[آن زمان که معاون دبیرکل سازمان همکاریهای اسلامی در جده بودم]، سازمان حدود ۳۰۰ کارمند داشت و من نمیتوانستم نام تمام این ۳۰۰ نفر را به ذهن بسپارم. مدل جالبی در دانشگاه است که به همکاران خود آقای دکتر، آقای مهندس و مشابه آن میگوییم. یعنی اگر اسم فرد را ندانیم یا فراموش کرده باشیم با همین عناوین کار را راه میاندازیم و به کسی که برنمیخورد هیچ، بلکه رضایت خاطر هم ایجاد میکند.
با خود فکر کردم که عنوانی برای ارتباط با کارمندان سازمان انتخاب کنم. در آنجا به دبیرکل «عالیجناب» میگفتند. من هم از دربان تا بالاترین مقام سازمان را عالیجناب خطاب میکردم و این را هم واقعاً از ته دل میگفتم و دیگر به اسامی افراد کاری نداشتم. بعد از مدتی این لفظ عالیجناب چنان بین همه رواج پیدا کرد که بالاخره یک روز دبیرکل [آقای احساناوغلو] بخشنامه صادر کرد که دیگر کسی به من عالیجناب نگوید! (ص ۲۲۳-۲۲۴)
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
برای حامد کرزای احترام خاصی قائل بودم!
برگی از خاطرات دکتر علیاکبر صالحی،
نماینده اسبق ج.ا. ایران در IAEA، وزیر اسبق امور خارجه و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران.
کتاب «گذری در تاریخ»، ص ۲۱۷-۲۱۸. (با ویرایش و تلخیص)
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
آقای حامد کرزای در شرایط خاص و با حمایت آمریکاییها در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان پیروز شد. بههمین خاطر خیلیها میگفتند او آمریکایی است. آن زمان من معاون دبیرکل سازمان همکاریهای اسلامی بودم و ایشان را به عنوان رئیس یک کشور عضو سازمان در نشست سران میدیدم. من از همان ابتدا که نحوه بیان و موضعگیریهای سیاسی او را در مجامع بینالمللی میدیدم، احترام خاصی برایشان قائل شدم. ایشان زیبا صحبت میکرد! نه این که فقط بیانش خوب باشد، بلکه محتوای کلامش هم خوب بود و نشأت گرفته از استقلال ذاتی و افتخارات ملیاش بود. موضع ذلتبار نداشت، بلکه از موضع عزت صحبت میکرد. شما اگر به صحبتهایش گوش دهید این را بهخوبی متوجه میشوید. البته این صحبتها در کشورهای ما پخش نمیشد، ولی من با توجه به مسئولیتی که در سازمان همکاریهای اسلامی داشتم پای سخنرانی ایشان در نشستهای بینالمللی مینشستم.
علیرغم اینکه خیلیها میگفتند ایشان آمریکایی است، من به این مطلب خیلی وقعی نمیگذاشتم، چون ارزیابی من بر اساس واقعیتهای موجود است. خیلی از ماها شاید انتظار داشته باشیم وقتی که آقای کرزای به قدرت رسید باید مثل انقلابیون ابتدای انقلاب اسلامی عمل کند. طبیعتاً این خواسته غیرممکن بود و او نمیتوانست چنین کاری بکند. او هم قیدوبندهای خودش را داشت و ما باید ببینیم در چارچوب قیدوبندهای خودش چگونه به نفع مملکتش و در جهت منافع ملی افغانستان کار میکند. یعنی باید قیدوبندها را در ارزیابی افراد مدنظر قرار دهیم و اگر بدون هیچ قیدوبندی بخواهیم افراد را ارزیابی کنیم، ارزیابی ما درست نخواهد بود.
[برای درک موضوع] یک لحظه فرض کنید یکی از پاکترین، متدینترین، پرهیزکارترین و انقلابیترین افراد رئیسجمهور آمریکا شده باشد. فکر میکنید چه اتفاقی میافتد؟! بالاخره این فرد مجبور است در یک چارچوبی کار کند و اگرچه ممکن است نسبت به بیقیدترین و بیاعتقادترین آنها کمتر خطا کند ولی به هر حال به برخی رویهها مقید است و نمیتواند خارج از چارچوب تعیینشده در کشورش کار کند. متأسفانه ما برای اینکه هوش و ذکاوت سیاسیمان را اظهار کنیم، زیادهروی کرده و شخصیتهای بینالمللی مقید را بدون داشتن هیچگونه اطلاعاتی جاسوس آمریکا تلقی میکنیم. کلا نه باید به طرف مقابل خیلی خوشبین بود و نه خیلی بدبین، بلکه باید با هوشیاری تمام تعامل کرد. به عبارت دیگر، یک سیاستمدار همواره باید با زیرکی و هوشمندی، تعامل متوازنی را در پیش بگیرد. یعنی اگر طرف مطابق میل ما عمل کرد، نگوییم حتماً آدم خوبی است و اگر برخلاف میل ما عمل کرد، نگوییم حتماً جاسوس است.
آقای کرزای شخصیت جالبی بود. واقعاً در چارچوب قیدوبندهای موجود سعی میکرد تا آنجاییکه میتوانست منافع ملی کشورش را حفظ کند اما او نمیتوانست به نیروهای خارجی بگوید که از همه از افغانستان بیرون بروید. در این صورت، فرصت انجام همان مختصر خدمت را هم از دست میداد. زیرا که شرایط افغانستان پیچیده و درهم است و در این کشور فعلاً مفهومی به نام انسجام یا وحدت ملی معنا ندارد.
زمانیکه آمریکاییها میخواستند از افغانستان خارج شوند به او میگفتند باید قبل از خروج ما یک پیمان فراگیر امنیتی با افغانستان منعقد کنیم. اما ما در ایران با این موضوع مخالف بودیم و این مطلب را به آقای کرزای منعکس کردیم و علناً اعلام کردیم که انعقاد این پیمان به هیچوجه به مصلحت نیست و اگر بنا است قراردادی با آمریکاییها بسته شود، باید مشابه این قرارداد میان افغانستان و ایران هم بسته شود. آقای کرزای هم تا آخرین لحظه به لطایفالحیل تعلل میکرد، یعنی نه جواب مثبت به آنها میداد و نه منفی. با این حال، آمریکاییها خیلی فشار میآوردند ولی سرانجام او تن به این خواسته نداد و حتی در اواخر دولتش انتقاد خود را از آمریکاییها بهوضوح شروع کرد و به اشتباهات آمریکا و غرب در افغانستان بهخوبی پرداخت. در مجموع ما در زمان ایشان خیلی تلاش کردیم تا روابط هرچه بیشتر بههم نزدیک شود و ایشان هم زمینه بستن یک پیمان جامع اقتصادی، امنیتی، تجاری و علمی را با ایران را فراهم کرد که فکر میکنم هم هنوز پیگیری میشود، چون همه موضوعات از قبیل سهمیهی آب هامون، دسترسی آنها به بندر چابهار، رفتوآمدهای ترانزیتی و غیره در آن گنجانده شده بود. (ص ۲۱۷-۲۱۸)
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
در برابر علمای موریتانی احساس شرم کردم!
برگی از خاطرات دکتر علیاکبر صالحی،
نماینده اسبق ج.ا. ایران در IAEA، وزیر اسبق امور خارجه و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران.
کتاب «گذری در تاریخ»، ص ۲۲۱-۲۲۲.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
[تابستان ۱۳۸۴، پس از آنکه به سِمت معاون دبیرکل سازمان همکاریهای اسلامی منصوب شدم،] به جده رفتم. تعطیلات تابستانی بود و همه معاونها به مرخصی سالانه رفته بودند و من تنها معاونی بودم که در آنجا مانده بودم. همزمان سازمان امنیت موریتانی به ریاست «علی اولد محمد» علیه رئیسجمهور سابق «معاویه اولد محمد» کودتا کرده بودند. اتحادیه آفریقا و اروپا کودتاچیها را تحریم کرده بودند و سازمان همکاریهای اسلامی هم درحال بررسی بود تا موضع خود را اعلام کند. با آنکه موضوع سیاسی بود و در شرح وظایف من نبود، ولی چون معاون ذیربط در تعطیلات بود، پرونده را به من سپردند. وظیفهی من این بود که به موریتانی بروم و با کودتاچیها صحبت کنم. اگر سر عقل آمدند که هیچ وگرنه به آنها ابلاغ کنم که کشورشان را تحریم میکنیم. این مأموریت در حالی به من واگذار شد که نه از موریتانی اطلاعات زیادی داشتم و نه از کودتاچیها. بههرحال عازم موریتانی شدم. در هواپیما بهطور اتفاقی با نشریهای به نام «المجله» برخورد کردم که اطلاعات خوبی درباره موریتانی داشت و تاریخچه این کشور را از ابتدا تا انتها به صورت دقیق خواندم و اطلاعات خوبی پیدا کردم.
پس از ورود به موریتانی نزد رهبر کودتاچیان رفتم و گفتم: «جناب سرهنگ! آیا الان زمان کودتا است؟ این چه کاری است که شما انجام دادید؟ الان قرن ۲۱-ام است و دیگر کسی کودتا نمیکند. من آمدهام تا به شما کمک کنم. اگر پیشنهادهای ما را قبول کنید، مشکل شما حل میشود و اجازه نمیدهم کشور شما تحریم شود».
او بلافاصله جویای نظرات من شد. گفتم: «اول، زندانیان سیاسی آزاد شوند. دوم، هرچه زودتر قانون اساسی نوشته شود و سپس انتخابات آزاد را برگزار کنید.». در کل ۵ مورد را نوشتم و گفتم البته لازم است با بزرگان کشور شما هم صحبت کنم. صراحت من برای سرهنگ خیلی جالب بود. او میگفت: «معاویه رئیس فاسدی بود و به این خاطر علیه او کودتا کرده که فساد همهجا را فراگرفته و کشور به انحطاط کشیده شده است. بنابراین راه دیگری جز کودتا نمانده بود و من قصد ماندن در حکومت یا ریاستجمهوری ندارم و صرفاً برای نجات مملکت دست به کودتا زدم، با همه پیشنهادهای شما موافقم و قول میدهم بهزودی انتخابات برگزار و قانون اساسی تدوین شود». من هم قول دادم که دراینصورت سازمان همکاریهای اسلامی موریتانی را تحریم نخواهد کرد. سپس از محل گفتوگو به سالن پایین آمدم و با خبرنگاران مصاحبه کردم و گفتم :«قرار است انشاءالله بهزودی قانون اساسی تدوین و زندانیها آزاد شوند».
من سپس در یک مهمانی با علمای دینی کشور شرکت کردم. در آن مهمانی علما و استادان و شخصیتهای برجسته بودند و مراسم مفصلی بود. بزرگان این کشور از اینکه معاویه با رژیم صهیونیستی رابطه برقرار کرده بود ناراحت بودند و میگفتند این معاویه باید میرفت ولی شما فشار بیاورید انتخابات برگزار شود. جالب آنکه رهبر کودتاچیان به محض رسیدن به قدرت سفیر اسرائیل را از موریتانی اخراج و روابط سیاسی را قطع کرده بود.
من دربارهی مردم موریتانی احساس خیلی خوبی پیدا کرده بودم. آنها میدانستند که من ایرانی هستم و ایران اسلامی از منظر آنها جایگاه ویژهای داشت. من باورم نمیشد که آنها شهید مطهری دکتر شریعتی و حتی شهید بهشتی را به این خوبی بشناسند. امامخمینی (ره) که کاملاً برایشان شناختهشده بود. به آنها میگفتم شما دکتر شریعتی و شهید مطهری را از کتابهایشان میشناسید، اما آخر شهید بهشتی را از کجا میشناسید؟! آنها آنقدر درباره ایران و تحولات سیاسی آن مطلع بودند که من از خودم شرمنده شدم، زیرا نام کتابهایی را بر زبان میبردند که من خیلی از آنها را نخوانده بودم. آنها با احساس و هیجان زیاد میگفتند که انقلاب اسلامی ایران امید مردم ماست و من هم به سهم خود مطالب و نکاتی را که در مورد انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به نظرم میرسید، با آنها درمیان میگذاشتم.
پس از بازگشت به جده گزارش خوبی از مأموریتم به موریتانی تهیه و به دبیرکل (اکملالدین احساناوغلو) ارائه دادم. دبیرکل از این گزارش خیلی خوشش آمده بود. حتی با اینکه تعطیلات تمام شده بود و سایر معاونین برگشته بودند، ایشان متذکر شد که پرونده با اینکه سیاسی است، همچنان در دست صالحی باشد. این موضوع باعث شد تا سفرهای دیگری هم به موریتانی داشته باشم و در این کشور به چهرهای شناختهشده تبدیل شوم. (ص ۲۲۱-۲۲۲)
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
48.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#مستند کوتاه «بمب اتم»
🎥داستان بمبی که برتر از هر سلاحی باشد، از سالهای ابتدایی جنگ دوم جهانی شروع شد. رقابت تسلیحاتی میان «آلمان نازی» و «آمریکا» و «بریتانیا» کار ساخت نخستین بمبهای اتمی را هموار کرد و سرانجام همین بمبها وقتی بر روی هیروشیما و ناگازاکی فرود آمدند، جنگ به پایان رسید. بمبهایی که بلافاصله پساز جنگ تبدیل به رقابت دولتها قدرتمند با یکدیگر شدند، نظریهپردازیهای گوناگونی پیرامون آن ایجاد شد؛ اما تاکنون دیگر از آن بمب استفاده نشدهاست.
🔸 این مستند دیدگاهی روایی به تاریخ داشته و نشر آن بهمنزلۀ تأیید یا رد آن نیست.
@amniatemeli
معرفی کتاب:
Nuclear RenaissanceTechnologies and Policies for the Future of Nuclear Power
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
قابل توجه حضرات بیمه در ایران!
برگی از خاطرات دکتر علیاکبر صالحی،
نماینده اسبق ج.ا. ایران در IAEA، وزیر اسبق امور خارجه و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران.
کتاب «گذری در تاریخ»، ص ۱۲۵-۱۲۶.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
سال ۱۳۶۶ به پیشنهاد دکتر امراللهی رئیس وقت سازمان انرژی اتمی ایران برای یک فرصت مطالعاتی یکساله عازم آرژانتین شدم تا در یک شرکت هستهای به نام «انِاسه» کار کنم. چند ماه مانده به پایان کارم در آرژانتین از پدر و مادرم دعوت کردم تا به این کشور سفر کنند و آنجا را ببیند. آنها آمدند و من برای آنها و خانواده بلیت اتوبوس گرفتم که از بوئنوسآیرس (پایتخت) به یک منطقه زیبا و دیدنی در جنوب آرژانتین و نزدیک قطب به نام باریلوچه سفر کنند.
اتوبوس باید بیش از ۲۰ ساعت راه میرفت تا به مقصد برسد. بعد از رسیدن به مقصد و ورود به هتل، مادرم بدحال شده بود، بهطوریکه مجبور شده بودند درخواست اورژانس کنند. فرزندانم از آنجا تلفن کردند و مرا در جریان وضعیت نامناسب مادرم قرار دادند. حال مجسم کنید در یک کشور غریب یکدفعه زنگ بزنند و بگویند مادرت در بیمارستانی در فاصلهی ۲۰۰۰ کیلومتری بستری شده، در این وضعیت چه کاری میتوانستم بکنم؟
صبح روز بعد به شرکتی که در آنجا کار میکردم رفتم. در آن شرکت خانمی مسئول روابط بینالملل بود. برایش موضوع را تعریف کردم. او بلافاصله دستبهکار شد و گفت جای نگرانی نیست. الان یک هواپیمای اختصاصی میگیریم تا مادر و خانواده شما را از آنجا به بیمارستان بوئنوسآیرس منتقل کنند! از برخورد خوب این خانم مات و مبهوت ماندم. فوراً یک هواپیمای اختصاصی کوچک مادر و سایر اعضای خانواده را سوار کرد و به بوئنوسآیرس آورد و مادر مستقیم به بیمارستان منتقل شد. در آن زمان یعنی سال ۱۳۶۶ عمل قلب باز در آرژانتین بهتازگی رایج شده بود. خلاصه مادرم را عمل کردند و رگهای گرفته قلب او را باز کردند. جراحی چند ساعتی طول کشید و الحمدالله همهچیز بهخوبی انجام شد.
هزینه بیمارستان حدود ۱۱۵۰۰ دلار شد که پرداخت کردیم. آن موقع برادرم، دکتر جواد (استاد برق دانشگاه شریف و چهره ماندگار ۱۳۸۹)، در آمریکا در یک شرکت تحقیقاتی کار میکرد و پدر و مادرم را نزد همان شرکت بیمه کرده بود. رسید بیمارستان را برای او فرستادم و گفتم اگر بیمه هزینه بیمارستان را پرداخت کرد که خوب است وگرنه مهم نیست. اما بیمه آنها بدون معطلی پول را پرداخت کرده و حتی گفته بودند «اگر این روند در آمریکا انجام میشد ۳۶ هزار دلار هزینه برمیداشت، درحالیکه شما ۱۱ هزار دلار میگیرید و این یعنی ما ۲۵ هزار دلار کمتر میدهیم که برای ما سودمند است» و تشکر هم کرده بودند!
شما یک لحظه شرایط را با شرایط بیمه کشورمان مقایسه کنید. تعجب کردم که چقدر کار سریع انجام شد. چون ما هنوز پرونده پزشکی مادر را بهصورت کامل نفرستاده بودیم و فقط یکی ۲ صفحه که بیمارستان به عنوان رسید به ما داده بود برای شرکت بیمه ارسال کرده بودیم ولی آنها بهراحتی قبول کردند. بهنظرم این شیوه برخورد هوشیاری و هوشمندی سیستمها را نشان میدهد، چراکه آنها میدانند فردی مانند دکتر جواد که بهعنوان یک پژوهشگر نزد آنها کار میکند قابلاعتماد است و پسندیده نیست که بگویند شما بروید پرونده را کامل بیاورید یا اینکه به تأیید سفارت آمریکا در آرژانتین برساند یا...(ص ۱۲۵-۱۲۶)
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
آوازه بزرگان ما در آمریکای لاتین.
برگی از خاطرات دکتر علیاکبر صالحی،
رئیس اسبق دانشگاه صنعتی شریف، وزیر اسبق امور خارجه و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران.
کتاب «گذری در تاریخ»، ص ۱۲۷.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
در سال ۱۳۶۶ برای استفاده از فرصت مطالعاتی استادان دانشگاه راهی آرژانتین شدم. در مدت یک سالی که آنجا بودیم خودرو نداشتیم و با اتوبوس یا مترو رفتوآمد میکردیم. من برای تقویت زبان اسپانیایی اغلب در اتوبوس با افراد باب گفتوگو را باز و شروع به صحبت میکردم. یک روز در اتوبوس مسافری کنار من نشست و بعد از اینکه فهمید من ایرانی هستم، از بزرگانی مانند شهید مطهری، مرحوم شریعتی و شهید بهشتی یاد کرد. او اطلاعات خوبی از افکار و اندیشههای آنها داشت. خیلی تعجب کردم که چگونه آوازه بزرگان ما به آنجا رسیده است. به او گفتم شما مرحوم شهید مطهری را از کجا میشناسید. پاسخ داد «من اکثر کتابهای این استاد بزرگ را خواندهام». برای من خیلی عجیب بود که در آن سر دنیا یک جوان دانشگاهی با افکار بزرگان معاصر ما چنین آشنایی داشت.
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای
ای که پنجاه رفت....بیداری؟!
برگی از خاطرات دکتر علیاکبر صالحی،
نماینده اسبق ج.ا. ایران در IAEA، وزیر اسبق امور خارجه و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران.
کتاب «گذری در تاریخ»، ص ۵۳۱-۵۴۱. (با ویرایش و تلخیص)
@Nuc_Technology ⚛️ فناوری هستهای