکومتی است که ما داریم؟! قدر این انقلاب و نظامتان را بدانید. هرچند وقت یکبار یک رئیس جمهور میآید و یک رئیس جمهور میرود. این نعمت خیلی بزرگی است. انقلاب به شما خیلی خدمت کردهاست. دقت کنید با همه محدودیتهایی که برایتان ایجاد شده، شماها را به کجا رسانده است. اینطور نیست که یک نفر بخواهد حکومت دائمی داشته باشد. در مسائل اقتصادی و اجتماعی سلایق مختلفی میآیند و مملکت شما را میسازند. اینگونه همیشه در تحول هستید».
البرادعی احترام خاصی برای انقلاب ایران قائل بود و این مطالب را هم در کتاب خاطراتش به نام «عصر فریب» و مصاحبههایش راجع به ایران گفته است. او تأکید کردهاست که بههیچوجه نباید ایران را با دیگر کشورها مقایسه کنید. ایرانیها فصل دیگری را باز کردهاند و اعراب عقب افتادهاند.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
من سالها در کشورهای عربی زندگی کردهام، به زبان عربی مسلطم و حساسیتهای آنان را میشناسم. من ترکیه و عربستان را دو کشور کلیدی منطقه میدانم و معتقدم تا جایی که سه اصل عزت، حکمت و مصلحت اقتضا میکند، نباید بگذاریم زاویه بین ایران و این دو کشور باز شود. همکاری ایران و عربستان میتواند خاورمیانه را به ثبات و آرامش برساند.
از همان روزهای اولی که به وزارت امور خارجه آمدم بین من و سعود الفیصل (و. خارجه) تماسهای تلفنی برقرار شد. تماس اول را ایشان گرفت و انتصاب مرا تبریک گفت و اظهار داشت «آقای صالحی! من قبلاً به تهران سفر کرده بودم و بنا بود آقای متکی هم پاسخ سفر مرا بدهد، متأسفانه یکی دو بار وعده داد ولی نیامد. حالا شما به ریاض بیایید». ایشان از من دعوت کرد که به عربستان بروم ولی تعدادی از دوستان مسئول در شورای عالی امنیت ملی اجازه ندادند و گفتند حالا ضرورت ندارد. سفر به عربستان در آن برهه نیاز به تأیید شورای عالی امنیت ملی داشت و دوستان اجازه نمیدادند. فضای روابط ما و عربستان هم اگرچه گرم نبود ولی هنوز سرد هم نشده بود و سعود الفیصل یکی دو بار تماس گرفت و گفت: «آقای صالحی! اگر بیایید با هم گفتوگو کنیم، شاید خیلی از مسائل بین ما و شما حل شود». ما در آن مقطع چندین عضو القاعده را دستگیر کرده بودیم و سعودیها مایل بودند به اطلاعات آنها دسترسی پیدا کنند. من پاسخ دادم: «ما دو کشور مهم اسلامی هستیم و اساساً نباید بین ما مسئلهای بماند که بخواهد حل بشود». چندین بار تلاش کردم که به عربستان بروم و روابط دو کشور را محکمتر کنم، اما نتوانستم و هر بار مانعی ایجاد میشد، تا اینکه سلطان بن عبدالعزیز، ولیعهد عربستان فوت کرد.
دیدم که حدود ۱۰۰ هیأت عالیرتبه از مقامات کشورها از شرق تا غرب دارند آماده میشوند که به عربستان بروند و در مراسم شرکت کنند. دوباره خدمت مقامات عالی کشور رسیدم و تأکید کردم که حتماً باید برای شرکت در مراسم تدفین ایشان به ریاض بروم. از لحاظ وجهه سیاسی به صلاح بود که برویم و نرفتن ما به این معنا بود که ما خودمان داریم زاویه را باز میکنیم. خوشبختانه پس از اصرار زیاد توانستم برای رفتن به کشور عربستان سعودی اجازه بگیرم و واقعاً چقدر هم خوب شد که رفتم. مراسم در ریاض در مسجدی برگزار میشد. خیلی شلوغ بود و اصلاً جا نبود. مقامات کشورهای زیادی آمده بودند ولی علیرغم همه این شلوغیها که مختص اینگونه مراسم است، عربستانیها با عزت و احترام زیادی با ما برخورد کردند. در روز مراسم ما را به جایی بردند و روی صندلی نشاندند، در حالی که خیلی از مقامات عالیرتبه کشورها سرپا ایستاده بودند! اینجا اتفاق جالبی افتاد. نبیل العربی که بهتازگی وزیر خارجه مصر شده بود و ما همدیگر را از قبل میشناختیم وارد شد و سلاموعلیک کردیم. او ایستاده بود و من نشسته بودم. دیدم که او از من مسنتر است، تعارف کردم و گفتم: «جناب وزیر! بفرمایید بنشینید. بالاخره ایران هر زمان فرصت کرده دست مصر را گرفته است. اینبار هم ما میخواهیم دست شما را بگیریم!». تشکر کرد و نپذیرفت. دوباره گفتم: «شما از من بزرگتر هستید. ما در ایران حرمت بزرگترها را خیلی حفظ میکنیم!» درنهایت ایشان نشست و خیلی تشکر کرد و در ادامه گفتوگوها به مزاح گفتم: «اگر ایران نبود، مصر جایی نداشت!»
مراسم که به پایان رسید مقامات و شخصیتها یکییکی میرفتند و به ملکعبدالله تسلیت میگفتند. خیلی ازدحام بود. حال ملک مساعد نبود و روی ویلچر نشسته و ماسک زده بود و در برابر هر هیئت تنها چند ثانیه جواب میداد. به همین خاطر توصیه میشد که افراد فقط تسلیت بگویند و عبور کنند. اتفاقاً من داشتم مراسم را بدون دیدار با ایشان ترک میکردم که ناگهان نیروهای تشریفات سعودی دنبال من آمدند و راه را باز کردند و من را پیش ملکعبدالله بردند. وقتی پیش ایشان رسیدم، دست مرا محکم گرفت و رها نمیکرد! به نشانه احترام و ادب قدری به سمت ویلچر خم شدم تا صدایشان را بشنوم. ملک به زبان عربی گفت: «تشکر میکنم که برای عرض تسلیت آمدید. خیلی ممنون. سلام مرا به رهبری، رئیسجمهور، مردم و دولت جمهوری اسلامی برسانید». درنهایت چندینبار تکرار کرد: «شکراً. شکراً جزیلا». ما هم تسلیت گفتیم و رفتیم ولی شما باید برخی مطبوعات خودمان را در آن زمان مرور کنید که چه چیزهایی علیه من نوشتند. البته این از بداقبالی من است که هر زمان که کار خوبی انجام میدهم، تلقی دیگری از آن میشود. اتفاقاً سعودیها در مطبوعاتشان نوشته بودند ملک عبدالله با شخصیتها چند ثانیه صحبت میکرد اما با نماینده ایران یک دقیقه صحبت کرد. یعنی اینکه سفر ما در رسانههای سعودی بازتاب خوبی داشت.
مدتی گذشت و به سفارت رفتیم. گفتیم شاید خبری شود و چون خبری نشد، سوار هواپیما شدیم که برگردیم. بهمحض اینکه هواپیما روی باند درحال بلند شدن بود خلبان گفت از ریاض درخواست کردهاند تا هواپیما را برگردانیم زیرا سعود الفیصل میخواهد شما را ببیند. اما چون هواپیما در حال پرواز کردن بود دیگر صحیح نبود که ما بازگردیم و پیغام دادیم انشاءالله در فرصت دیگری این دیدار انجام خواهد شد. شاید اگر ۱ ساعت بیشتر در سفارت مانده بودیم این ملاقات انجام میشد و نتایجی هم میداشت. الله اعلم!
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
دیدار دکتر علیاکبر صالحی وزیر اسبق خارجه با ملک عبدالله در ریاض. مراسم یادبود سلطان بن عبدالعزیز ولیعهد سعودی. ۱۳۹۰
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
سلطان قابوس گفت بیا و مشاور علمی خودم باش!
برگی از خاطرات دکتر علیاکبر صالحی،
رئیس اسبق دانشگاه صنعتی شریف، وزیر اسبق امور خارجه و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران.
کتاب «گذری در تاریخ»، ص ۲۷۳-۲۷۷ (با تلخیص)
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
در اولین سفرم به عمان قرار شد برای عرض سلام و ملاقات تشریفاتی پیش سلطان قابوس پادشاه عمان بروم. آقای حسن نوشآبادی، سفیر ما در عمان به من گفت: «سلطان معمولاً خیلی اهل صحبت نیست و ممکن است این ملاقات بیش از یک ربع طول نکشد»، یعنی اگر زود تمام شد ناراحت نشو و ظاهراً رویه سلطان این بود که خیلی صحبت نمیکرد. من هم گفتم مشکلی نیست. خیالتان راحت، من ناراحت نمیشوم.
پیش سلطان رفتیم و دیدار ما با پادشاه تقریباً ۴۰ دقیقه طول کشید. یعنی نسبت به رویه معمول سلطان نیمساعت بیشتر با ما صحبت کرد. بهخاطر همین سفیر ما خیلی تعجب کرد. من با سلطان به زبان عربی صحبت میکردم و از همان لحظه که صحبت را شروع کردیم، گویی همدیگر را از قبل میشناختیم. احساس کردم سلطان شیوه مذاکره و بحث را پسندیده و علاقهمندی ایشان را احساس میکردم. پساز آن چند سفر دیگر هم به عمان رفتم و ایشان دیگر من را به صورت خصوصی ملاقات میکرد. ملاقات آخرم با سلطان قابوس بیشتر از ۲ ساعت طول کشید. بر روی ۲ صندلی خیلی نزدیک به هم نشسته بودیم و در مورد ابعاد مختلف روابط دوجانبه، منطقهای و بینالمللی صحبت میکردیم. نشست مفیدی بود. ایشان به ایران اظهار علاقهمندی زیادی میکرد و همواره میگفت: «من سپاسگزار مردم ایران هستم و سلطنتم را مدیون خون شهدای ایرانی میدانم که در سرزمین عمان ریخته شدهاست! اشاره ایشان به جنگ ظفّار بود که دولت وقت ایران (پهلوی) علیه شورشیان وابسته به اردوگاه چپ به کمک پادشاه عمان رفت و جایگاه وی را تثبیت کرده بود.
در آخرین دیدار ایشان بین ما و آمریکا واسطه بود. البته کارهای زیادی از نظر تجاری و اقتصادی با این کشور داشتیم که آنها مسیر معمولی خودش را طی میکرد. ما از کمک سلطان برای آزادی زندانیان ایرانی که در آمریکا بودند و همچنین آزادسازی آقای نصرتالله تاجیک بهرهمند شدیم که به اتهام خرید دوربینهای دید در شب برای ایران دستگیر و در انگلیس به مدت ۵ تا ۶ سال در حبس خانگی بود و در نهایت با تلاش و پادرمیانی سلطان توانستیم ایشان را هم آزاد کنیم. من دو سه بار در زمان اوج کار سیاسی با عمان به سبب واسطه شدن این کشور در مذاکرات محرمانه بین ایران و آمریکا به حضور سلطان رسیدم و این موضوع را با او مرور میکردم. گاهی بهخاطر عدم اجماع داخلی جلوی مذاکراتمان گرفته میشد و عقب میافتاد، لذا مجبور میشدم برخی مواقع خودم بدون هماهنگی تصمیم بگیرم. آن موقع مثل الان نبود و هر کسی ساز خودش را میزد، اما ما برای تأمین مصلحت کشور و با رعایت ۴ شرطی که رهبری گذاشته بودند، تلخیهایش را به جان خریدیم.
چند باری که نزد سلطان رسیدم نتیجه مذاکرات را با هم ارزیابی کردیم. ایشان مکنونات قلبیاش را برای من بیان میکرد، یعنی از زندگی شخصیاش و از شرایط سیاسی منطقه تعریف میکرد که اینها رازهایی است که در سینهی من میماند و قرار نیست که بازگو کنم، چراکه یک دیپلمات باید رازدار باشد. ایشان هر بار به صورت مرسوم هدایای نفیسی به من میدادند و من طبق سنت حسنهای که آقای دکتر خرازی گذاشته بودند این هدایا را تحویل موزه وزارت خارجه میدادم. آخرین بار یک ساعت سفارشی که خودش طراحی کرده و سفارش ساخت تعداد محدود آن را به یک شرکت سوئیسی داده بود، به من هدیه داد و از من خواهش کرد که آن را برای خودم به یادگار نگه دارم و تحویل موزه ندهم. من هم همانجا ساعت خودم را باز کردم و آن ساعت را به دستم بستم و از ایشان پذیرفتم.
سلطان قابوس که به من اعتماد پیدا کرده بود در آخرین دیدارش گفت: «اگر روزی از مسئولیتهای دولتی کنار رفتی و کارهایت سبکتر شد، من علاقهمند هستم شما را بهعنوان مشاور علمی خود منصوب کنم تا یک شهرک علمی را در عمان تأسیس کنی!» من هم در پاسخ به ایشان گفتم «من یک فرد دانشگاهی هستم و به این کار علاقهمندم. اگر فرصت پیدا شد و از کارهای دولت فارغ شدم حتماً در خدمت شما خواهم بود»، اما اینکه چرا نرفتم، ماجرایی دارد که بعداً خواهم گفت.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
کتاب تندباد حوادث؛ گزارش یک مأموریت در مواجهه با بحران برنامه صلحآمیز هستهای ایران.
اثر: دکتر علیاکبر صالحی
ناشر: اطلاعات
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
این اثر دربرگیرنده مجموعه خاطرات آقای دکتر علیاکبر صالحی در دوران ماموریتشان در نمایندگی دائم جمهوری اسلامی ایران در IAEA در وین است. به اعتقاد نگارنده، ارتقای سطح دانش عموم آحاد جامعه و حفظ خاطره جمعی نسل حاضر در کشاکش دوران و تندباد حوادثی که از سر گذراندهاند، بنمایه اندیشه جمعآوری این گزارش بوده و کتاب بر آن است که فصل دیگری از مهمترین پروندههای مذاکراتی بلند و جامع در تاریخ روابط خارجی ایران را به تصویر بکشاند.
به عقیده دکتر صالحی، مهمترین رویکرد برای مستندسازی همانا مدونسازی یک فصل از شرایط و فضای تاریخی دورانی است که با طرح پرونده ایران نزد مرجع ناظر بینالمللی- آژانس- روی داد که برای نخستین بار، یک همآوایی جمعی میان قدرت های بزرگ و مجامع تخصصی و فنی جهان علیه جمهوری اسلامی ایران شکل گرفت و در نظر بود تا در قالب خبرپردازی منافقانه نزد رسانه های غربی، تصویری نامطمئن و ابهامآمیز از فعالیتهای علمی و فنی دانشمندان ایرانی ایجاد کرده و ایران را از حقوق خود محروم کنند.
به نظر نویسنده، یکی دیگر از جنبه های تالیف این اثر، آگاهسازی نخبگان اجتماعی از اهمیت به کار بستن تمام ظرفیت های متنوع در عرصه بینالمللی برای صیانت از منافع ملی کشور و دستیابی به امکانات و فرصتهای موجود است تا با بهرهمندی از این امکانات بتوان سطح توان علمی–آموزشی نسل جوان کشور را افزایش داده و دروازههای رشد و توسعه متوازن را در همه شاخههای علوم و فنون بر روی فرزندان این کشور گشود.
همچنین از دلایل دیگر برای پرداختن به جمعآوری این خاطرات، پرتوافکنی بر ضرورت کار میانبخشی در عرصه بینالمللی نزد ارکان اجرایی کشور، تبادل سریع اطلاعات، استفاده مناسب از فرصتها و یا مواجهه بهنگام با تهدیدهای متصور بوده است.
در این کتاب، نویسنده بحث خود را از آغاز ماموریتش در وین در سال ۱۳۷۷ شمسی به عنوان نماینده جدید ایران در آژانس شروع میکند و در ادامه و طی فصول بعدی موضوعات زیر را مورد توجه قرار میدهد:
۱. آغاز پرونده سازی علیه برنامه صلح آمیز هسته ای جمهوری اسلامی ایران؛
۲. تلاش برای ایجاد شاخه وین جنبش غیرمتعهدها و دلایل اهمیت ایجاد آن جنبش؛
۳. موضوع شورای حکام در ماه ژوئن ۲۰۰۳ و قرارگیری برنامه صلحآمیز هستهای جمهوری اسلامی ایران در دستور کار این شورا؛
۴. موضوع شورای حکام در سپتامبر و نوامبر ۲۰۰۳ میلادی و شورای حکام مارس ۲۰۰۴ میلادی؛
۴. ارزیابی مواضع آمریکاییها در برخورد با برنامه صلحآمیز هستهای جمهوری اسلامی ایران و تلاش آنها برای انصراف اروپاییها از مذاکره با جمهوری اسلامی ایران.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
علیاکبر صالحی، نماینده وقت جمهوری اسلامی ایران در آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) در کنار محمد البرادعی مدیرکل وقت این نهاد.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای