بهروز کمالوندی دیپلماتی است که از مرداد ۱۳۹۲ مسئولیت معاونت روابط راهبردی و امور مجلس سازمان انرژی اتمی را برعهده دارد. کمالوندی در سال ۱۳۳۴ در تهران زاده شد و در سال ۱۳۵۸ در رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران دانشآموخته شد. وی به زبان انگلیسی تسلط دارد و با زبانهای اسپانیایی و عربی نیز تا حدی آشنا است.
سوابق کاری ایشان به ترتیب زیر است:
۱۳۵۹: مسئول پیگیری سفارشات خارجی مرکز تهیه و توزیع فلزات – وزارت بازرگانی؛
۱۳۶۰: دبیر و معاون دبیرستانهای تهران؛
۱۳۶۱: آغاز کار در وزارت امور خارجه؛
۱۳۶۱-۱۳۶۵: مأموریتهای دیپلماتیک در کشورهای مختلف مانند سیرالئون، سوئد، قبرس و ایتالیا (میلان)؛
۱۳۶۵-۱۳۶۷: معاون اداره گذرنامه و روادید وزارت امور خارجه؛
۱۳۶۷-۱۳۷۲: معاون سفیر جمهوری اسلامی ایران در مادرید؛
۱۳۸۲-۱۳۷۳: معاون اداره دوم آمریکا، وزارت امور خارجه؛
۱۳۷۳-۱۳۷۷: مدیر کل امور اداری وزارت امور خارجه؛
۱۳۷۷-۱۳۸۱: سفیر جمهوری اسلامی ایران در زیمبابوه؛
۱۳۸۱-۱۳۸۵: مدیر کل ارزیابی و نظارت (بازرسی کل) وزارت امور خارجه؛
۱۳۸۵-۱۳۸۸: سفیر جمهوری اسلامی ایران در اندونزی؛
۱۳۸۹: معاون آمریکای وزارت امور خارجه؛
۱۳۹۰-۱۳۹۲: معاون اداری و مالی وزارت امور خارجه؛
۱۳۹۲- تاکنون: سخنگو و معاون رئیس سازمان انرژی اتمی ایران در امور بینالملل، حقوقی و مجلس.
کمالوندی از سال ۱۳۸۹ به مدت ۱۴ ماه معاون آمریکای وزارت امورخارجه بود و در خرداد ماه ۱۳۹۰ از سوی علیاکبر صالحی به عنوان معاون اداری و مالی وزارت امور خارجه منصوب شد و تا مرداد ۱۳۹۲ در همین پست فعالیت میکرد. در شهریور ۱۳۹۲ با حکم محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه سابق ایران، مهدی دانشیزدی جایگزین وی شد. کمالوندی پس از ریاست مجدد علیاکبر صالحی بر سازمان انرژی اتمی، به عنوان معاون روابط راهبردی منصوب شد و اندکی بعد، این معاونت به معاونت «امور بینالملل، حقوقی و مجلس» تغییر نام یافت. چند ماه پس از این انتصاب طی حکمی مسئولیت سخنگوئی سازمان انرژی اتمی ایران نیز از جانب دکتر صالحی به عهده کمالوندی گذاشته شد که تاکنون نیز ادامه دارد. وی در ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۰ از سوی دولت آمریکا تحریم شد.
پس از توافق برجام، در بهمن ۱۳۹۴ «نشان درجه ۳ خدمت» به بهروز کمالوندی اعطا شد.
در ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، کمالوندی هنگام بازدید از تأسیسات غنیسازی نطنز از ارتفاع چند متری سقوط کرد و دچار شکستگیهای سطحی از ناحیه پا و سر شد. گفته میشود کلاه ایمنی جان او را حفظ کرده است. وی پس از این حادثه به یک بیمارستان در کاشان منتقل شد و تحت مراقبت و درمان قرار گرفت.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✴️پیام بهروز کمالوندی به مردم از روی تخت بیمارستان، پس از حادثه سقوط از ارتفاع در تأسیسات غنیسازی نطنز.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
💊۲۵۰٫۰۰۰ بار کشندهتر از سیانید هیدروژن (HCN)!
⛔ایزوتوپ پلونیوم-۲۱۰ (Po-210) یک تابشگر قوی آلفا با نیمهعمر ۱۳۸ روز است. پلونیوم هیچ ایزوتوپ پایداری ندارد و به مقدار بسیار جزئی در سنگ معدن اورانیوم یافت میشود و بخشی از زنجیره واپاشی اورانیوم است.
🔸ماری و پییر کوری نخستین بار در سال ۱۸۹۸ پولونیم را از روی پرتوزایی شدید آن شناختند و به افتخار سرزمین مادری ماری کوری، لهستان (Poland) این عنصر پولونیم نام گذاری شد. پولونیم کاربردهای کمی دارد، و همه آن هم مربوط به پرتوزایی آن میشود.
✴️یک گرم Po-210، حدود ۱۴۰ وات گرما تولید میکند. از این رو میتواند به عنوان یک منبع گرمایی سبک برای تأمین انرژی سلولهای ترموالکتریک در ماهوارهها استفاده شود. همچنین، ترکیب پلونیوم ۲۱۰ و برلیوم یک چشمه قوی نوترون میسازد که برای راهاندازی واکنش زنجیرهای در بمب هستهای به کار میرود.
پلونیوم یک عنصر پرتوزا، سمی و بسیار خطرناک است. تابش آلفای آن در بیرون از بدن مشکلی ایجاد نمیکند، چرا که این پرتوها از پوست رد نمیشوند، اما هنگامی که از راه تنفس یا گوارش وارد بدن شود، شرایط کاملا فرق میکند! حتی مقادیر میلیگرمی یا میکروگرمی از پلونیوم ۲۱۰ بسیار خطرناک بوده و کار کردن با آن نیاز به تجهیزات خاص دارد. گفته میشود حتی یک میکروگرم آن هم برای کشتن یک فرد بالغ زیاد است. این ایزوتوپ ۲۵۰٬۰۰۰ بار از سیانید هیدروژن سمیتر است (از این گاز در حملات شیمیایی استفاده میشد). همچنین تصور میشود که یک گرم ۲۱۰Po برای کشتن ۵۰ میلیون نفر و بیمار شدن ۵۰ میلیون نفر دیگر کافی است.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
✡️ترور با پلونیوم ۲۱۰!
برخی پژوهشها اثبات میکنند که از این ایزوتوپ برای ترور بیسروصدای برخی شخصیتهای سیاسی مانند یاسر عرفات رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین، هوگو چاوز، رئیس جمهور سابق ونزوئلا و الکساندر لیتویننکو از افسران روسی پناهنده به غرب استفاده شده است.
به استناد آزمایش متخصصان سوئیسی روی جسد عرفات، در استخوان دنده و لگن خاصره وی، ۱۸ برابر بیش از حد معمول پولونیم ۲۱۰ وجود داشته است.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
🔶از بوشهر چه خبر؟
لیخاچف، رئیس روساتم:
🟢 ساخت واحد دوم نیروگاه هستهای بوشهر بهتدریج از سر گرفته شده و حدود ۲۲۰۰ نفر از کارگران پیمانکار ایرانی به این ساختگاه بازگشتهاند.
🔴اوضاع در ساختگاه نیروگاه بوشهر به طور کلی آرام است و هیچ حملهای به تأسیسات اطراف نیروگاه مشاهده نشده است.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
📌اورانیوم غنیشده ونزوئلا به آمریکا برده شد!
وزارت انرژی آمریکا اعلام کرد که ۱۳.۵ کیلوگرم اورانیوم غنیشده از یک واکنشگاه پژوهشی در کاراکاس، پایتخت ونزوئلا، خارج و به ایالات متحده منتقل شده است.
«اداره ملی امنیت هستهای» این وزارتخانه با همکاری کارشناسانی از ونزوئلا، انگلیس و آژانس بینالمللی انرژی اتمی، خروج این اورانیوم با غنای بالای ۲۰ درصد از واکنشگاه RV-1 را تکمیل کرد.
@westanews
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
🇰🇵کره شمالی حمله هستهای خودکار را در قانون اساسی ثبت کرد
تلگراف: کره شمالی قانون اساسی خود را تغییر داده تا حمله هستهای خودکار را در صورت کشته شدن یا ناتوان شدن کیم جونگ اون توسط حمله خارجی الزامی کند.
بر اساس قانون اصلاحشده، اگر فرماندهی نیروهای هستهای کره شمالی تهدید شود، ارتش باید فوراً حمله هستهای تلافیجویانه را آغاز کند.
@westanews
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
📚ایـــران و اتـــم
📌خاطرات مرحوم دکتر «#اکبر_اعتماد»، نخستین رئیس سازمان انرژی اتمی ایران و بنیانگذار دانشگاه بوعلی سینای همدان
🖍️به کوشش حسین دهباشی
سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
(۲۴) درسی که به شاه و ژیسکاردستن دادم (۱)!
—نگذاشتم قرارداد به زور بالاسریها امضا شود.
صفحه ۱۷۹ تا ۱۸۴ (با اندکی ویرایش)
______ـ
حالا اینجا داستان جالبی از نوع روابطمان با فرانسه بگویم تا ببینید آن وقتها این کشورها چه جوری با ما کار میکردند.
فرانسویها اصولا عادت دارند قراردادهایشان را از طریق دولت و اعمال سیاست دولتشان به دست می آورند. یادم هست اوایل سال ۱۹۷۶ (زمستان ۱۳۵۴) «والری ژیسکار دستن» رئیس جمهور فرانسه برای بازدید رسمی به ایران آمد. وقتی ریسکار دستن به ریاست جمهوری انتخاب شد، درست اول کار ما بود. شاه، ژیسکار دستن را قبلاً و از زمانی که وزیر امور دارایی فرانسه بود، خوب میشناخت. او بارها به ایران آمده بود و به شاه نزدیک بود. رسمشان این بود که اول مینشستند با هم دو نفری صحبت میکردند و سر چیزهایی باهم توافق میکردند، بعد نوبت به بقیه میرسید که بیایند و این توافقها را یک جوری پیاده کنند. هويدا به افتخار ژیسکار دستن در نخستوزیری ناهار داد و مرا هم دعوت کرده بود. بعد از ناهار هویدا گفت اکبر قهوه بعد از ناهار را در آن یکی اتاق میخوریم، بیا آنجا.
رفتم دیدم هویدا ژیسکار دستن و چند وزیر فرانسوی را برداشت آورد آنجا. همه وزیران فرانسوی حاضر در تهران، برای صرف قهوه به آن اتاق آمدند، از جمله وزیر دارایی، وزیر صنایع و تکنولوژی و وزیر خارجه. از طرف ما هم چند وزیر بودند... یک دفعه هویدا رو کرد به من و به فرانسوی گفت «امروز صبح شاه و ژیسکار دستن تصمیم گرفتهاند در مدتی که ژیسکار دستن در ایران است، قرارداد نیروگاههای اتمی فرانسه (دارخوین) امضا بشود.».
حالا وضع این قرارداد چه بود؟ ما یک سال و نیم بود با فرانسویها مذاکره میکردیم، اما قرارداد آماده امضا نبود. اشکال فنی داشت، اشکال مالی داشت، اشکال حقوقی داشت، هزار و یک اشکال داشت. ما سخت گرفته بودیم، فرانسویها هم درست رسیدگی نمیکردند. حالا فکر میکردند به زور صحبت ژیسکار دستن با شاه میتوانند قرارداد را تحمیل کنند.
در چنین وضعیتی هویدا آن جمله را جلوی ژیسکار دستن به من گفت. من یک دفعه خیلی ناراحت شدم. به فرانسوی به هویدا گفتم «آقای هويدا شما با کدام کلاهِ روی سر من دارید صحبت میکنید؟» گفت «کلاه دیگر چیست؟!» گفتم «فراموش نکنید روی سر من پنج تا کلاه هست!» منظورم همان وظایفی بود که برایتان گفتم در هر مملکتی تفکیک شده بود ولی در ایران همهاش یکی و وظیفه سازمان انرژی اتمی بود. همه کلاهها روی سر من بود. گفتم «آقای هوید! شما باید بگویید با کدام کلاه من صحبت میکنید. اگر با آن کلاهی که باید برایتان نیروگاه بسازد صحبت میکنید، من به مسئول طرح میگویم در این ۴۸ ساعتی که در اختیار داریم، بنشینند با فرانسویها صحبت بکنند، اگر به نتیجه رسیدند و فرانسویها توانستند پاسخ گرفتاریهایما را بدهند، من حرفی ندارم، امضا میکنم. ولی یادتان نرود کلاه دیگری سر من هست که از همه مهمتر است و آن سیاستگذاری اتمی ایران است. من نمیگذارم هیچ قراردادی امضا بشود که با منافع ملی و رشد علمی و صنعتی ما تضاد داشته باشد. یعنی آن یکی کلاهم کنار میایستد و نگاه میکند ببیند این یکی کلاه چه کار میکند. حالا اگر میخواهید مذاکره میکنیم...». بعد رو کردم به ژیسکار دستن و گفتم «آقای ژیسکار دستن اگر این قرارداد در این ۴۸ ساعت امضا شد، اولین کسی که باید ناراحت بشود شمایید!»
— ادامه در مطلب بعد
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
— ادامه از مطلب قبل
ژیسکار دستن تعجب کرد و گفت «چرا؟!» گفتم :چون من در مکتب فرانسه بزرگ شدهام، اگر چه در سوییس درس میخواندم. شاهد بودم که فرانسه بعد از جنگ چه طور بدون امکانات دنبال انرژی هستهای رفت و با قدرتی عجیب و غریب و واقعا بدون هیچچی توانست به این تکنولوژی دست پیدا بکند. یادم نمیرود که آمریکاییها چه قدر به شما زور میگفتند...». همه جزئیات را به یادش آوردم که هیچ چیز به فرانسویها نمیدادند. گفتم «شما مجبور شدید اینها را خودتان بسازید و سر هم کنید. حالا امروز به وضعیتی رسیدهاید که آمدهاید و میخواهید به ما تکنولوژی بفروشید. خب الحمدلله، ولی فکر نکنید میتوانید این تکنولوژی را به هر نیرنگی به ما قالب بکنید! من چون شما و تاریخچه کار شما را دیدهام که چه طور در مقابل آمریکاییها ایستادید، یاد گرفتهام. من شاگرد شما بودهام. حالا در مقابل خود شما میایستم، همانطور که شما مقابل آمریکاییها ایستادید. ممکن نیست اجازه بدهم یک قدم از منافع ملی ایران پا فراتر برود. حالا اگر زمانی اجازه دادم شما باید ناراحت بشوید که شاگرد بدی داشتهاید.» ژیسکار دستن گفت «عجیب است... نه، ما منظوری نداریم... خب حالا ببینیم چه میشود... مذاکره میکنیم...»
خلاصه جلسه تمام شد. فوری تلفن کردم به رئیس تشریفات دربار. گفتم اعلیحضرت هر جا هستند، من الان باید بیایم ایشان را ببینم. گفتند شاه در باغ کاخ دارد قدم میزند. گفتم به ایشان بگویید من دارم میآیم. فورا سوار ماشین شدم رفتم کاخ. شاه خیلی تعجب کرد، پرسید «چه خبر شده؟» گفتم «هویدا به من گفته شما با ژیسکار دستن قراری گذاشتهاید. هیچ چیز این قرارداد حاضر نیست. اصلا شما چه طور میخواهید امضا بشود؟!» گفت «آخر این مردک گفت من نمیتوانم دست خالی به فرانسه برگردم. گفت این قرارداد امضا بشود من هم گفتم باشد؛ چه میدانستم حاضر نیست. حالا اشکالش چیست؟» گفتم «من نمیتوانم در ۱۰-۱۵ دقیقه اشکال قراردادی را که دو سال است داریم آن را بررسی میکنیم برای شما بگویم. اگر روزی فرصت داشتید میگویم، فعلا میتوانم بگویم آماده نیست و من امضا نخواهم کرد». شاه گفت «پس من جواب این مردک را چه بدهم؟» گفتم «آن مسأله خود شماست به من مربوط نیست. مسأله من این است که قرارداد را درست ببندم، مسأله شما این است که به آن مردک هر چه میخواهید جواب بدهید. به من چه مربوط است؟» گفت «تو به حرفت مطمئنی؟» گفتم «مطمئنام.» دیدم خیلی ناراحت شد.
گفتم اعلیحضرت شما دو تا انتخاب بیشتر ندارید! گفت «چیست؟» گفتم «یکی این که به من بفرمایید بروم در خانهام بنشینم. همین الان هم میروم. شما هر کس را که میخواهید صدا کنید بیاید قرارداد را امضا کند. من هیچ ناراحت نمیشوم. گفت «دومیاش چیست؟» گفتم «این که یک نفر میرغضب را صدا بکنید بیاید همین جا لب باغچه سر من را بزند!» گفت «سرت را چرا بزنند؟!» گفتم «چون تا این سر به این بدن است و تا من رئیس سازمان انرژی اتمی هستم این قرارداد امضا نخواهد شد».
به این ترتیب تکلیف شاه را روشن کردم. خندید گفت «این حرفها چیست؟ چرا سرت را بزنیم؟ چرا ناراحت میشوی؟» گفتم «چون شما چیزی میگویید که من اصلا قبول ندارم. تا آن قرارداد درست نشود من امضا نمیکنم». البته من هیچ وقت هیچ قراردادی را امضا نمیکردم اجازه امضا میدادم همکارانم امضا کنند، چون میخواستم مسیر مسئولیتشان را تا آخر بروند. شاه گفت «خیلی خب، اگر مطمئنی قرارداد حاضر نیست امضا نکن. من یک جوری با ژیسکار دستن کنار میآیم». تمام شد و رفت طوری هم نشد؛ نه بیرونم کردند، نه دعوا کردند.
— ادامه در مطلب بعد
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
— ادامه از مطلب قبل
یک سال بعد که اشکال های قرارداد را برطرف کردیم و امضا کردیم، یک روز رفتم پیش شاه گفتم «اعلیحضرت سؤالی دارم. آیا میارزد من شما را یک روز ناراحت کرده باشم ولی در مقابلش چهار میلیارد فرانک از این قرارداد کم کرده باشم؟» واقعا چهار میلیارد فرانک فرق بود بین پیشنهادی که آنها داده بودند و چیزی که آخرش امضا کردیم. شاه گفت «البته که میارزد اصلا میارزد یک ماه من را ناراحت بکنی، بارک الله! واقعاً چهار میلیارد فرانک را از قرارداد کسر کردید؟» گفتم «بله من قرارداد اولیه و قرارداد امضا شده را میآورم ببینید. تازه این جنبه مالیاش است که میتوانید زود بفهمید، جنبههای فنی و حقوقیاش را الان نمیتوانم توضیح بدهم که ببینید چه قدر ناجور بود و ما درستش کردیم.» گفت «نه قبول دارم.»
البته واقعاً این نبود که فرانسویها در آن مقطع دانسته میخواستند سر ما کلاه بگذارند. علت اساسیاش این بود که تشکیلاتی که فرانسویها برای این کار درست کرده بودند، برای کاری به این بزرگی در خارج سازگار نبود. چند شرکت بزرگ دور هم جمع شده بودند که این کار را بکنند و هر کدام از این شرکتها برای خودشان ریسک در نظر گرفته بودند؛ در یک کار بزرگ ندانسته در یک کشور خارجی. بعد، آن واحدی که مذاکره میکرد هم یک ریسک اضافی روی داستان حساب کرده بود. در واقع ریسک توی ریسک. تمام محاسبات آنها فوقالعاده افزایش یافته بود و این را فوری ما متوجه شدیم. در طی این مدت دو سال، ما مجبور شدیم تکهتکه با فرانسویها مذاکره بکنیم تا ارقام را بهتدریج روشن کنیم و یک مقداری هم عوامل ریسک را از بین ببریم. مثلاً فرض بفرمایید فرانسویها برای این موضوع ریسک گذاشته بودند که اگر دولت ایران به موقع فلان اجازه را نداد... چون آنها تعهد داشتند و باید سر زمان مشخصی نیروگاه را تحویل میدادند؛ هر روز تأخیرش یک مقدار زیادی برای آنها جریمه ایجاد میکرد... اگر وزارت دارایی فلان کار را نکرد. اگر وزارت کار اجازه فلان کارگر را نداد... از این ریسکها خیلی زیاد داشت. برای همه اینها ریسک حساب کرده بودند. ما با مذاکراتی که با دستگاههای مختلف مملکتی کردیم، اجازهنامههایی برایشان گرفتیم، یا موافقتنامههایی گرفتیم و موانع را بهتدریج برطرف کردیم، که آنها هم یک کمی دلشان محکم شد و توانستند یک مقداری هزینه ها را پایین بیاورند تا بالآخره به هزینه آن قرارداد رسیدیم و امضا کردیم.
عامل اصلی موفقیت در این داستان معاونم دکتر احمد ستودهنیا و همکاران او در معاونت نیروگاههای اتمی بودند که طی دو سال، با لیاقت و صلاحیت تمام با فرانسویها مذاکره کردند تا بالاخره به من این امکان را دادند که در حضور شاه بتوانم بگویم که چه امتیازاتی از فرانسویها گرفتیم... من آن روز در مقابل ژیسکار دستن و شاه ایستادم و قرارداد امضا نشد. آن قدر جلویشان ایستادیم تا مطابق میلمان امضا شد.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای