(۲۴) درسی که به شاه و ژیسکاردستن دادم (۱)!
—نگذاشتم قرارداد به زور بالاسریها امضا شود.
صفحه ۱۷۹ تا ۱۸۴ (با اندکی ویرایش)
______ـ
حالا اینجا داستان جالبی از نوع روابطمان با فرانسه بگویم تا ببینید آن وقتها این کشورها چه جوری با ما کار میکردند.
فرانسویها اصولا عادت دارند قراردادهایشان را از طریق دولت و اعمال سیاست دولتشان به دست می آورند. یادم هست اوایل سال ۱۹۷۶ (زمستان ۱۳۵۴) «والری ژیسکار دستن» رئیس جمهور فرانسه برای بازدید رسمی به ایران آمد. وقتی ریسکار دستن به ریاست جمهوری انتخاب شد، درست اول کار ما بود. شاه، ژیسکار دستن را قبلاً و از زمانی که وزیر امور دارایی فرانسه بود، خوب میشناخت. او بارها به ایران آمده بود و به شاه نزدیک بود. رسمشان این بود که اول مینشستند با هم دو نفری صحبت میکردند و سر چیزهایی باهم توافق میکردند، بعد نوبت به بقیه میرسید که بیایند و این توافقها را یک جوری پیاده کنند. هويدا به افتخار ژیسکار دستن در نخستوزیری ناهار داد و مرا هم دعوت کرده بود. بعد از ناهار هویدا گفت اکبر قهوه بعد از ناهار را در آن یکی اتاق میخوریم، بیا آنجا.
رفتم دیدم هویدا ژیسکار دستن و چند وزیر فرانسوی را برداشت آورد آنجا. همه وزیران فرانسوی حاضر در تهران، برای صرف قهوه به آن اتاق آمدند، از جمله وزیر دارایی، وزیر صنایع و تکنولوژی و وزیر خارجه. از طرف ما هم چند وزیر بودند... یک دفعه هویدا رو کرد به من و به فرانسوی گفت «امروز صبح شاه و ژیسکار دستن تصمیم گرفتهاند در مدتی که ژیسکار دستن در ایران است، قرارداد نیروگاههای اتمی فرانسه (دارخوین) امضا بشود.».
حالا وضع این قرارداد چه بود؟ ما یک سال و نیم بود با فرانسویها مذاکره میکردیم، اما قرارداد آماده امضا نبود. اشکال فنی داشت، اشکال مالی داشت، اشکال حقوقی داشت، هزار و یک اشکال داشت. ما سخت گرفته بودیم، فرانسویها هم درست رسیدگی نمیکردند. حالا فکر میکردند به زور صحبت ژیسکار دستن با شاه میتوانند قرارداد را تحمیل کنند.
در چنین وضعیتی هویدا آن جمله را جلوی ژیسکار دستن به من گفت. من یک دفعه خیلی ناراحت شدم. به فرانسوی به هویدا گفتم «آقای هويدا شما با کدام کلاهِ روی سر من دارید صحبت میکنید؟» گفت «کلاه دیگر چیست؟!» گفتم «فراموش نکنید روی سر من پنج تا کلاه هست!» منظورم همان وظایفی بود که برایتان گفتم در هر مملکتی تفکیک شده بود ولی در ایران همهاش یکی و وظیفه سازمان انرژی اتمی بود. همه کلاهها روی سر من بود. گفتم «آقای هوید! شما باید بگویید با کدام کلاه من صحبت میکنید. اگر با آن کلاهی که باید برایتان نیروگاه بسازد صحبت میکنید، من به مسئول طرح میگویم در این ۴۸ ساعتی که در اختیار داریم، بنشینند با فرانسویها صحبت بکنند، اگر به نتیجه رسیدند و فرانسویها توانستند پاسخ گرفتاریهایما را بدهند، من حرفی ندارم، امضا میکنم. ولی یادتان نرود کلاه دیگری سر من هست که از همه مهمتر است و آن سیاستگذاری اتمی ایران است. من نمیگذارم هیچ قراردادی امضا بشود که با منافع ملی و رشد علمی و صنعتی ما تضاد داشته باشد. یعنی آن یکی کلاهم کنار میایستد و نگاه میکند ببیند این یکی کلاه چه کار میکند. حالا اگر میخواهید مذاکره میکنیم...». بعد رو کردم به ژیسکار دستن و گفتم «آقای ژیسکار دستن اگر این قرارداد در این ۴۸ ساعت امضا شد، اولین کسی که باید ناراحت بشود شمایید!»
— ادامه در مطلب بعد
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
— ادامه از مطلب قبل
ژیسکار دستن تعجب کرد و گفت «چرا؟!» گفتم :چون من در مکتب فرانسه بزرگ شدهام، اگر چه در سوییس درس میخواندم. شاهد بودم که فرانسه بعد از جنگ چه طور بدون امکانات دنبال انرژی هستهای رفت و با قدرتی عجیب و غریب و واقعا بدون هیچچی توانست به این تکنولوژی دست پیدا بکند. یادم نمیرود که آمریکاییها چه قدر به شما زور میگفتند...». همه جزئیات را به یادش آوردم که هیچ چیز به فرانسویها نمیدادند. گفتم «شما مجبور شدید اینها را خودتان بسازید و سر هم کنید. حالا امروز به وضعیتی رسیدهاید که آمدهاید و میخواهید به ما تکنولوژی بفروشید. خب الحمدلله، ولی فکر نکنید میتوانید این تکنولوژی را به هر نیرنگی به ما قالب بکنید! من چون شما و تاریخچه کار شما را دیدهام که چه طور در مقابل آمریکاییها ایستادید، یاد گرفتهام. من شاگرد شما بودهام. حالا در مقابل خود شما میایستم، همانطور که شما مقابل آمریکاییها ایستادید. ممکن نیست اجازه بدهم یک قدم از منافع ملی ایران پا فراتر برود. حالا اگر زمانی اجازه دادم شما باید ناراحت بشوید که شاگرد بدی داشتهاید.» ژیسکار دستن گفت «عجیب است... نه، ما منظوری نداریم... خب حالا ببینیم چه میشود... مذاکره میکنیم...»
خلاصه جلسه تمام شد. فوری تلفن کردم به رئیس تشریفات دربار. گفتم اعلیحضرت هر جا هستند، من الان باید بیایم ایشان را ببینم. گفتند شاه در باغ کاخ دارد قدم میزند. گفتم به ایشان بگویید من دارم میآیم. فورا سوار ماشین شدم رفتم کاخ. شاه خیلی تعجب کرد، پرسید «چه خبر شده؟» گفتم «هویدا به من گفته شما با ژیسکار دستن قراری گذاشتهاید. هیچ چیز این قرارداد حاضر نیست. اصلا شما چه طور میخواهید امضا بشود؟!» گفت «آخر این مردک گفت من نمیتوانم دست خالی به فرانسه برگردم. گفت این قرارداد امضا بشود من هم گفتم باشد؛ چه میدانستم حاضر نیست. حالا اشکالش چیست؟» گفتم «من نمیتوانم در ۱۰-۱۵ دقیقه اشکال قراردادی را که دو سال است داریم آن را بررسی میکنیم برای شما بگویم. اگر روزی فرصت داشتید میگویم، فعلا میتوانم بگویم آماده نیست و من امضا نخواهم کرد». شاه گفت «پس من جواب این مردک را چه بدهم؟» گفتم «آن مسأله خود شماست به من مربوط نیست. مسأله من این است که قرارداد را درست ببندم، مسأله شما این است که به آن مردک هر چه میخواهید جواب بدهید. به من چه مربوط است؟» گفت «تو به حرفت مطمئنی؟» گفتم «مطمئنام.» دیدم خیلی ناراحت شد.
گفتم اعلیحضرت شما دو تا انتخاب بیشتر ندارید! گفت «چیست؟» گفتم «یکی این که به من بفرمایید بروم در خانهام بنشینم. همین الان هم میروم. شما هر کس را که میخواهید صدا کنید بیاید قرارداد را امضا کند. من هیچ ناراحت نمیشوم. گفت «دومیاش چیست؟» گفتم «این که یک نفر میرغضب را صدا بکنید بیاید همین جا لب باغچه سر من را بزند!» گفت «سرت را چرا بزنند؟!» گفتم «چون تا این سر به این بدن است و تا من رئیس سازمان انرژی اتمی هستم این قرارداد امضا نخواهد شد».
به این ترتیب تکلیف شاه را روشن کردم. خندید گفت «این حرفها چیست؟ چرا سرت را بزنیم؟ چرا ناراحت میشوی؟» گفتم «چون شما چیزی میگویید که من اصلا قبول ندارم. تا آن قرارداد درست نشود من امضا نمیکنم». البته من هیچ وقت هیچ قراردادی را امضا نمیکردم اجازه امضا میدادم همکارانم امضا کنند، چون میخواستم مسیر مسئولیتشان را تا آخر بروند. شاه گفت «خیلی خب، اگر مطمئنی قرارداد حاضر نیست امضا نکن. من یک جوری با ژیسکار دستن کنار میآیم». تمام شد و رفت طوری هم نشد؛ نه بیرونم کردند، نه دعوا کردند.
— ادامه در مطلب بعد
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
— ادامه از مطلب قبل
یک سال بعد که اشکال های قرارداد را برطرف کردیم و امضا کردیم، یک روز رفتم پیش شاه گفتم «اعلیحضرت سؤالی دارم. آیا میارزد من شما را یک روز ناراحت کرده باشم ولی در مقابلش چهار میلیارد فرانک از این قرارداد کم کرده باشم؟» واقعا چهار میلیارد فرانک فرق بود بین پیشنهادی که آنها داده بودند و چیزی که آخرش امضا کردیم. شاه گفت «البته که میارزد اصلا میارزد یک ماه من را ناراحت بکنی، بارک الله! واقعاً چهار میلیارد فرانک را از قرارداد کسر کردید؟» گفتم «بله من قرارداد اولیه و قرارداد امضا شده را میآورم ببینید. تازه این جنبه مالیاش است که میتوانید زود بفهمید، جنبههای فنی و حقوقیاش را الان نمیتوانم توضیح بدهم که ببینید چه قدر ناجور بود و ما درستش کردیم.» گفت «نه قبول دارم.»
البته واقعاً این نبود که فرانسویها در آن مقطع دانسته میخواستند سر ما کلاه بگذارند. علت اساسیاش این بود که تشکیلاتی که فرانسویها برای این کار درست کرده بودند، برای کاری به این بزرگی در خارج سازگار نبود. چند شرکت بزرگ دور هم جمع شده بودند که این کار را بکنند و هر کدام از این شرکتها برای خودشان ریسک در نظر گرفته بودند؛ در یک کار بزرگ ندانسته در یک کشور خارجی. بعد، آن واحدی که مذاکره میکرد هم یک ریسک اضافی روی داستان حساب کرده بود. در واقع ریسک توی ریسک. تمام محاسبات آنها فوقالعاده افزایش یافته بود و این را فوری ما متوجه شدیم. در طی این مدت دو سال، ما مجبور شدیم تکهتکه با فرانسویها مذاکره بکنیم تا ارقام را بهتدریج روشن کنیم و یک مقداری هم عوامل ریسک را از بین ببریم. مثلاً فرض بفرمایید فرانسویها برای این موضوع ریسک گذاشته بودند که اگر دولت ایران به موقع فلان اجازه را نداد... چون آنها تعهد داشتند و باید سر زمان مشخصی نیروگاه را تحویل میدادند؛ هر روز تأخیرش یک مقدار زیادی برای آنها جریمه ایجاد میکرد... اگر وزارت دارایی فلان کار را نکرد. اگر وزارت کار اجازه فلان کارگر را نداد... از این ریسکها خیلی زیاد داشت. برای همه اینها ریسک حساب کرده بودند. ما با مذاکراتی که با دستگاههای مختلف مملکتی کردیم، اجازهنامههایی برایشان گرفتیم، یا موافقتنامههایی گرفتیم و موانع را بهتدریج برطرف کردیم، که آنها هم یک کمی دلشان محکم شد و توانستند یک مقداری هزینه ها را پایین بیاورند تا بالآخره به هزینه آن قرارداد رسیدیم و امضا کردیم.
عامل اصلی موفقیت در این داستان معاونم دکتر احمد ستودهنیا و همکاران او در معاونت نیروگاههای اتمی بودند که طی دو سال، با لیاقت و صلاحیت تمام با فرانسویها مذاکره کردند تا بالاخره به من این امکان را دادند که در حضور شاه بتوانم بگویم که چه امتیازاتی از فرانسویها گرفتیم... من آن روز در مقابل ژیسکار دستن و شاه ایستادم و قرارداد امضا نشد. آن قدر جلویشان ایستادیم تا مطابق میلمان امضا شد.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
🔸محمد اسلامی، رئیس سازمان انرژی اتمی:
«غنیسازی غیر قابل مذاکره است».
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
🟢 پژوهشگاه علوم و فنون هستهای، پژوهشگر پسادکتری میپذیرد.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✴️نگاهی به کارخانه #وستینگهاوس، بخش تولید مجتمعهای سوخت.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
⚫ انا لله و انا الیه راجعون
🔶دکتر مهدی سهرابی، پیشکسوت و استاد برجسته حفاظت در برابر پرتو، راهی سرای جاودانی شد.
📚تدوین قانون حفاظت در برابر اشعه، ایجاد رشتههای دانشگاهی مرتبط، تربیت متخصصان و دانشجویان متعدد در سطح کشور، معرفی حفاظت در برابر پرتو به جامعه علمی، مردم و مسئولین و تلاش خستگیناپذیر برای ارتقای سطح این حوزه برخی از فعالیتهای این استاد برجسته بینالمللی بود.
🤲از خداوند متعال برای آن مرحوم مغفور رحمت واسعه و غفران الهی و برای بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل مسئلت مینمائیم.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
30.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇰🇿ULBA fuel assembly manufacturering company in Kazakhstan.
👌خب! رفقا امشب بیاین با هم یه تُک پا بریم کشور روبهرشد #قزاقستان ببینیم اونجا چه خبره. محض اطلاعتون برادران قزاق ما یه کارخونه ساخت مجتمع سوخت هستهای زدن به اسم ULBA که ۵۱ درصد سهامش از شرکت دولتی قزاقاتمپروم و ۴۹ درصد بقیه هم از کشور دوست و برادر چین تأمین سرمایه شده و تازه کارشناسای شرکت فرانسوی فراماتم (framatome) هم کمکهای فنی رو آوردن وسط میدون.
ضمن خوشآمدگویی به این رقیب تازهنفس، برای بروبچههای اصفهان خودمون هم آرزوی موفقیت میکنیم.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 ما جانفدای کشوریم؛ از هستهای نمیگذریم...
🇮🇷 فریادهای مردمی که روزها و ساعتها پای پرچم استقلال و افتخار ایران ایستادهاند و خسته نمیشوند.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
فناوری هستهای ⚛️🇮🇷
📣 ما جانفدای کشوریم؛ از هستهای نمیگذریم... 🇮🇷 فریادهای مردمی که روزها و ساعتها پای پرچم استقلال
⚠️ ساده از کنار این حضور رد نشویم!
این شعارها و فریادها را باید قدر دانست. حقیقتاً بعید میدانم در هیچ کشور دیگری روی کره زمین، زن و مرد و کودک و پیر و جوان برای حمایت از صنعت بومی هستهای چنین اجتماعات پرشوری برگزار کنند، آن هم نه یک بار و دوبار که صدها بار. این فریادها بزرگترین پشتوانه صنعت هستهای ما و دلگرمی بزرگ مهندسان شاغل در این بخش است.
چند سال پیش در یک سفر علمی به شرق آسیا، با یک مهندس هستهای جوان آلمانی دوست و همکلام شدم. آلمان تصمیم خود را برای تعطیلی نیروگاههای هستهای گرفته بود و واکنشگاههای صحیح و سالم این کشور یکی پس از دیگری خاموش میشدند (تصمیمی که خیلی زود اشتباه بودن آن آشکار شد). این جوان آلمانی سرخورده بود و نقل به مضمون میگفت در کشور ما مهندسان هستهای جایگاه خاصی ندارند و مردم و دولت برای انرژی هستهای ارزش والایی قائل نیستند، اما در کشور شما مردم برای فعالان این صنعت هورا میکشند و شما میان مردم اعتبار بالایی دارید... من هم حرف او را تأیید میکردم که بله! در کشور من مهندسان هستهای احترام و جایگاه خاصی دارند و مردم انرژی هستهای را حق مسلم خود و نماد غرور ملی میدانند و...
این حرفها همه درست، اما نباید از این نکته غافل شویم که چرخ روزگار همیشه بر مراد نیست و ابرها همیشه بالای سر نمیمانند. این شور و عاطفه مردمی اگر پاسخ درخور نیابد، سرخورده میشود و اگر چراغ عواطف و احساسات ملی نسبت به انرژی هستهای خاموش شود، به این زودیها دوباره روشن نخواهد شد. بیش از دو دهه است که مردم به هر بهانهای در خیابانها و میادین شهرها و حتی روستاهای کشور جمع میشوند و فریاد میزنند «انرژی هستهای حق مسلم ماست».
اگر مردم زیر آفتاب داغ تابستان، یا در یخبندان زمستان، یا زیر باران سرد پاییز، یا در هوای شرجی و مهآلود، یا غمبار و دودآلود، و با وجود تحریمها، و حتی در شرایط جنگی و خطرناک در خیابانها اجتماع میکنند و شعار میدهند که جانفدای کشورند و از هستهای نمیگذرند، حتماً از صنعت و صنعتگران هستهای کشور انتظاراتی دارند. این مردم به امید برق هستهای، دارو و درمان هستهای، کشاورزی و دامپروری هستهای، پژوهشهای پرکاربرد هستهای، امنیت هستهای، افتخارات هستهای، اشتغال هستهای، درآمدزایی هستهای، رفاه هستهای، قدرت هستهای، احترام جهانی و جایگاه برجسته هستهای، و در کل مفاهیم و دستآوردهای مثبت هستهای زحمت را به جان میخرند و به خیابان میآیند؛ و گرنه صرف غنیسازی، داشتن ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم و مانند آن بهتنهایی تحفهای نیستند که ارزش این همه حمایت بیدریغ را داشته باشند. مبادا فعالان این حوزه خود را به حواشی سرگرم کنند و نگاهشان به صنعت هستهای با نگاه شاغلان کسب و کارهای دیگر همتراز شود. مباد که برخی مشکلات موجود در دانشکدهها، پژوهشگاه، ستاد سازمان یا شرکتهای تابعه در چشم ما آنقدر بزرگ جلوه کند که کار در صنعت هستهای یا صنایع دیگر برای ما بیتفاوت شود. نشود که پرداخت بالاتر حقوق و مزایا در مشاغل دیگر مهندسان هستهای را وسوسه کند. ما متعلق به خودمان نیستیم! یک ملت پشت ما ایستاده و با چشمانی خسته ولی امیدوار نگاه میکند که ما چه میکنیم.
باور کنیم اگر رهبر شهید ما محکم و قاطع جلوی سستعنصران داخلی و دشمنان خارجی نایستاده بود و اگر به سبب اخلاص و اعتبار او مردم پشت او صف نمیکشیدند و در هر مراسم از حقوق هستهای ایران دفاع نمیکردند، این صنعت و پیچ و مهرههای آن چندین سال پیش در جعبههای چوبی بزرگ بار کشتی شده بود و بسیاری از سیاسیون هم بدشان نمیآمد که شر آن را از کشور بزدایند! اگر با وجود توقفها، بمبارانها و آسیبها هنور ریشه محکمی از این درخت زخمی در زمین مانده و به امید حق دوباره جوانههای قوی خواهد زد، علت آن را باید در خونهای پاکی یافت که پای این صنعت ریخته شد و مردمی که دهههاست به دور این شجره طیبه زنجیر انسانی تشکیل دادهاند.
جان کلام اینکه باید حضور حاضران را قدر دانست و محضر این صنعت را گرامی داشت. ما شاغلان امروز صنعت هستهای ایران، بنیانگذاران افتخارات بزرگ فردای کشور هستیم. یادمان نرود که انرژی و فنآوری هستهای نیاز فقط امروز یا همین چند روز کشور نیست. این صنعت قرار است برای دههها و صدهها پیشران توسعه کشور باشد و هر ستونی که در این حوزه پیریزی میشود، همچون ستونهای تخت جمشید برای قرنها و هزارهها نماد تمدن ایران زمین خواهد شد. وظیفه ماست که با صبر بر ناملایمات و کاستیها، کاستن از توقعات، تلاش مضاعف و دلسوزی و وظیفهشناسی پاسخ این مردم مقاوم و آرزومند را در میدان هستهای بدهیم!
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
👊قدرت احترام میآورد!
#بازدارندگی_هستهای
🇮🇷 @nezami_news_official
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
فناوری هستهای ⚛️🇮🇷
👊قدرت احترام میآورد! #بازدارندگی_هستهای 🇮🇷 @nezami_news_official @Nuc_Technology ⚛️ فناوری هسته
📌این رفتار ترامپ با رئیس جمهور چین را با رفتار او با زلنسکی در کاخ سفید و یا شیوخ و امیران حوزه خلیج فارس مقایسه کنید که آنها را به بوسیدن برخی اندام خودش تشویق میکرد!
بله! آنچه احترام میآورد «قدرت» است و یک رکن مهم قدرت از امنیت هستهای میگذرد. صد البته بازدارندگی هستهای بهتنهایی کارساز نخواهد بود و باید در کنار آن رشد اقتصادی، اتحاد ملی، انسجام اجتماعی، گسترش صنعتی، فزونی نوآوری و علمی، توسعه نظامی، تقویت فرهنگی و دینی، چندجانبهگرایی سیاسی و در یک کلام پیشرفت همهجانبه، عادلانه و متوازن دنبال شود تا «قدرت ملی» مفهوم پیدا کند.
از این نظر، جمهوری خلق چین، حقیقتاً نمونه یک کشور موفق در جهان بوده است. کشوری که با تمرکز بر داراییهای ملی خود و توجه همآهنگ به علم و صنعت و بازرگانی و امور نظامی و با تکیه بر تاریخ غنی خود و در پیش گرفتن خردورزی و اجتناب از زورگویی در عرصه بینالمللی و در عین حال ترسیم خطوط قرمز محکم در زمینه امنیت داخلی و حفظ یکپارچگی سرزمینی توانسته جایگاه والا و برجستهای در چشم مردم جهان کسب کند، تا جایی که رئیس جمهور متکبر و خودشیفتهای همچون ترامپ، نمیتواند نماینده این کشور را همانند نمایندگان اروپا به سخره بگیرد.
در عرصه فنآوری هستهای هم جایگاه چین کاملاً ستودنی است. دهها نیروگاه هستهای در حال کار و دهها دیگر از انواع مختلف در حال ساخت و کسب سفارشهای خارجی و پیشرفت پرسرعت در همه شاخههای این علوم، و نیز توسعه کلاهکهای هستهای با راهبرد «چین هرگز پیشقدم نمیشود»، نوید برخاستن اژدهای هستهای را به جهان معاصر میدهد.
ما باید با این کشور بیشتر کار کنیم. از آمریکا و اروپا خیری به ما نخواهد رسید و جهان در حال بازترسیم قطبهای سیاسی، اقتصادی، علمی خود است. در این قطببندی جدید جایگاه آسیا و اوراسیا کاملاً امیدآفرین است. حق این است که ما هم با الگوبرداری از کشورهای موفق، سیادت، استقلال و امنیت خود را بیش از پیش محکم کنیم.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای