گلن تئودور سیبورگ (۱۹۱۲-۱۹۹۹)
Glenn Theodore Seaborg
او یک شیمیدان هستهای آمریکایی بود که در سال ۱۹۵۱ به علت کشف یا همکاری در کشف ۱۰ عنصر فرااورانیمی (پلوتونیم Pu، آمریسیوم Am، کوریم Cm، برکلیوم Bk، کالیفرنیوم Cf، انیشتینیم Es، فرمیوم Fm، مندلویم Md و نوبلیوم No) برنده جایزه نوبل شیمی شد.
وی برای نخستین بار مفهوم آکتینیدها را ارائه کرد و عنصرهای ۹۰ (توریم) تا ۱۰۳ (لورنسیم) جدول تناوبی را «اکتینیدها» نامید و آنها را در ردیفی جداگانه زیر لانتانیدها طبقهبندی کرد. سیبورگ برای نخستین بار اصطلاح جزیرهٔ پایداری را در فیزیک هستهای ابداع کرد. اکثر فعالیتهای علمی وی در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی انجام شد. عنصر ۱۰۶ جدول تناوبی به افتخار وی سیبورگیوم (Sg) نامگذاری شد. او در این باره گفت:
«این بزرگترین افتخاری است که تاکنون به من داده شدهاست. حتی فکر میکنم بزرگتر از جایزهٔ نوبل؛ چراکه دانشجویان آینده شیمی، ممکن است با دیدن جدول تناوبی بپرسند چرا این عنصر به نام من نامگذاری شده و به همین علت، شاید بخواهند در مورد کار من بیشتر بدانند.»
دکتر سیبورگ همچنین بیش از ۱۰۰ ایزوتوپ از عناصر فرااورانیومی را نیز کشف کرد و نقش مهمی در شیمی پلوتونیوم دارد که در اصل به عنوان بخشی از پروژه منهتن بوده است. در آن پروژه او فرآیند جداسازی سوخت پلوتونیوم برای بمبهای هستهای نوع درونپاشی را توسعه داد.
سیبورگ در اوایل کار خود در پزشکی هستهای نیز پیشگام بود و ایزوتوپهایی با کاربردهای مهم در تشخیص و درمان بیماریها را نیز کشف کرد، از جمله ید ۱۳۱ که در درمان بیماریهای تیروئید استفاده میشود.
دکتر سیبورگ در طول عمر خود به ۱۰ رئیس جمهور آمریکا (از هری ترومن تا بیل کلینتون) درباره سیاستهای هستهای مشاوره داد و برای کاربست صلحآمیز انرژی هستهای و تجاریسازی آن فشار میآورد. او همچنین به مدت ۱۰ سال (از ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۱) هم رئیس کمیسیون انرژی اتمی ایالات متحده (US-AEC) بود. صنعت هستهای آمریکا و توسعه نیروگاههای هستهای در دوره ریاست او بر این کمیسیون رشد فوقالعادهای داشت.
سیبورگ در طول زندگی حرفهای خود برای کنترل تسلیحات هستهای تلاش میکرد و برای این منظور و نیز ترویج کاربردهای صلحآمیز انرژی هستهای به ۶۰ کشور دنیا سفر کرد. وی در تدوین «پیمان ممنوعیت محدود آزمایشهای هستهای (LTBT)»، «پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT)» و «پیمان منع جامع آزمایشهای هستهای (CTBT)» مشارکت داشت.
جوایز و افتخارات
کشف ۱۰ عنصر فرااورانیمی و ۱۰۰ ایزوتوپ از آنها؛
جایزه نوبل شیمی (۱۹۵۱)؛
جایزه انریکو فرمی (۱۹۵۹)؛
مدال فرانکلین (۱۹۶۳)؛
نشان پریستلی (۱۹۷۹)؛
همکار انجمن سلطنتی (۱۹۸۵)؛
جایزه ونیوار بوش (۱۹۸۸)؛
نشان ملی علوم (۱۹۹۱)؛
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
سیبورگ در سنین پیری.
وی به عنصری که در جدول مندلیف به افتخارش نامگذاری شده اشاره میکند.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
President John F. Kennedy visits with Glenn Seaborg at the U.S. Atomic Energy Commission, 1961.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
Seaborg listening to counts from a Geiger-counter at the University of California (1941)
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
Left to right:
1. Robert Oppenheimer;
2. Glenn Seaborg, and
3. Ernest Orlando Lawrence
at the control panel of a cyclotron, in 1946. The cyclotron was being converted from its wartime use of producing atomic bomb material to its original application.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
اسیدبوریک را بیشتر بشناسیم.
اسیدبوریک یا بوراسیک اسید یا اورتوبوریک اسید، یک اسید ملایم است که بیشتر برای ضدعفونی کردن و گندزدایی و نیز برای کنترل نرخ شکافت در رآکتورهای هستهای استفاده میشود.
اسید بوریک به عنوان حشرهکش، بهویژه در برابر مورچه، کک و سوسک حمام مورد استفاده قرار میگیرد. سازوکار معده حشرات پس از خوردن اسید بوریک مختل شده و میتواند بر سامانه عصبی آنها تأثیر بگذارد. این اسید همچنین میتواند باعث خراش و آسیب ظاهری به حشرات شود. اسید بوریک رشد قارچها مانند کپک را نیز متوقف کرده و از تولید مثل آنها جلوگیری کند، ولی اثر خاصی بر پستانداران ندارد. از اسید بوریک و نمکهای سدیم آن میتوان برای کنترل انواع مختلف آفات مانند حشرات، عنکبوتها، کنهها، جلبکها، کپکها، قارچها و علفهای هرز استفاده نمود.
محلول بوریک اسید در درمان عفونت قارچی مهبل، تبخال و آکنه کاربرد داشته و در محلولهای شستوشوی چشمی و گوشی و پمادهای ضد سوختگی هم به کار میرود.
انحلالپذیری H3BO3 در آب به شرح زیر است:
2.52 g/100 mL (0 °C)
4.72 g/100 mL (20 °C)
5.7 g/100 mL (25 °C)
19.10 g/100 mL (80 °C)
27.53 g/100 mL (100 °C)
چگالی: 1.435 g/cm3؛
دمای ذوب: ۱۷۰٫۹ درجه سلسیوس ( ۴۴۴٫۰ کلوین)؛
دمای جوش: ۳۰۰ درجه سلسیوس ( ۵۷۳ کلوین)؛
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
کاری کردم که کفر دبیرکل سازمان بالا آمد!
برگی از خاطرات دکتر علیاکبر صالحی،
نماینده اسبق ج.ا. ایران در IAEA، وزیر اسبق امور خارجه و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران.
کتاب «گذری در تاریخ»، ص ۲۲۴-۲۲۵.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
[آن زمان که معاون دبیرکل سازمان همکاریهای اسلامی در جده بودم]، سازمان حدود ۳۰۰ کارمند داشت و من نمیتوانستم نام تمام این ۳۰۰ نفر را به ذهن بسپارم. مدل جالبی در دانشگاه است که به همکاران خود آقای دکتر، آقای مهندس و مشابه آن میگوییم. یعنی اگر اسم فرد را ندانیم یا فراموش کرده باشیم با همین عناوین کار را راه میاندازیم و به کسی که برنمیخورد هیچ، بلکه رضایت خاطر هم ایجاد میکند.
با خود فکر کردم که عنوانی برای ارتباط با کارمندان سازمان انتخاب کنم. در آنجا به دبیرکل «عالیجناب» میگفتند. من هم از دربان تا بالاترین مقام سازمان را عالیجناب خطاب میکردم و این را هم واقعاً از ته دل میگفتم و دیگر به اسامی افراد کاری نداشتم. بعد از مدتی این لفظ عالیجناب چنان بین همه رواج پیدا کرد که بالاخره یک روز دبیرکل [آقای احساناوغلو] بخشنامه صادر کرد که دیگر کسی به من عالیجناب نگوید! (ص ۲۲۳-۲۲۴)
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
برای حامد کرزای احترام خاصی قائل بودم!
برگی از خاطرات دکتر علیاکبر صالحی،
نماینده اسبق ج.ا. ایران در IAEA، وزیر اسبق امور خارجه و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران.
کتاب «گذری در تاریخ»، ص ۲۱۷-۲۱۸. (با ویرایش و تلخیص)
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
آقای حامد کرزای در شرایط خاص و با حمایت آمریکاییها در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان پیروز شد. بههمین خاطر خیلیها میگفتند او آمریکایی است. آن زمان من معاون دبیرکل سازمان همکاریهای اسلامی بودم و ایشان را به عنوان رئیس یک کشور عضو سازمان در نشست سران میدیدم. من از همان ابتدا که نحوه بیان و موضعگیریهای سیاسی او را در مجامع بینالمللی میدیدم، احترام خاصی برایشان قائل شدم. ایشان زیبا صحبت میکرد! نه این که فقط بیانش خوب باشد، بلکه محتوای کلامش هم خوب بود و نشأت گرفته از استقلال ذاتی و افتخارات ملیاش بود. موضع ذلتبار نداشت، بلکه از موضع عزت صحبت میکرد. شما اگر به صحبتهایش گوش دهید این را بهخوبی متوجه میشوید. البته این صحبتها در کشورهای ما پخش نمیشد، ولی من با توجه به مسئولیتی که در سازمان همکاریهای اسلامی داشتم پای سخنرانی ایشان در نشستهای بینالمللی مینشستم.
علیرغم اینکه خیلیها میگفتند ایشان آمریکایی است، من به این مطلب خیلی وقعی نمیگذاشتم، چون ارزیابی من بر اساس واقعیتهای موجود است. خیلی از ماها شاید انتظار داشته باشیم وقتی که آقای کرزای به قدرت رسید باید مثل انقلابیون ابتدای انقلاب اسلامی عمل کند. طبیعتاً این خواسته غیرممکن بود و او نمیتوانست چنین کاری بکند. او هم قیدوبندهای خودش را داشت و ما باید ببینیم در چارچوب قیدوبندهای خودش چگونه به نفع مملکتش و در جهت منافع ملی افغانستان کار میکند. یعنی باید قیدوبندها را در ارزیابی افراد مدنظر قرار دهیم و اگر بدون هیچ قیدوبندی بخواهیم افراد را ارزیابی کنیم، ارزیابی ما درست نخواهد بود.
[برای درک موضوع] یک لحظه فرض کنید یکی از پاکترین، متدینترین، پرهیزکارترین و انقلابیترین افراد رئیسجمهور آمریکا شده باشد. فکر میکنید چه اتفاقی میافتد؟! بالاخره این فرد مجبور است در یک چارچوبی کار کند و اگرچه ممکن است نسبت به بیقیدترین و بیاعتقادترین آنها کمتر خطا کند ولی به هر حال به برخی رویهها مقید است و نمیتواند خارج از چارچوب تعیینشده در کشورش کار کند. متأسفانه ما برای اینکه هوش و ذکاوت سیاسیمان را اظهار کنیم، زیادهروی کرده و شخصیتهای بینالمللی مقید را بدون داشتن هیچگونه اطلاعاتی جاسوس آمریکا تلقی میکنیم. کلا نه باید به طرف مقابل خیلی خوشبین بود و نه خیلی بدبین، بلکه باید با هوشیاری تمام تعامل کرد. به عبارت دیگر، یک سیاستمدار همواره باید با زیرکی و هوشمندی، تعامل متوازنی را در پیش بگیرد. یعنی اگر طرف مطابق میل ما عمل کرد، نگوییم حتماً آدم خوبی است و اگر برخلاف میل ما عمل کرد، نگوییم حتماً جاسوس است.
آقای کرزای شخصیت جالبی بود. واقعاً در چارچوب قیدوبندهای موجود سعی میکرد تا آنجاییکه میتوانست منافع ملی کشورش را حفظ کند اما او نمیتوانست به نیروهای خارجی بگوید که از همه از افغانستان بیرون بروید. در این صورت، فرصت انجام همان مختصر خدمت را هم از دست میداد. زیرا که شرایط افغانستان پیچیده و درهم است و در این کشور فعلاً مفهومی به نام انسجام یا وحدت ملی معنا ندارد.
زمانیکه آمریکاییها میخواستند از افغانستان خارج شوند به او میگفتند باید قبل از خروج ما یک پیمان فراگیر امنیتی با افغانستان منعقد کنیم. اما ما در ایران با این موضوع مخالف بودیم و این مطلب را به آقای کرزای منعکس کردیم و علناً اعلام کردیم که انعقاد این پیمان به هیچوجه به مصلحت نیست و اگر بنا است قراردادی با آمریکاییها بسته شود، باید مشابه این قرارداد میان افغانستان و ایران هم بسته شود. آقای کرزای هم تا آخرین لحظه به لطایفالحیل تعلل میکرد، یعنی نه جواب مثبت به آنها میداد و نه منفی. با این حال، آمریکاییها خیلی فشار میآوردند ولی سرانجام او تن به این خواسته نداد و حتی در اواخر دولتش انتقاد خود را از آمریکاییها بهوضوح شروع کرد و به اشتباهات آمریکا و غرب در افغانستان بهخوبی پرداخت. در مجموع ما در زمان ایشان خیلی تلاش کردیم تا روابط هرچه بیشتر بههم نزدیک شود و ایشان هم زمینه بستن یک پیمان جامع اقتصادی، امنیتی، تجاری و علمی را با ایران را فراهم کرد که فکر میکنم هم هنوز پیگیری میشود، چون همه موضوعات از قبیل سهمیهی آب هامون، دسترسی آنها به بندر چابهار، رفتوآمدهای ترانزیتی و غیره در آن گنجانده شده بود. (ص ۲۱۷-۲۱۸)
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
در برابر علمای موریتانی احساس شرم کردم!
برگی از خاطرات دکتر علیاکبر صالحی،
نماینده اسبق ج.ا. ایران در IAEA، وزیر اسبق امور خارجه و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران.
کتاب «گذری در تاریخ»، ص ۲۲۱-۲۲۲.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
[تابستان ۱۳۸۴، پس از آنکه به سِمت معاون دبیرکل سازمان همکاریهای اسلامی منصوب شدم،] به جده رفتم. تعطیلات تابستانی بود و همه معاونها به مرخصی سالانه رفته بودند و من تنها معاونی بودم که در آنجا مانده بودم. همزمان سازمان امنیت موریتانی به ریاست «علی اولد محمد» علیه رئیسجمهور سابق «معاویه اولد محمد» کودتا کرده بودند. اتحادیه آفریقا و اروپا کودتاچیها را تحریم کرده بودند و سازمان همکاریهای اسلامی هم درحال بررسی بود تا موضع خود را اعلام کند. با آنکه موضوع سیاسی بود و در شرح وظایف من نبود، ولی چون معاون ذیربط در تعطیلات بود، پرونده را به من سپردند. وظیفهی من این بود که به موریتانی بروم و با کودتاچیها صحبت کنم. اگر سر عقل آمدند که هیچ وگرنه به آنها ابلاغ کنم که کشورشان را تحریم میکنیم. این مأموریت در حالی به من واگذار شد که نه از موریتانی اطلاعات زیادی داشتم و نه از کودتاچیها. بههرحال عازم موریتانی شدم. در هواپیما بهطور اتفاقی با نشریهای به نام «المجله» برخورد کردم که اطلاعات خوبی درباره موریتانی داشت و تاریخچه این کشور را از ابتدا تا انتها به صورت دقیق خواندم و اطلاعات خوبی پیدا کردم.
پس از ورود به موریتانی نزد رهبر کودتاچیان رفتم و گفتم: «جناب سرهنگ! آیا الان زمان کودتا است؟ این چه کاری است که شما انجام دادید؟ الان قرن ۲۱-ام است و دیگر کسی کودتا نمیکند. من آمدهام تا به شما کمک کنم. اگر پیشنهادهای ما را قبول کنید، مشکل شما حل میشود و اجازه نمیدهم کشور شما تحریم شود».
او بلافاصله جویای نظرات من شد. گفتم: «اول، زندانیان سیاسی آزاد شوند. دوم، هرچه زودتر قانون اساسی نوشته شود و سپس انتخابات آزاد را برگزار کنید.». در کل ۵ مورد را نوشتم و گفتم البته لازم است با بزرگان کشور شما هم صحبت کنم. صراحت من برای سرهنگ خیلی جالب بود. او میگفت: «معاویه رئیس فاسدی بود و به این خاطر علیه او کودتا کرده که فساد همهجا را فراگرفته و کشور به انحطاط کشیده شده است. بنابراین راه دیگری جز کودتا نمانده بود و من قصد ماندن در حکومت یا ریاستجمهوری ندارم و صرفاً برای نجات مملکت دست به کودتا زدم، با همه پیشنهادهای شما موافقم و قول میدهم بهزودی انتخابات برگزار و قانون اساسی تدوین شود». من هم قول دادم که دراینصورت سازمان همکاریهای اسلامی موریتانی را تحریم نخواهد کرد. سپس از محل گفتوگو به سالن پایین آمدم و با خبرنگاران مصاحبه کردم و گفتم :«قرار است انشاءالله بهزودی قانون اساسی تدوین و زندانیها آزاد شوند».
من سپس در یک مهمانی با علمای دینی کشور شرکت کردم. در آن مهمانی علما و استادان و شخصیتهای برجسته بودند و مراسم مفصلی بود. بزرگان این کشور از اینکه معاویه با رژیم صهیونیستی رابطه برقرار کرده بود ناراحت بودند و میگفتند این معاویه باید میرفت ولی شما فشار بیاورید انتخابات برگزار شود. جالب آنکه رهبر کودتاچیان به محض رسیدن به قدرت سفیر اسرائیل را از موریتانی اخراج و روابط سیاسی را قطع کرده بود.
من دربارهی مردم موریتانی احساس خیلی خوبی پیدا کرده بودم. آنها میدانستند که من ایرانی هستم و ایران اسلامی از منظر آنها جایگاه ویژهای داشت. من باورم نمیشد که آنها شهید مطهری دکتر شریعتی و حتی شهید بهشتی را به این خوبی بشناسند. امامخمینی (ره) که کاملاً برایشان شناختهشده بود. به آنها میگفتم شما دکتر شریعتی و شهید مطهری را از کتابهایشان میشناسید، اما آخر شهید بهشتی را از کجا میشناسید؟! آنها آنقدر درباره ایران و تحولات سیاسی آن مطلع بودند که من از خودم شرمنده شدم، زیرا نام کتابهایی را بر زبان میبردند که من خیلی از آنها را نخوانده بودم. آنها با احساس و هیجان زیاد میگفتند که انقلاب اسلامی ایران امید مردم ماست و من هم به سهم خود مطالب و نکاتی را که در مورد انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به نظرم میرسید، با آنها درمیان میگذاشتم.
پس از بازگشت به جده گزارش خوبی از مأموریتم به موریتانی تهیه و به دبیرکل (اکملالدین احساناوغلو) ارائه دادم. دبیرکل از این گزارش خیلی خوشش آمده بود. حتی با اینکه تعطیلات تمام شده بود و سایر معاونین برگشته بودند، ایشان متذکر شد که پرونده با اینکه سیاسی است، همچنان در دست صالحی باشد. این موضوع باعث شد تا سفرهای دیگری هم به موریتانی داشته باشم و در این کشور به چهرهای شناختهشده تبدیل شوم. (ص ۲۲۱-۲۲۲)
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای